رستم واقعی از کجا به شاهنامه راه یافت؟

تیر افکندن رستم به سوی شغاد
تیر افکندن رستم به سوی شغاد

شاید برای بیشتر شاهنامه‌خوانان این پرسش پیش آمده باشد که: رستم واقعی از کجا به شاهنامه راه یافت؟ برای پاسخ دادن به این سؤال نمی‌توان با قاطعیت تمام به یک دورۀ خاص توجه داشت ولی می‌توان در این مورد به نکته‌های مهمی اشاره کرد که در ادامه به آن می‌پردازیم. البته آنچه که در مورد شخصیت رستم برای ما اهمیت دارد، جلوۀ داستانی او در شاهنامۀ فردوسی است که با پهلوانی و دلیری و خداشناسی درآمیخته است. رستم اگرچه ریشه در تاریخ واقعی دارد اما از منظر حماسی و داستانی، نمایندۀ تام ایران است.

رستم واقعی یکی از سرداران اشکانی بود

رستم نام قهرمان ملی ایران در شاهنامه است که در ادبیات پهلوی رتستخم «Rotstakhm» و رتستهم (به معنی دارندۀ بالای زورمند) آمده و تقریباً با واژۀ «تهمتن» که در فارسی لقب وی نیز هست، هم معنی است. نام رستم در اوستا نیامده و تعیین منشأ داستان وی، یکی از دشوارترین مباحث تاریخ داستانی ایران است. به نظر «مارکوارت»، این نام یکی از القاب گرشاسپ بوده و بنابراین، رستم همان گرشاسپ است. اما «نولدکه» و «کریستن سِن» معتقدند که میان این دو رابطه‌ای نیست. به نظر می‌رسد رستم واقعی اصلاً از رجال و سرداران اشکانی بوده و وقتی به داستان‌های ملی راه یافته، به شخصیتی داستانی مبدل شده است و خوارق عاداتی مانند گُرز هفتصد مَن و عمر ششصد سال به او منسوب شده‌اند. بنابراین می‌توان مطمئن بود که رستم واقعی در گذشتۀ تاریخی ایران‌زمین وجود داشته است البته به صورت یک انسان باورپذیر اما وقتی به داستان راه یافت دیگر فراتر از واقعیت بود که البته در اسطوره چنین چیزی عادی است.

اولین برخورد رستم با افراسیاب

اولین برخورد رستم با افراسیاب

آیا رستم قهرمان اصلی شاهنامه است؟

قهرمان اصلی شاهنامه کیست و بر چه اساسی می‌توان او را معیار بهترین قهرمان در کتاب بی‌همتای شاهنامۀ فردوسی دانست؟ به‌راستی که پاسخ دادن به این سؤال کار آسانی نیست زیرا شخصیت‌ها و قهرمانان فراوانی در این کتاب جای دارند که هر کدام در جایگاه و زمان مناسب خود به عنوان یک قهرمان اصلی و محوری شناخته می‌شوند. پس در هر دوره‌ای از دوران‌های داستانی شاهنامه، با با قهرمانان و انسان‌های خوبی مواجه هستیم و به طور خاص نمی‌توان فرد خاصی را قهرمان اصلی شاهنامه دانست، اما بدون شک رستم مشهورترین قهرمان شاهنامه است که برای سرزمین ایران از هیچ کوششی دریغ نکرد و در آخر کار نیز جان بر سر این راه نهاد و به دسیسۀ شغاد به چاهی پرحربه فرو افتاد و جان سپرد. اگر روند داستانه شاهنامه را نیز دنبال کنیم به این نتیجه دست خواهیم یافت که رستم قهرمان اصلی شاهنامه است. بخوانید: داستان مردن رستم و شغاد نابرادر

تیر افکندن رستم به شغاد از پشت درخت چنار

تیر افکندن رستم به شغاد از پشت درخت چنار

حماسه‌های رستم و عمر پرافتخار او در شاهنامه

رستم، جهان پهلوانِ نامورِ حماسه‌های ایران، از پیوند زال، پهلوان سپیدموی حماسۀ ملی، با رودابه دختر شاه کابل، به وجود آمد. زادن او همچون زندگی‌اش شگفتی آفرین و غیر عادی بود و به یاری سیمرغِ چاره‌گر به شیوۀ سزارین از مادر زاده شد و به زودی تن و یالی مردانه یافت. سراسر عمر پرافتخار او به آزادگی در گوشۀ زابلستان گذشت و فقط در تنگناها به یاری ایرانیان و شاهان و شاهزادگان می‌شتافت و هر بار ملت ایران را از خطر حتمی می‌رهانید. کاووس را از بیچارگی نجات داد؛ پس از گذشتن از هفت‌خان با دیو سپید نبرد کرد؛ بیژن را از چاه افراسیاب رهانید؛ کین سیاوش را از افراسیاب اهریمن‌خو بگرفت؛ اشکبوس و کاموس کشانی را بکشت؛ ندانسته و نشناخته، پهلوی فرزند برومند خویش، سهراب را بدرید و سرانجام در سراشیب عمر، اسفندیار، شاهزادۀ مغرور، به دسیسۀ گشتاسپِ نابخرد به دست او کشته شد و تقریباً بعد از این ماجرا دیگر آب خوش از گلوی رستم پایین نرفت. بخوانید: نقاشی و شعر رزم رستم و اسفندیار در شاهنامه

رستم سرانجام به حیله در چاه غدرِ نابرادر خویش، شغاد جان سپرد. اگر رستم واقعی طبیعتاً نمی‌تواند اینکونه کارهایی را انجام دهد ولی با توجه به شکل حماسی داستان در شاهنامه، انجام اینچنین دلیری‌های را از او می‌توان انتظار داشت.

رستم واقعی از کجا به شاهنامه راه یافت؟

رزم رستم با کافور

مقایسۀ رستم در شاهنامه با پرومته در اساطیر یونانی

سراسر زندگی و نبردهای غرورانگیز رستم، یا ناظر به کسب «نام» بود و یا دفع «ننگ»، به ویژه در داستان رستم و اسفندیار که رستم نمایندۀ «نام» و آزادگی قرار می‌گیرد. تمام وجود او در پیکار با نیروی شرّ به کار گرفته می‌شود و در این راه همواره با آز و تعصب در ستیز است. رستم و پرومته (در اساطیر یونانی)، هر دو بر ضد بی‌عدالتی قیام کرده‌اند. رستم در برابر گشتاسپِ بیدادگر، و پرومته در برابر خودکامگی مطلق زئوس. رستم قهرمان نام‌آوری است که در شاهنامه هم به نیرومندی از او یاد شده و هم به خداباوری. داشتن ویژگی آزادگی و دفاع از نام و دوری از ننگ فقط مختص رستم داستانی نیست بلکه رستم واقعی نیز می‌توانسته چنین اوصافی را داشته باشد، همچنانکه بسیاری از انسان‌های دنیای واقی اینچنین ویژگی‌های را دارند که همۀ ما شامل آن می‌شویم.

نبرد رستم با اشکبوس در شاهنامه

نبرد رستم با اشکبوس در شاهنامه

رستم نامورترین و مؤثرترین قهرمان افسانه‌ها و روایات کهن

در فرهنگ ایرانی بعد از اسلام، رستم بی‌گمان نامورترین و مؤثرترین قهرمان افسانه‌ها و روایات کهن است که در سراسر فرهنگ و ادب ما تجلّی یافته است. گُرز هفتصد مَن و کمند پُرتوان و رخش نیرومند و بَبرِبیان، زرهِ نفوذناپذیر او، در ادب فارسی، به او سیمای یک قهرمان ملی بخشیده است. همواره، او با مردم و مردم با او زیسته‌اند و روایات و افسانه‌هایی جز آنچه در خداینامه‌ها آمده، در باب او پرداخته‌اند. در پهنۀ ادب فارسی نیز او مظهر شجاعت و جهان‌پهلوانی است و کتابی نیست که از نام و یاد او تهی باشد. گویی در فرهنگ ایرانی، دلیری و پهلوانی با نام او قرین و عجین گشته است. رستم از منظر فردوسی، بدون شک قهرمان اصلی شاهنامه است هرچند در ماجرای مرگ سهراب می‌توان او را سرزنش کرد اما ادامۀ روند حماسی شاهنامه این‌گونه ایجاب می‌کرد که فرزند به دست پدر به خاک افتد. داغ این غم‌نامه که سهراب بدون آنکه بداند پدرش کیست؟ با او جنگید و به تیغش جان سپرد، از یاد ایرانیان زدودنی نیست. البته خوشحالیم که ماجرای فرزند کشی رستم فقط در قالب داستان است و رستم واقعی هر کسی که بوده، اینچنین کاری را انجام نداده است. بخوانید: مینیاتور و شعر رزم رستم و سهراب

کی‌کاووس و رستم در آغوش هم

کی‌کاووس و رستم در آغوش هم

دورۀ پهلوانی شاهنامه و نقش رستم در آن

دورۀ پهلوانی شاهنامه از قیام کاوۀ آهنگر و فریدون آغاز می‌شود و با قتل رستم به دست شغاد و سلطنت بهمن پسر اسفندیار پایان می‌پذیرد. در این دوره است که جهان، بین فرزندان فریدون تقسیم می‌شود، روم را به سلم، توران را به تور و ایران را به ایرج می‌سپارد و حسادت دو برادر اول، ماجرای قتل غم‌انگیز برادر سوم یعنی ایرج را دامن می‌زند. در این دوره پادشاهی‌های توران و ایران پدید می‌آیند و جنگ‌های بزرگ بین این دو کشور به وقوع می‌پیوندند. این دوره زمان ظهور پهلوانان بزرگ و پدیده‌های قهرمانی شگفت‌انگیز است. منوچهر، فرزند ایرج به پادشاهی می‌رسد و با یاری پهلوانانی همچون: کاوه و پسرش قارن، گرشاسب، سام، نریمان، انتقام خون پدرش ایرج را از عموهایش می‌گیرد. داستان با شکوه زال فرزند سام و ماجرای حماسی و عاشقانۀ زال و رودابه، در عهد منوچهر روی می‌دهد، رستم در همین زمان تولد یافته است. در دورۀ پهلوانی، پهلوانان شاهنامه فزونی می‌یابند که محور اصلی همۀ این پهلوانان، رستم است. با قتل رستم، حماسه‌های پهلوانی پایان می‌یابد و رنگ و جلای شاهنامه نیز به سردی می‌گراید و با ورود به دورۀ تاریخی، داستان‌ها کم‌رنگ‌تر و بی‌رمق‌تر می‌شوند.

نبرد رستم با اکوان دیو به روایت شاهنامه

اکوان، نام دیوی است که به روایت شاهنامه به صورت گورخری وحشی در گله‌های اسب کاووس زیان‌کاری می‌کرد. کاووس از رستم کمک خواست. رستم سوار بر اسب بر او حمله برد ولی هر بار که بر او می‌تاخت گورخر ناپدید می شد. رستم خسته در کنار چشمه‌ای خوابید. آنگاه دیو بستر پهلوان را از جا کند. همین‌که رستم چشم گشود خود را در دست دیو دید. چون می‌دانست که کار دیو برعکس است همین‌که به رستم گفت او را به دریا اندازد یا کوه، رستم کوه را انتخاب کرد و سرانجام به دریا افتاد و با شنا خود را به ساحل رساند و با ضربات گرز او را هلاک کرد. بخوانید: نقاشی اکوان دیو شاهنامه و رستم

نقاشی رستم واقعی

به دریا افکنده شدن رستم توسط اکوان‌دیو

شباهت ویژگی‌های رستم با ایندره

پهلوانی و قهرمانی از اسطوره‌های رایجی است که در فرهنگ بیشتر ملل قدیم چون ایران، هند، یونان و روم دیده می‌شود. برخی از ویژگی‌های پهلوانان، خدایان باستانی را به یاد می‌آورد. مثلاً بعضی از ویژگی‌های رستم به «ایندره» یکی از خدایان قوم هند و ایرانی شباهت دارد، از قبیل زاییده شدن از پهلوی مادر، به ارث بردن گرز، نوشیدن مادۀ سکرآور و پرخوری. پس از جدایی ایرانیان از اقوام هندی خود بسیاری از ویژگی‌های ایندره چون جنگاوری، دلیری، خصیصه‌های عرفانی، پهلوانی و دینی او به ایزد مهر منتقل شد، و برخی دیگر نیز به ایزد بهرام تعلق گرفت. بهرام خدای جنگ است و به صورت‌های گوناگون اسب، گاو، شتر، گراز و همچنین مرد دلیری که شمشیر زرّین‌تیغه در دست دارد، پیکر می‌گرداند. بهرام وجودی است انتزاعی یا تجسمی است از یک اندیشه و تعبیری است از نیروی پیشتاز و غیرقابل مقاومت پیروزی. او بر شرارت آدمیان و دیوان غالب می‌آید و نادُرستان و بدکاران را به عقوبت گرفتار می‌کند. از نظر نیرو، نیرومندترین، از نظر پیروزی، پیروزمندترین و از نظر فَرّ، فَرَه‌مندترین است.

این معانی انتزاعی و مفاهیم ذهنی و اندیشه‌های انسانی که زمانی در وجود خدایان و ایزدان تبلور می‌یافت، در حماسه، در پهلوانانی چون رستم، اسفندیار، زال، گودرز، و دیگر پهلوانان نمایان شد. از این‌رو می‌توان پیشینۀ ذهنی پهلوانان را به روزگار خدایان و اساطیر اولیۀ انسانی نسبت داد که در طول زمان دگرگون شده و تداوم یافته اند. اسطورۀ پهلوان، در اسطوره‌شناسی از دیدگاه های مختلف فردی و جمعی قابل تحلیل است. بنابراین اینکه ما فقط به دنبال یافتن رستم واقعی در لایه‌های تاریخی باشیم، تا حدودی نادرست است زیرا ماجرا بسیار گسترده‌تر از واقعی بودن یا خیالی بودن است. این مسئله ریشه در فرهنگ باستانی قوم ایرانی دارد.

رستم با پولادوند کشتی می‌گیرد

رستم با پولادوند کشتی می‌گیرد

دیو سپید مانند رستم واقعی است

دیو سپید، بنا بر روایت شاهنامه، سردار و پادشاه و رئیس دیوان مازندران در روزگار کاووس بود که به سبب سپید بودن مویش، به این نام خوانده شد، در حالی که دیوها معمولاً سیاه‌رنگ مجسم شده‌اند. برخی را اعتقاد بر این است که پارسیان هر سرکش و متمردی را، خواه اِنس و خواه جن و یا حیوان باشد، دیو می‌نامیدند و لذا دیو سفید اصلاً نام مردی پهلوان بود که چون بر خداوند خویش کاووس عاصی شد، به نام دیو خوانده شد. بنابراین همان‌طوری که دیو سپید یک انسان بدکار واقعی بوده، پس می‌توان رستم واقعی را هم یک انسان درست‌کار دانست که به شاهنامه و سایر افسانه‌ها راه یافت و منشأ داستان‌های زیادی گردید.

رستم دیو سپید را می‌کشد

رستم دیو سپید را می‌کشد

نبرد رستم با دیو سپید در هفت‌خان

دیو سپید، کاووس را که به مازندران لشکر کشیده بود، با سران سپاهش، به جادویی نابینا و در بند کرد و سپاه ایران را در هم شکست. رستم پس از آگاهی از این ماجرا به مازندران شتافت و بعد از گذشتن از هفت‌خان که دیو سپید بر سر راه او ایجاد کرده بود، به غار دیو سپید درآمد و او را که درون غار خفته بود بیدار کرد و با وی جنگید و بر زمینش زد و جگرگاهش را درید و جگر او را برای بینا کردن دیدگان کاووس و سران سپاه ایران پیش شاه آورد و گفت:

دریدم جگرگاه دیو سپید
ندارد بدو شاه زین‌پس امید
ز پهلوش بیرون کشیدم جگر
چه فرمان دهد شاه پیروزگر

آنگاه با چکاندن خون دیو در دیدگان کاووس و لشکریانش بینایی را به آنان بازگردانید زیرا که تنها خون او می توانست سحر او را باطل کند. بخوانید: نقاشی دیو سپید و رستم در هفت خان

کشتن رستم دیو سپید را

کشتن رستم دیو سپید را

درفش رستم چگونه بوده است؟

نگارۀ درفش رستم اژدهایی هفت‌سر است که از یک سو اهریمنی و نماد توتم خاندان کابلی اوست و از سوی دیگر در آیین مهرپرستی و زروانی، جانوری مقدس شمرده شده است و به نحوی با برکت و با زندگی و با حفاظت و دفاع مربوط است و می‌تواند از قدرت و توانایی و دفاع و برکت بخشی او باشد و صورت شیر بالای آن نقشی، برای نمایش مردی و مردانگی و دلاوری و برتری و فضیلت او بر دیگر پهلوانان ایرانی باشد.

درفشی بدید اژدها پیکرست
بران نیزه بر شیر زرّین سرست

همچنین سراپردۀ سبز رنگ رستم که رنگ نشاط، حیات و سرسبزی است نمادی از حیات و زندگی چندین هزار سالۀ او در فضای اساطیری شاهنامه است.

بپرسید کان سبز پرده سرای
یکی لشکری گشن پیشش بپای

جنگ بین رستم و برزو

جنگ بین رستم و برزو

داستان هفت‌خان رستم در شاهنامه

گذر از مراحل دشوار و پشت سر نهادن سختی‌ها برای رسیدن به آرمانی بزرگ، در شاهنامه فراوان دیده می‌شود، مانند هفت‌خان رستم و اسفندیار. در شاهنامه پهلوان باید آزمون‌های دشوار را از سر بگذراند، آن‌گونه که از بی‌خردی و نادانی خالی شود و خردمند و دانا از ماجرا بیرون آید. در مرگ و تولدی رمزی در خود بمیرد و چون مُرد تازه از خود زاده شود. در هفت‌خان، پهلوان فقط به دنبال تقویت نیروهای جسمی و یا آزاد کردن شخصیت شاه یا دو خواهر اسیر شدۀ خود نیست، در کنار آنها خواهان رسیدن به معرفت درونی و خود شناسی نیز هست.

در هفت‌خان رستم، هفت‌خان دیگری نهفته است. او در خان هفتم باید از هفت کوه بگذرد تا بتواند دیو سپید را نابود کند:

گذر کرد باید بر هفت کوه
ز دیوان به هر جای کرده گروه

همچنین پس از آزادی کی‌کاووس، هفت روز جشن گرفته می‌شود:

برین‌گونه یک هفته با رود و می
همی رامش آراست کاووس کی

اکوان‌دیو آماده می‌شود تا رستم خوابیده را به دریا بیندازد

اکوان‌دیو آماده می‌شود تا رستم خوابیده را به دریا بیندازد

نشانه‌های نمادین در سفرهای هفت‌خان رستم

از نشانه‌های نمادین در سفرهای هفت‌خان این است که راه دراز و طولانی آسان و راه کوتاه دشوار است. یکی از بن‌مایه‌های اندیشه‌ای و نمادشناسی آن است که همواره درازی راه همراه با آسانی است و کوتاهی آن همراه با دشواری است، به سخن دیگر زمان، بهایی است که می‌باید در ازای آسانی و آسودگی پرداخت. پهلوان بزرگ، همواره کوتاه‌ترین راه را که دشوارترین نیز هست برمی‌گزیند، زیرا از سویی می‌داند که زمان ارزشمندتر از آن است که بیهوده تباه شود؛ از دیگر سو، چونان پهلوان، بیم و پروایی از خطرها و دشواری‌ها نمی‌باید داشته باشد. از این‌رو انتخاب راه کوتاه، حکم خِرَد است، هم زمان تباه نمی‌شود و هم دشواری‌های آن برای قهرمان سازنده است چنان‌که زال راه کوتاه را به رستم توصیه می‌کند:

تو کوتاه بگزین شگفتی ببین
که یار تو باشد جهان آفرین

اسفندیار هم راه کوتاه را برمی‌گزیند:

بدو گفت ما را جزین راه نیست
به گیتی به از راه کوتاه نیست

بنابراین گذر از هفت مرحلۀ سخت فقط مختص رستم داستانی نیست بلکه رستم واقعی که می‌تواند هر انسانی باشد (چه در گذشته، چه حال و آینده) نیز در زندگی خود با سختی‌هایی مواجه است که باید از آنها بگذرد.

رخش در حالی که رستم درخواب است شیر را می‌کشد

رخش در حالی که رستم درخواب است شیر را می‌کشد

هفت‌خان، یعنی مبارزه با سایه و جنبه‌های منفی

در هفت‌خان، پهلوانان می‌خواهند با تصمیمی قهرمانانه، یعنی انتخاب راه دشوار، سایه و جنبه‌های منفی آن را بشناسند و با آن مبارزه کنند و آن را مغلوب نمایند. این هفت‌خان‌ها همراه است با نبرد با حیوانات از جمله: اژدها، گرگ، شیر، دیو و… که در این نبردها نماد است و حیوان‌کُشی در تحلیلی روانی، تلاش قهرمان برای غلبه بر جنبه‌های حیوانی و غریزی وجود خود است که خِرَد آن را نمی‌پسندد. شاید بتوان گرگ، شیر و اژدها را تجسم حیوانی که در ما خفته، نیروهای سرکش طبیعی و غریزه دانست که پهلوان با به خطر انداختن جان و پیروزی بر آنها به یاری شعور و آگاهی یا روشنایی، تاریکی روان را پس می‌زند. حیوان‌کُشی در تأویلی اسطوره‌ای، نبرد با نیروهای اهریمنی تلقی می‌شود و در شاهنامه به آن اشاره شده است. در بیت زیر گرگ از آهرمنان است:

سپهبد چو آمد به نزدیک گرگ
چه گرگ آن سرافراز پیل سترگ…
بر آهرمنان تیرباران گرفت
به تندی کمان سواران گرفت

رستم بیژن را از چاه نجات می‌دهد

رستم بیژن را از چاه نجات می‌دهد

در پایان باید به این نکته اشاره کرد که صرفاً لازم نیست رستم واقعی را در لایه‌های تاریخ جستجو کنیم، بلکه تنها کافی است او را نمادی از ایران و مردم ایران بدانیم.

برخی از منابع متن:
ــ بهار، مهرداد (1384)، پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: انتشارات آگاه، چاپ پنجم.
ــ فردوسی (1390)، شاهنامه (بر اساس نسخه چاپ مسکو)، تهران: انتشارات سپهر ادب.
ــ کزازی، میر جلال‌الدین (1376)، رؤیا حماسه اسطوره، تهران: نشر مرکز، چاپ دوم.
ــ کزازی، میر جلال‌الدین (1380)، مازهای راز، تهران: انتشارات سمت، چاپ دوم.
ــ هینلز، جان (1371)، شناخت اساطیر ایران، (ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی)، تهران: نشر چشمه، چاپ دوم.
ــ یاحقی، محمدجعفر (1386)، فرهنگ اساطیر و داستان واره‌ها در ادبیات فارسی، تهران: نشر فرهنگ معاصر.
ــ نولدکه، تئودور (1327)، حماسۀ ملی ایران، (ترجمۀ بزرگ علوی)، تهران: نشر سپهر، چاپ دوم.
ــ کریستن سن، آرتور (1377)، نخستین انسان و نخستین شهریار، تهران: نشر چشمه.
ــ کریستن سن، آرتور (1343)، کیانیان، (ترجمۀ ذبیح‌الله صفا)، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
ــ کریستن سن، آرتور (1345)، مزداپرستی در ایران قدیم، (ترجمۀ ذبیح‌الله صفا)، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

دیدگاه خود را بنویسید:

۱۴۰۰ - ۱۳۹۱ © تمام حقوق محفوظ است.