داروین زیست شناس معروف انگلیسی

داروین

چارلز داروین، دانشمند و طبیعت شناس برجستۀ بریتانیایی، به صورت مجاب کننده ای نشان داد که موجودات زنده از اصلی ساده و ابتدایی، تحول یافته اند و به صورتهای متنوع و گوناگونی که امروزه می بینیم درآمده اند. به عقیدۀ داروین زیست شناس معروف انگلیسی در میان فرزندان هر نسل موجود زنده، خود به خود تغییرات و تفاوتهایی پیدا می شود. از میان ویژگیهای مختلفی که فرزندان یک پدر و مادر دارند بعضی با محیط سازگارتر از بعضی دیگر بودند و بعضی اصلاً با محیط تناسب و سازگاری نداشته اند. در نتیجه آن عده که دارای صفات سازگار با محیط بوده اند به جا ماندند و دیگران که اینگونه نبودند نابود شدند، به این ترتیب نسلی به جای ماند و فرزند آورد که ویژگیهای سازگار و همخوان با محیط پیرامون خود داشت. نکتۀ مهم این است که این صفات را محیط در آنها به وجود نیاورده بود بلکه در سرشت آنان قرار داشت و با ارث به فرزندانشان منتقل شد.

نقاش: میبول بیاتریس مسر (Mabel Beatrice Messer).
تاریخ خلق: سال 1912 میلادی
رسانه: رنگ روغن روی بوم
محل نگهداری: موزۀ انجمن سلطنتی لندن (The Royal Society).
موضوع نقاشی: چارلز رابرت داروین (زیست شناس، طبیعی دان، و زمین شناس انگلیسی.
آثار مرتبط:
هگل فیلسوف آلمانی قرن 19 (در این مطلب به تفاوت تکامل از منظر هگل و داروین پرداخته شده است).

بزرگنمایی نقاشی:
داروین زیست شناس معروف انگلیسی

آیا چارلز داروین مبتکر نظریۀ تکامل بود؟

چارلز داروین مبتکر نظریۀ تکامل نبود. نظریۀ تکامل از قرن شانزدهم میلادی به صورت علمی در اروپا رو به رشد نهاد. کار مهم داروین ارائه توضیحی از چگونگی تکامل یا به عبارت دیگر انتخاب طبیعی بود. ارزش بی بدیل کار داروین در وسعت دانش او بود، زیرا او روشهای علمی را در تمام حوزه های مطالعاتی خود به کار برد و اهمیتی برای خیال پردازی قائل نشد. نوشته های او دارای وضوح و زیبایی خاصی بود که می توانست طیف وسیعی از مردم را مخاطب خود قرار دهد. می توان گفت برای آموختن نظریۀ تکامل بیش از هر پیشرفت علمی و بزرگ دیگر، بهترین راه مطالعۀ آثار دانشمندانی است که این نظریه را ارائه داده اند.

عکس واقعی داروین، 1855 میلادی:
عکس معروف داروین انگلیسی

نظریه های تکامل موجودات زنده (با وجود انواع عجیب آن) به گونه ای همان روش یونان باستان را دنبال می کنند. فرانسیس بیکن در کتاب ارغنون جدید که در سال 1620 میلادی منتشر کرد، دربارۀ روش تغییر طبیعی گونه ها از یک نسل به نسل دیگر مطالبی نوشت. او اشاره می کند کسانی که مایل اند گیاهان و جانوران را برای نتایج غیر طبیعی و نادر تولید کنند، می توانند از چنین تغییرات طبیعی استفاده کنند. دانشمندی آلمانی به نام «گوتفرید ویلهلم فون لایب نیتز» که شهرتش بیشتر به عنوان یک ریاضی دان است، به مطالعۀ فسیل ها و روابط اجتماعی بین آمونیت (Ammonites: فسیل جانوران نرم تن) و گونه های زنده ای مانند نوتیلوس «Nautilus: از پا بر سران حارّه ای که چهار آبشش دارند» علاقه مند شد. او با تأمل بر اینکه گونه ها تغییر کرده اند زیرا گونه های جدید در محیطی متفاوت با پیشینیان خود زندگی می کنند، اصلاً از کلمۀ تکامل استفاده نمی کند.

ورود واژۀ تکامل در زیست شناسی جدید:

واژۀ تکامل را ابتدا «رابرت جیم سون» در متون زیست شناسی جدید در سال 1826 میلادی به کار برد. او می نویسد: «باورنکردنی نیست که تغییرات بزرگ زیستگاه حتی گونه های جانوران را هم معمولاً تغییر می دهند». در قرن هفدهم میلادی، این نظریه به هیچ وجه کنار گذاشته نشد. در قرن هجدهم میلادی، «جرج لوییس لکرک، کامت دوبوفن» بدون توجه به گونه های مختلف روی توزیع جغرافیایی مشابهی تعمق کرده و بیان داشت گاومیش های آمریکایی از گونه ای گاو نر که به آنجا مهاجرت کرده اند، منشاء گرفته اند و تحت تأثیر آب و هوا قرار گرفته و به مرور زمان به گاومیش تبدیل شده اند. چنین عقایدی نه تنها مفهوم تکامل، بلکه این عقیده که گونه ها تکامل یافته اند تا با محیط سازگاری یا انطباق یابند را هم به روشنی شامل می شوند. از جمله افرادی که در زمینۀ تکامل، کارهای مهمی را انجام دادند می توان به پدر بزرگ چارلز یعنی اراسموس داروین اشاره کرد که در زیر به معرفی وی می پردازیم.

نقش اراسموس داروین در تشریح تکامل:

بزرگترین سلف داروین و دارای اندیشۀ تکامل، پدر بزرگ او به نام اراسموس داروین بود. او چهرۀ سرآمد زمان خودش به شمار می رفت. جرج سوم از او خواست تا پزشک مخصوص دربار باشد، ولی او این سمت را قبول نکرد. اراسموس در سرودن شعر چنان مهارت داشت که برای شاعری به دربار دعوت شد، ولی این مقام را از دست داد. او سرانجام به عنوان فیلسوف طبیعت برای عضوت در انجمن سلطنتی انتخاب شد. او با نوشتن شعر بلندی دربارۀ تکامل چندین علاقه اش را با هم یکی کرد. این شعر بلند که «باغ گلها» نام داشت، همانند کتاب شعر دو جلدی زونومیا در سال 1794 و 1796 میلادی، حدود ده سال پیش از تولد چارلز داروین منتشر شد.

نقاشی اراسموس داروین، 1792 میلادی:
اراسموس پدر داروین زیست شناس

اراسموس داروین اهمیت تکامل را تشریح کرد اما به اشتباه گمان کرد افراد هر گونه در مدت عمرشان ویژگیهای مختلف را رشد می دهند و این ویژگیهای تقویت شده را به فرزندان خود منتقل می کنند. توضیح این است که مثلاً اگر آهویی برای اجتناب از گرفتار شدن در چنگال دشمن به فرار کردن نیاز دارد، بدنش را کمی با ویژگی دویدن وفق می دهد و این خصوصیت را به صورت طرح بدنی خاص و در قالب وراثت به نسل بعد منتقل می کند. همین جریان دربارۀ نسلهای دیگر هم مصداق دارد. داروین بعدها توضیح می دهد که به همین علت امروزه آهوها دونده هایی چالاک هستند. عجیب این است که، دانشمندی فرانسوی به نام «ژان بابتیست لامارک» جداگانه و دقیقاً همزمان با داروین این نظریه را در سال 1801 میلادی منتشر کرد.

لامارک و تلاش برای یافتن مبنای تکامل:

لامارک دانشمندی پر کار و استاد جانورشناسی در موزۀ تاریخ طبیعی پاریس بود. او این نظریه را خیلی گسترش داد؛ به طوری که امروزه شاید بتوانیم آن را «لامارکیسم» بخوانیم. امروزه معمولاً آن را نظریه ای احمقانه قلمداد می کنند؛ در حالی که در زمان خودش تلاشی مجدّانه و چشمگیر برای پیدا کردن مبنایی علمی برای تکامل بود و سبب بحث های زیادی دربارۀ مفهوم تکامل شد.
«اتینه جفری هیلار»، همکار لامارک بود و از نظریات او استقبال کرد. او نه تنها آنها را تقویت کرد، بلکه دربارۀ چیزی که امروزه «بقای اصلح» نامیده می شود نیز نخستین بیانیۀ روشن خود را صادر کرد. او در نوشته های سال 1820 میلادی دربارۀ نوع اصلاح یک گونه که لامارک و اراسموس توصیف کرده بودند، می گوید: «اگر این اصلاح به تأثیرات مطلوب منجر شود، جانورانی نابود و جانوران دیگری با اندکی تفاوت جایگزین آنها می شوند. جانوران جدید به گونه ای تغییر می یابند که خود را با محیط جدید وفق دهند.» متأسفانه جفری نظریات احمقانه ای را دربارۀ روابط گونه ها داشت. او با وجود تنوع جانوران، تلاش کرد تا شباهت طرح بدن نرم تنان و مهره داران را اثبات کند و به این ترتیب همۀ نظریاتش بی ارزش محسوب شد.
در سال 1830 میلادی لامارکیسم با هجوم جفری سنت هیلار از میان رفت و پس از آن، دانش مهمی به شمار نیامد. در انگلستان کمتر کسی بود که با افکار اراسموس داروین دربارۀ تکامل آشنا باشد. داروین در آستانۀ ماجرای زندکی اش بود. تقریباً سی سال دیگر برای به بار نشستن ماجرایی مانده بود که در جامعه ای شگفت زده اتفاق می افتاد. وقتی کتاب اصل انواع در سال 1859 میلادی منتشر شد، جامعه شگفت زده شد اما جهان علم چنین نبود. در حقیقت اگر به خاطر زیاده روی های جفری نبود، شاید نسخۀ جدید نظریۀ تکامل به روش انتخاب طبیعی از نظریۀ لامارک در فرانسه رشد می یافت، در حالی که چارلز داروین هنوز سوار کشتی بیگل در حال سفر بود.

داروین و پسرش، 1842 میلادی:
چارلز داروین زیست شناس معروف و مشهور انگلیسی

ازدواج چارلز داروین با دختر عموی خود:

چارلز داروین در اوایل دهۀ 1840 میلادی، زمین شناس معروفی شده بود. او به خاطر تئوری تکامل معروفیت عام یافت که حسادت دیگران را برانگیخت، به گونه ای که کیهان شناس معروفی دربارۀ اصل انواع، نظریۀ جدیدی ارائه کرد. داروین پیش از آنکه بتواند فواید دیدگاهش را دربارۀ طبیعت زنده به جهان ارائه کند، می دانست که باید نه تنها در زمین شناسی بلکه در زیست شناسی نیز به شهرت برسد. او دربارۀ شهرت عقایدش نگرانی های دیگری هم داشت. چارلز اکنون خانواده داشت و همسرش به شیوۀ قدما مذهبی بود. او می دانست که باید به خاطر دیدگاه های کفرآمیز و واکنش کلیسا نسبت به انتشار آنها نگران باشد. داروین وقتی تصمیم گرفت ازدواج کند، این فاکتور را نسنجیده بود.

نقاشی اِما داروین، 1840 میلادی:
همسر زیبای داروین معروف

ایدۀ ازدواج و داشتن فرزند و زندگی خانوادگی آسان، چیزی بود که پس از ماجرای برگشت از سفر با کشتی بیگل بر او غالب شده بود (در حقیقت، خیلی وقت پیش از آنکه سفرش به پایان برسد تمنای ازدواج داشت). در تابستان 1838 میلادی، به روش پزشکی معمول، فهرستی از فواید و مضرات ازدواج را ترسیم کرد. ستون بدهکار شامل ریسک های آن بود، مانند پول کم برای کتابها و غیره، در حالی که جنبۀ مثبت قضیه به چیزهای دیگر اشاره داشت مثل اشتیاق به داشتن همدم (دوست زمان پیری)، که علاقه مند به شخص باشد، کسی که دوستش بدارد و او را نوازش کند. برای داروین عشق لازمۀ اساسی ازدواج نبود، همان طور که برای بسیاری از هم عصرهایش مهم نبود. عشق بعداً می آمد. چیزی که او می خواست زنی با زمینۀ خانوادگی مناسب بود که کمی پول هم با خودش بیاورد.
دختر عموی چارلز یعنی اِما، چند بار ازدواج کرده بود و انتخاب او کار درستی بود. بعد از آشنایی با اِما، چارلز در 11 نوامبر در شهر مائر به او پیشنهاد ازدواج می دهد. اِما برای خوشایند دو خانواده، بی درنگ می پذیرد. او مبلغ 5000 پوند جهیزیه به علاوۀ سالیانه 400 پوند با خودش می آورد. دکتر رابرت داروین (پدر چارلز داروین) هم مبلغ 10000 پوند کمک کرد تا زوج خوشبخت، آینده شان را تأمین کنند. چارلز بعد از پنج سال سفر و دوری، به وطن بازگشت و برای تشکیل زندگی خانوادگی جای درنگ نداشت. آنها ازدواج کردند، در همان زمان پسر عموی دیگر او، جان وج وود، در 29 ژانویۀ 1839 میلادی در کلیسای سنت پیتر در مائر ازدواج کرد، یعنی پنج روز بعد از آنکه داروین به عضویت انجمن سلطنتی پذیرفته شد.

تصویر داخلی از خانۀ داون:
(داروین به مدت 40 سال در آن زندگی کرد)
خانه معروف داروین زیست شناس

تأثیر توماس مالتوس بر پیشرفت تئوری تکامل:

داروین در اواخر ماه سپتامبر سال 1838 میلادی، رساله ای دربارۀ اصل جمعیت توماس مالتوس خواند. به نظر می رسد پیشرفت های کلیدی تئوری داروین دربارۀ تکامل به شکل انتخاب طبیعی طی شش ماه بعد اتفاق افتاد. او در آن زمان اولین ماه های ازدواج خود را می گذراند و رابطۀ خوبی با اِما (همسرش) داشت. داروین، در تابستان 1839 میلادی تئوری اش را کاملاً روشن در ذهن داشت و بیشتر آن را نوشت. مالتوس چنان تأثیر شگرفی بر او داشت که ارزش دارد تا دربارۀ آنچه در این رساله نوشته، وارد جزئیات شویم.
رسالۀ مالتوس در سال 1798 میلادی بدون نام منتشر شد. این رساله دربارۀ چگونگی افزایش جمعیت بحث می کند. اگر جمعیت کنترل نشود، به صورت تصاعدی بالا می رود زیرا (در حوزۀ انسانی) هر یک از والدین می توانند تا بیش از دو بچه تولید کنند. نکته ای که به طور چشمگیری در باروری دو خانوادۀ داروین و وج وود وجود داشت. مالتوس متوجه شد که پتانسیل رشد افسار گسیخته را می توان با فاکتورهایی از قبیل حیوان طعمه خوار، در دسترس نبودن غذا، و امروزه با جلوگیری از آبستنی مهار کرد. با این کار بیشتر افراد قبل از رسیدن به سن بلوغ و باروری از بین می روند.
داروین دریافت که نظریۀ مالتوس اهمیت زیادی دارد. او به جمعیت به طور کلی نگاه می کرد، نه اینکه برای مثال در شهرهای بریتانیا چه اتفاقاتی در حال وقوع است. داروین پی برد افرادی در طبیعت زنده می مانند و بارور می شوند که بهتر با زندگی کنار می آیند. یعنی با موقعیت بومی زندگی خودشان هماهنگی بهتری دارند؛ مانند کلیدی که به قفل می خورد. هر چه کمتر با طبیعت هماهنگی داشته باشید، در مبارزه برای زنده ماندن توانایی کمتری دارید. به این ترتیب فرزندانی بر جای نمی گذارید، زیرا آنها هم به قدر کافی زنده نمی مانند تا به باروری برسند. مگر اینکه در بین تک تک اعضای هر گونه تغییراتی به وجود بیاید. انعطاف پذیرترین افراد هر نسل تمایل بیشتری برای زنده ماندن پیدا می کنند و فرزندان بیشتری بر جای می گذارند. داروین دریافت که این منازعه برای زنده ماندن در واقع رقابت بین اعضای هر گونه است. این کشمکش بین خرگوش با خرگوش یا بین روباه با روباه نیست. اگر خرگوشی بتواند سریع تر از خطر روباه بگریزد ولی خرگوش دیگر نتواند، خرگوشی که سریع تر می دود زنده می ماند. در این مورد تناسب اندام ها اهمیت ندارد. روباه مادامی که غذا می خواهد، فکر نمی کند که کدام خرگوش را بخورد.

نقاشی داروین، 1875 میلادی:
صورت پیر داروین شخصیت معروف انگلیسی

انتشار تئوری تکامل در انگلیس توسط داروین:

داروین در اواخر سال 1839 میلادی توضیح داد که طبیعت نیاز ندارد تا بداند کدام یک از اشکال متفاوت یک گونه برای گزینش مناسب تر است. اگر پرندۀ به خصوصی منقار کمی بلندتر از حد معمول داشته باشد و این تغییر به او کمک کند تا راحت تر به غذا برسد، پس آن پرنده احتمالاً زنده می ماند و ادامۀ نسل می دهد. آن پرنده تمایل به داشتن منقار کمی بلندتر را به نسل بعد منتقل می کند. اشکال آنجاست که آن را در انسانها به کار بریم و آن را با تمایل برای به ارث گذاشتن ویژگیها ترکیب کنیم. چیزی که برای توضیح تکامل به آن نیاز داریم همین است. ایدۀ بزرگ داروین این بود. تکامل، ایده ای معروف بوده است البته همیشه پذیرفته نشده است اما انتخاب طبیعی چیزی است که به بقای اصلح معروف شده است. نام کامل تئوری داروین، تئوری تکامل با انتخاب طبیعی است. اما اگر بخواهید از واژۀ کوتاه تری استفاده کنید، باید به تئوری انتخاب طبیعی رجوع کنید.
داروین در بهار سال 1844 میلادی، نسخه ای از این تئوری را در انگلیس ارائه کرد که توصیفی 5000 کلمه ای بود. او نسخۀ ویرایش شدۀ آن را تهیه کرد و نامه ای به همسرش اِما نوشت که آن را پس از مرگش باز و منتشر کند. داروین قصد نداشت آن را در زمان زندگی اش منتشر کند. او بین سکوت دربارۀ این تئوری و عرضۀ آن به جهانیان تردید داشت. زندگی شخصی داروین موقعیت را پیچیده تر کرده بود. نخست، می بینیم که تمایلی به آزار و اذیت اِما ندارد. زمانی که او از سفر بازگشت دائماً درگیر بیماری بود و بقیۀ عمرش را هم با بیماری گذراند. کتابهای زیادی دربارۀ بیماری او نوشته شده است. برخی ادعا می کنند که بیماری داروین از نوع روان تنی است. او به خاطر واکنش احتمالی به ایدۀ تکامل نگران بود. برخی یک یا چند علت جسمی برای بیماری او برمی شمارند. بهترین توضیحی که به نظر می رشد این است که بیماری او واقعاً جسمی است و به احتمال زیاد چیزی است که در مناطق گرمسیری به آن مبتلا شده و با کار و نگرانی زیاد بدتر شده است. به هر حال، داروین خودش را از نوع افراد مستحکم نمی دانست که با انتشار عقایدش دنبال قهرمانی باشد.

مطالعات و آزمایشات داروین روی بذرها:

داروین در اواسط دهۀ 1850 میلادی از نظر علمی غیر فعال نبود. او کاری را برای افکار عمومی شروع کرد مبنی بر اینکه چگونه بذرها در سراسر طبیعت پراکنده می شوند. او بذرها را آزمایش کرد که چه مدت در آب نمک زنده می مانند و جوانه می زنند. او می خواست نشان دهد که چگونه پرنده ها آن را پخش می کنند و حتی وقتی کبوتر مرده ای به مدت سی سال در آب نمک قرار می گیرد و هنگامی که بذرها از درون چینه دان او بیرون می آیند، از آن دانه ها گیاه می روید. اینها مطالعات مهمی بودند که فرد دیگری قبل از او زحمت انجام آن را به خود نداده بود. اینها نشان می دادند که داروین، نه فقط متفکری عقلی و نشسته روی صندلی راحتی، بلکه طبیعی دانی عملی بود.
وقتی او خواست دربارۀ انتخاب مصنوعی بیشتر بداند، به جامعۀ کبوتر بازها ملحق شد. داروین در ابتدا آموخت که چه ویژگیهایی از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند و پرورش دهنده ها در یک طرح بدنی پایه تغییرات مختلف را چطور می توانند انتخاب کنند. داروین می دانست که موجودات زنده چگونه طبق تجربیات مستقیم و عملی رفتار می کنند. او در این زمان مخفیانه روی نسخه ای طولانی از کتاب تئوری تکامل با انتخاب طبیعی کار می کرد. داروین به این نتیجه رسید که وقتی به قدری پیر باشد که دیگر صدمه ای به او نزند، باید آن را چاپ کند. او پیشرفت شاهکارش را دائماً برای تعداد کمی از مردم بیان می کرد. «هوکر» و زمین شناس «چارلز لیل» هم زمانی که سوار بر کشتی بیگل در حال سفر بودند، تأثیر زیادی بر داروین داشتند.

سالهای ضعف و از کار افتادگی و مرگ داروین:

بزرگترین جنجال نوشته های داروین در دهۀ آخر زندگی اش بر پا شد. این مسئله مربوط به کتاب «توصیف عواطف در انسان و حیوانات» بود که 5000 نسخه از آن در روز انتشار در سال 1872 میلادی فروخته شد. مطالب مربوط به «نسل» در عصر ویکتوریا طرفداران زیادی داشت، مثل این عقیده که انسانها نسبت به تحریکات خارجی مانند حیوانات واکنش نشان می دهند. داروین در سالهای ضعف و از کار افتادگی در خانۀ «داون» زندگی یکنواختی را در پیش گرفت، زود از خواب برمی خاست و پیش از صبحانه قدم می زد. سپس بین ساعت هشت تا نه و نیم به مدت یک ساعت و نیم کار می کرد، نامه هایش را می خواند، یا روی کاناپه می خوابید و فرد دیگری نامه هایش را برای او می خواند، بعد دوباره به مدت یک ساعت یا بیشتر کار می کرد و سپس بار دیگر قدم می زد. بعد از صرف ناهار روزنامه می خواند، آن موقع وقت نوشتن نامه ها بود، از تخته ای برای نگه داشتن کاغذ روی آن استفاده می کرد و روی صندلی کنار شومینه می نشست. هنگام غروب بار دیگر یک ساعت کار می کرد سپس احتمالاً پیش از خوردن شام، داستان می خواند و ساعت ده و نیم شب هم برای خوابیدن به بستر می رفت.
داروین نسبت به بسیاری از دوستان و بستگانش عمر طولانی تری داشت. بعد از مرگ برادرش «اراس»، علی رغم اینکه تلاش می کرد تا امور برادرش را سر و سامان داده و مراسم تدفین او را انجام دهد اما خودش نیز بیمار بود. آن تلاش ها داروین را بیمارتر کرد و او هیچ وقت سر جای اولش برنگشت و بیشتر مدت زمستان سال آخر عمرش را زمین گیر شد. چارلز داروین در 19 آوریل سال 1882 میلادی در آغوش همسرش اِما جان داد. خانوادۀ او ترتیبی دادند تا چارلز بدون سر و صدا در روستای داون دفن شود. داروین در تاریخ 26 آوریل 1882 میلادی در کلیسای «وست مینستر: West Minster» به خاک سپرده شد.

عکس داروین در سال 1869 میلادی:
دوران پیری داروین

نقش داروینیسم در زیست شناسی قرن بیستم:

زمانی که داروین درگذشت، نظریۀ انتخاب طبیعی او (که در آن روزگار به داروینیسم معروف بود) رسمیت نداشت. بحث های پیرامون انتشار اصل انواع سبب شد که ایدۀ تکامل بیش از پیش در سطح وسیعی مطرح گردد. اما تئوری داروین فاقد توضیحی مبنی بر این بود که ویژگیها چگونه از نسلی به نسل بعد منتقل می شوند. چرا افراد یک خانواده با والدین مشترک، ویژگیهای متفاوتی دارند؟ داروین در تجدید نظرهای بعدی در نظریۀ اصل انواع از بحث انتخاب طبیعی عقب نشینی کرد. زمان زیادی لازم بود تا انتخاب طبیعی کارش را بکند. درست زمانی که داروین روی اصل گونه ها کار می کرد، نسبت به نظریات او در آن زمان بی اعتنایی شد. در پایان قرن نوزدهم میلادی، وقتی محققان مشغول مطالعات مشابهی روی روند کلی زیست شناسی بودند، مجدداً به نتایج مشابهی رسیدند. آن زمان داروین مرده بود. زیست شناسان در قرن بیستم میلادی بار دیگر با مطالعۀ دانش ژنتیک و ویژگیهایی که فرزندان از والدین خود به ارث می برند، پرداختند. داروینیسم به شکل اصلی آن تا دهۀ 1940 میلادی به صورتی که در چاپ اول اصل گونه ها بیان شده، هستۀ اصلی تئوری تکامل قرار گرفت. البته یک فاکتور کلیدی یعنی کشف اینکه تغییرات تصادفی کوچک (جهش) در ژن ها اتفاق می افتد، هم به آن اضافه شد (که امروزه به DNA معروف است). چنین تغییراتی سبب تولد نوزادی می شود که حداقل یک ویژگی آن با ویژگی والدین متفاوت باشد.

دیدگاه کارل مارکس و انگلس دربارۀ نظریۀ داروین:

دیدگاه کارل مارکس و انگلس دربارۀ وام گیری داروین از نظریۀ مالتوس نکتۀ بغرنجی است و سرچشمه بسیاری از کژفهمی های آن دو را باید در اینجا جست. مارکس و انگلس، از یک سو، داروین را به زیر تازیانۀ نقد کشیده اند که چرا کاربرد قوانین اجتماعی – اقتصادی آموزۀ مالتوس را به پهنۀ طبیعت ارگانیک گسترش داده، و از سوی دیگر، داروین را ستوده اند که به رغم تمایل خود سلاحی ساخته است که به یاری آن می توان آموزۀ مالتوس را در هم شکست. لُب کلام مالتوس این بود که جمعیت کرۀ زمین بسیار سریعتر از گیاهان و رستنی های خوراکی افزایش می یابد. به سخن دیگر، در حالی که شمار انسانها با تصاعد هندسی افزایش می یابد، رستنی های خوراکی با تصاعد عددی افزایش می یابند. به راستی اگر شمار گیاهان و جانوران نیز با تصاعد هندسی افزایش یابد تضاد و دوگانگی ای که قلمرو انسانی را از قلمرو گیاهی و جانوری متمایز می سازد از بین می رود و بدین ترتیب نظریۀ مالتوس از بیخ و بن باطل می شود.
مارکس و انگلس نوشته های داروین را در چارچوب مشغله های ذهنی خود و بحثها و مجادله هایی که در پی انتشار آثار او درگرفت خواندند و تفسیر کردند و از همین رو هر چه بیشتر دربارۀ یافته های وی تأمل ورزیدند، کمتر به کُنه آن راه جستند و در گذر زمان کژ فهمیشان از سرشت نوآورانۀ اندیشه های داروین فزونی گرفت، به گونه ای که امروزه شماری از کارشناسان تاریخ علم درباره اینکه آیا مارکس و انگلس انقلاب داروینی در شناخت طبیعت را به درستی فهمیده بودند تردیدهای جدی دارند. صرف نظر از هم زمانی مارکس و انگلس با داروین که سبب شد آن دو نتوانند با فاصله ای که اغلب برای فهم و ارزیابی درست و خونسردانۀ نوآوری های علمی لازم است با این نظریه برخورد کنند، بی صلاحیتی انگلس در پهنۀ علوم طبیعی نیز مانع درک درست نظریۀ داروین شد. انگلس در ۱۸۷۸، در پیشگفتار بر چاپ نخست آنتی دورینگ از خوانندگان خود به سبب بی دقتی های کوچک و ناشیگریهایی که در نحوۀ بیان پاره ای از تحلیل هایش وجود دارد پوزش خواست و به «ذوق ورز» بودن خود در پهنۀ علوم اشاره کرد. وی همچنین در مقدمۀ چاپ دوم آنتی دورینگ (۱۸۸۵) بار دیگر به ناشیگریهایی که در نحوۀ طرح مطالب مربوط به علوم طبیعی در کتاب او روی داده اشاره کرد و توضیح داد که به گونه ای پراکنده و تفننی علوم طبیعی را مطالعه کرده است.

منابع متن:
1. کتاب آشنایی با داروین، جان و مری گریبین، ترجمۀ جواد ثابت نژاد، تهران: انتشارات ذکر، 1394.
2. کتاب اکتشافات عصر داروین، اثر لورن آیزلی، ترجمۀ دکتر محمود بهزاد.
3. کتاب جدال علم و فلسفه در اندیشۀ مارکس، اثر نادر انتخابی، تهران: انتشارات هرمس، 1383.

داروین زیست شناس معروف انگلیسی
5 (100%) 1 vote
اینستاگرام

دیدگاه خود را دربارۀ این نقاشی بیان کنید:

خرید نقاشی های سایت بر اساس دسته بندی زیر: