تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین

تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین

تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین با تمام سادگی اش در شکل و طرح، به خوبی توانسته است تا چهرۀ یک دانشمند بزرگ و تأثیر گذار در تمام حوضه های دانش را به تصویر درآورد. چارلز داروین زیست شناس معروف انگلیسی در 12 فوریه 1809 میلادی در خانۀ مجللی در شهر کوچک شروزبری دیده به جهان گشود. پدرش دکتر رابرت وارنینگ داروین، پزشکی زبردست بود که به دلیل اصل اعتماد فراوان مراجعانش، نفوذ معنوی خاصی در آنها یافته بود. مادر چارلز، سوزان وج وود نام داشت که از خانواده ای مشهور و مخترع بهره مند بود و پدرش به تأسیس مؤسسات و مدارس متعدد همت گماشته بود. دکتر رابرت، پدر چارلز، فرزند اراسموس داروین، پزشک و دانشمند مشهور انگلیسی بود. چارلز داروین به خاطر نظریۀ تکامل بر اساس انتخاب طبیعی، شهرت فراوانی را به دست آورد که در ادامه به توضیح کامل آن می پردازیم.

نام نقاش: جرج ریچموند
تاریخ خلق: اواخر دهۀ 1830میلادی
محل خلق: بریتانیا، آکادمی سلطنتی هنر (Royal Academy of Arts).
رسانه: آبرنگ

سلف پرترۀ جرج ریچموند، حدود 1830 میلادی:
خالق تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین

چارلز داروین و عشق به طبیعت:

چارلز داروین در سال 1809 میلادی در شهر «شروزبری: Shrewsbury» از شهرهای انگلستان به دنیا آمد. او از کودکی به تمام زیبایی های طبیعت که در حقیقت عالی ترین زیبایی هاست، علاقۀ زیادی داشت. باید گفت این علاقه عبارت از هیجان یک بچۀ شاعر پیشه که از دیدن گلها، ریاحین، درختها، گیاهان، پروانه های رنگارنگ و گوناگون، پرندگان، کوه ها و رودخانه ها در قلب او برانگیخته شود، نبود. این کودک علاوه بر اینکه زیبایی های طبیعت را درک و احساس می کند، می خواهد رازهای آن را مکشوف سازد و به همین سبب مانند یک دانشمند، هر موجود زنده ای را که به دست می آورد، جمع می کند، به ترتیب می چیند و زندگی شان را مورد مطالعه و بررسی قرار می دهد.
داروین لازم بود برای به دست آوردن مقامی که ما امروز می دانیم، دورۀ دبستان و دبیرستان و مراحل تحصیلی زیادی را بگذراند. در مدارس انگلستان آن زمان دروسی تدریس می شد که خیلی بالاتر از فهم این کودک بود و به هیچ وجه علاقۀ او را به خود جلب نمی کرد. معلم و خانواده اش به چیزهای مورد پسند او و به عشقی که نسبت به طبیعت داشت، چندان توجهی نمی کردند و او را مجبود می ساختند تا دعاهای طولانی و سخت مدرسه را که با سن و سال او تناسب نداشت، اشعار خسته کننده و دراز را که هرگز نمی توانست در مغز بچه گانه اش جای دهد و زبانهای مختلف را که در زندگی به کارش نمی آمد، طوطی وار از بر کند. علاوه بر تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین نقاشی های فراوان دیگری از شخصیت ظاهری داروین و خانواده اش ترسیم شده است که در ادامه شاهد برخی از آنان خواهید بود.

طراحی با گچ از چارلز (شش سالگی) و خواهرش کاترین:
تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین

علاقۀ داروین به شکار و جمع آوری مجموعه های جانوری:

زندگی دورۀ دبستان، داروین را سخت تحت فشار قرار می دهد و مانع از نزدیک شدن او به طبیعت می گردد. ولی با این وجود او از کارهای دوست داشتنی خود دست بر نمی دارد. داروین دربارۀ خاطرات دوران کودکی خود، حادثۀ جالبی را بدین سان بیان می کند: هنگامی که در هر دو دست خود سوسک هایی نگاه داشته و در حالی که می خواست آنها را در قوطی های مخصوص جای دهد، پروانۀ زیبا و پر نقش و نگاری از برابرش می گذرد. داروین برای گرفتن این پروانه شتاب می کند و از دست پاچگی یکی از سوسکها را به دهان می اندازد.
یکی از سرگرمی هایی که داروین به آن علاقۀ شدیدی داشت عبارت بود از جمع آوری و ترتیب دادن مجموعه های گوناگون از حشرات، پرنده ها و روئیدنیها. یکی از علل موفقیت های درخشان داروین این بود که او قابلیت آن را داشت که برای مدتهای زیاد به طور منظم و بی وقفه بر سر یک موضوع واحد کار کند. داروین در سن شانزده سالگی وارد دانشگاه پزشکی ادنبورگ (Edinbury) شد. اغلب دروس این دانشکده، علاقۀ دانشمند جوان را جلب نمی کرد، مخصوصاً دروس شکافتن اجساد، بیهوش کردن انسانهای زنده برای تشریح و درسهای خشک آناتومی آن روزگار، باعث می شد تا وی از چنین شغلی روگردان و گریزان باشد. اگرچه داروین در این دانشگاه موفق و کوشا بود، اما با این حال آنجا را ترک می کند و به دنبال کارهایی که دوست داشت می رود. داروین علاقۀ زیادی به شکار داشت. او شکار را مانند سایر شکارچیان از نظر نفع و سودخواهی دوست نداشت، بلکه برای تکمیل کلکسیونهای خود به آن اظهار علاقه می کرد، او هیچ گاه از یک حیوان دو نمونه و از یک لانه بیش از یک تخم بر نمی داشت. داروین نسبت به موجودات زنده، شفقت و مهربانی مخصوصی داشت.

پرترۀ چارلز داروین:
(منبع تصویر: LIFE Photo Collection)
تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین

سفر با کشتی بیگل و تولد دوبارۀ داروین:

یکی از وقایعی که در تاریخ زندگی داروین موقعیت بسیار مهم و برجسته ای را به خود اختصاص داده و او را بیشتر به ما می شناساند، سفر پنج سالۀ او با کشتی به دور دنیا است. در سال 1831 میلادی در نتیجۀ توسعه و تکامل صنایع سرمایه داری در انگلستان، از طرف دولت مزبور کشتی بزرگی به نام بیگل (Beagle) برای بررسی و مطالع دربارۀ سرزمینهای جدید و منابع نوین مواد خام، آمادۀ مسافرت شده بود. در این مسافرت لازم بود یک زیست شناس و دانشمند طبیعی شناس نیز شرکت کند. دوست بزرگ داروین یعنی پرفسور «هنسلو» که گیاه شناس بود، در این موقعیت یک کار بسیار پر ارج و تاریخی انجام داد. او داروین را با ناخدای کشتی که «فیتزروی: Fitzroy» نام داشت آشنا کرد. در نخستین برخورد، بینی داروین مورد پسند ناخدا واقع نشد. گویا از نظر ناخدا، سیاحی که دارای چنین بینی ای است نمی تواند دانشمند باشد! البته این فکر کاپیتان کشتی کاملاً کوته فکرانه و بی پایه بود. تمرکز هنرمندان دوستدار داروین، همیشه بر خلق نقاشی از او مانند تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین نبوده است، بلکه آنها حتی به جزئیات زندگی وی مانند سفر با کشتی بیگل پرداخته اند.

نقاشی کشتی بیگل، اثر کانرد مارتنس، 1832 تا 1836 میلادی:
نقاشی آبرنگی سفر داروین با کشتی بیگل

داروین در نخستین روزهای پیشنهاد هنسلو دربارۀ سیاحت با کشتی بیگل به دور دنیا، در اثر عدم اطمینان به توانایی خود و عدم اعتماد به نفس نمی توانست آمادگی خود را بیان کند. اما بعدها علاقۀ او به جهانگردی، وی را واداشت که با این پیشنهاد خردمندانه موافقت کند که البته با مخالفت ناخدای کشتی روبرو شد. داروین در نامه ای به ناخدا، دربارۀ اینکه این سفر از نو به او زندگی خواهد بخشید، چنین می نگارد: «زندگی من برای بار دوم آغاز می گردد و امروز، روز تولد زندگی آیندۀ من محسوب می شود».

زائیده شدن افکار تکامل در مغز داروین:

بعد از موافقت ناخدای کشتی بیگل با حضور داروین در این سفر، کشتی در 27 دسامبر 1831 میلادی از سواحل جزایر بریتانیا دور شد. در این زمان دانشمند جوان، داروین، سرگرم افکار ژرف و هیجانات خود بود و نقشۀ کارش را که کجا و چگونه باید شروع به کار کند، پی ریزی می کرد. کشتی در امتداد ساحل شرقی آمریکای جنوبی حرکت می کرد و به سوی برزیل می شتافت و در سر راه خود تمام واقعیت ها و پیش آمدها را بررسی می کرد. گروه اعزامی، سواحل شرقی آمریکای جنوبی را تا نیمۀ سال 1834 مورد بررسی و تحقیق قرار دادند. داروین نیز در این مدت هر جا که کشتی توقف می کرد، به داخل کشورها می رفت و به تحقیقات می پرداخت و مواد و موضوعات زیادی را گرد می آورد.
پس از اتمام کار کشتی در سواحل شرقی، گروه اعزامی به سوی سواحل غربی آمریکای جنوبی حرکت کرد و این کار تا اکتبر 1835 ادامه پیدا کرد. از جمله کارهای مهمی که داروین در این زمان انجام داد می توان به تحقیقات جامعی که در جزایر گالاپاکس (Galapax) صورت گرفت، اشاره کرد. این تحقیقات بسیار ارزنده و قابل ملاحظه بود. داروین جانوران جزایر اقیانوس را مورد بررسی قرار می داد و در نتیجۀ این آموزش و مطالعه، در مغز خلاق او افکار تکامل زائیده شد. او می دید که در اثر اختلاف شرایط زندگی، آب، هوا، و غیره در جزایر با سواحل و قسمت مرکزی آمریکای جنوبی، در این نقطه انواع جدیدی شروع به وجود آمدن کرده اند، بدینگونه او توانست وجود پدیدۀ تغییر پذیری را با چشم خود از نزدیک ببیند. پس از پنج سال سفر در دریاها، سرانجام کشتی بیگل در 2 اکتبر 1836 به انگلستان بازگشت و این آغازی بود بر شروع موفقیتها و شهرت چارلز داروین. او بعد از بازگشت از سفر، با اِما ازدواج کرد و صاحب فرزندان زیادی شد.

اِما و لئونارد داروین (همسر و فرزند چارلز):
چهره همسر ساده چارلز داروین

سبک و توانایی های شخصی داروین در زندگی:

داروین در جوانی بی اندازه سالم و نیرومند بود و با مقاومت در برابر سرما، گرما و گرسنگی توانست زحمات و سختی های درازمدت و طاقت فرسای سفر با کشتی بیگل را تحمل کند. او از پیاده روی مسافتهای دور، احساس هیچ گونه خستگی نمی کرد. می توانست از پرچین هایی که به اندازۀ قدش بود به آسانی بپرد. در کارهای دستی همانند نقاشی، استعداد قابل ملاحظه ای نداشت. به موسیقی علاقۀ زیادی داشت اما نمی توانست آهنگ ها را از هم تمییز دهد. هنگامی که آهنگ دلپذیری می شنید می گفت: «این کدام آهنگ است، بسیار زیبا است.» داروین به خواندن رمان شوق بسیار داشت، رمانهایی را که با تراژدی و یأس پایان می یافتند دوست نداشت و آرزو می کرد که اینگونه رمانها منتشر نشوند. رمانهای پر ماجرا را که قهرمانان آن با هم پیکارهای شدیدی داشتند؛ با شور و شوق می خواند. او در موقع استراحت، رمانها را مطالعه می کرد.

چارلز داروین، نشسته روی صندلی:
تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین

یکی از خصوصیت های بسیار پسندیدۀ داروین این بود که وقت خود را مهمل و بی اثر سپری نمی کرد. او کارهای روزانۀ خود را به ترتیب و از روی برنامه اجرا می کرد. معمولاً هر روز به گردش می رفت. به هنگام گردش، موجودات زنده را مورد مطالعه و دقت قرار می داد. به آشیانه های پرندگان نگاه می کرد، گلها و ریاحین را از نظر می گذراند. موجودات زنده را امتحان می کرد. داروین با وجود سفارش مکرر پزشکان به عدم استفاده اش از شیرینی، همیشه شیرینی زیاد می خورد. او با شراب و مشروبات الکلی هیچ میانه ای نداشت و هرگز لب به مِی نمی آلود. تنها هنگام استراحت سیگار می کشید، روزنامه و مجلات را مطالعه می کرد و به سر و سامان دادن نامه هایش می پرداخت.

دست کشیدن داروین از تمایلات دورۀ جوانی:

داروین با به کار بردن روش درست و منظم در زندگی اش، مدت 40 سال در دهکدۀ «داون» زندگی پر باری را گذراند. طول قامت او شش پا، رنگش اندکی پریده و در چهره اش عصبانیت اندکی مشاهده می شد. با وجود این، او بسیار مؤدب و مهربان بود. تمام انسانها و از جمله: خانواده و بچه های خود را بسیار دوست می داشت. ساعت مخصوصی را برای بازی کردن با فرزندان خود مشخص کرده بود. هر اندازه که داروین رو به پیری می رفت، احساسش نسبت به هنرهای زیبا (موسیقی و ادبیات) ضعیف تر می گشت، ولی علاقه و احساسات او نسبت به زیبایی های طبیعت تا هنگام مرگ به نیروی خود باقی مانده بود.

عکس قدیمی از اتاق مطالعۀ داروین در خانۀ داون، 1882 میلادی:
(این عکس توسط پسر داروین، لئونارد داروین گرفته شده است)
عکس خانه ساده داروین

اتاق ناهار خوری خانۀ داون در سال 1858 میلادی:
اتاق ناهار خوری ساده چارلز داروین

آثار داروین به اغلب زبانها ترجمه شده و از طرف انسانهای مترقی و پیشرو جهان با احترام پیشباز شده است. او در مدت زندگی خود به عضویت شورای علمی تمام فرهنگستانهای علوم جهان و مدارس عالی انتخاب شد. داروین در طول مدت طبیعت گردی و جهانگردی هایش، چنان به طبیعت و مشاهدۀ آثار بی اندازۀ آن راغب می شود که به تدریج دست از تمایلات دورۀ جوانی خود می کشد، چنانکه می گوید: «در طول دو سال اول سفر، همچون گذشته به شکار علاقه مند بودم ولی کم کم تفنگم را ترک گفتم و آن را به خدمتکار سپردم، زیرا شکار مرا از کار باز می داشت. من به طور غیر محسوس دریافتم که میل به مشاهده و تفکر در من بسیار شدیدتر از عشق به شکار و ورزش شده است».

نظریۀ انتخاب طبیعی داروین:

داروین سازگار شدن جهان جانداران را از لحاظ رنگ، شکل و دیگر خصوصیتهای بغرنج با شرایط زندگی نشان داده و انگیزه های آن را از نظر ماتریالیسم توجیه کرده است. بنا بر عقیدۀ داروین، در نتیجۀ رابطۀ موجود بین موجود زنده و محیط خارجی، علائم جاندار تغییر می یابد. تمام افراد منسوب به یک نوع، از حیث علائم و صفات به هم شباهت دارند. نمی توان دو جانوری را نشان داد که از نظر درازی، کوتاهی، سنگینی، طول دست و پا و ساختمان اعضای داخلی و غیره، صد در صد به هم شبیه باشند. برای مثال می توانیم به زرافه اشاره کنیم: اجداد این جانور به همین شکلی که امروز می بینیم، دارای گردن دراز و پاهای بلند جلویی نبوده اند، لیکن در بین اینها، افرادی نیز بوده اند که از حیث همان علائم و صفات با همدیگر اختلاف داشته اند. در محل زندگی زرافۀ امروزی، در نتیجۀ تغییر آب و هوا، سبزی ها و روئیدنی ها رو به کاهش گذارد و تنها خس و خار و بوته زارها و درختان باقی ماندند. در این شرایط امکان به دست آوردن غذا برای گونه هایی که گردن دراز و اندام قدامی بلند داشته اند ممکن بوده است. به همین دلیل گردن و پاهای کوتاه در نتیجۀ عدم سازگاری به وسیلۀ انتخاب طبیعی در زرافه ها به تدریج از بین رفت. انتخاب طبیعی با باقی گذاشتن زرافه های دراز و بلند پا، زرافه های امروزی را به وجود آورده است. زیرا تنها در این شرایط ادامۀ زندگی آنها امکانپذیر بود.
اجداد پرندگان نیز با پرندگان امروزی فرق داشته اند. از بالهای آنها سه انگشت ناخن دار بیرون آمده بود. این پرندگان به وسیلۀ این اعضاء به آسانی از درختان بالا می رفته اند اما بد پرواز می نمودند. همچنین در منقارهایشان دندانهایی وجود داشته است. رفته رفته به وسیلۀ انتخاب طبیعی، پرندگان بی دندان و تیز پرواز امروزی به وجود آمده اند. زیرا دیگر به آن اعضای پیشین نیاز نداشته اند بلکه ساختاری جدید را می خواستند تا به بقایشان کمک کند. این ساختمان همان ساختار امروزیشان است.

انتشار کتاب اصل انواع و اصل انسان و مخالفت کلیسا با آنها:

هنگامی که داروین کتاب اصل انواع را منتشر می کند، این کتاب مورد مطالعۀ همۀ طبقات دانشمندان قرار می گیرد. اصل انواع بیشتر مورد توجه آن دسته از متفکران واقع می شود که فرضیۀ اثبات انواع را با محسوسات موافق نمی یابند و با پیشرفت علم تن به قبول آن درنمی دهند. ولی اهل کلیسا و علمای دین که نظریات داروین را کفر و قبول آن را شرک و مدافعین آن را ملحد می شمارند و داروینیسم را واژگون کنندۀ اساس عقاید دینی می پندارند، در صدد بر می آیند به شیوه های ممکن، باطل بودن عقاید داروین را به اثبات برسانند و به گمان خود مردم را از گمراهی نجات بخشند.
اگرچه داروین در کتاب اصل انواع از یک قانون کلی و طبیعی یعنی تحول تدریجی جانداران سخن می گوید و نامی از تحول انسان به میان نمی آورد، اما اهل کلیسا قدمی فراتر می نهند و داروینیسم را دربارۀ انسان نیز تعمیم می دهند و برای آنکه عامه را بر علیه داروینیسم بشورانند، اشتقاق انسان را از میمون ثمرۀ این نظریه عنوان می کنند. روزی «هاکسلی، مدافع سرسخت داروینیسم» که مردی مبارز و اهل بحث و جدل بود، در یکی از جلسات «انجمن بریتانیایی» حاضر می شود که در آنجا کشیشی به نام «ویلبر فورس» رشتۀ سخن را به داروینیسم می کشاند و با حرارتی تمام در رد آن سخن می راند و چنین نتیجه می گیرد که: «اگر فرضیۀ داروین صحیح باشد حتماً انسان نیز از نسل میمون به وجود آمده، ولی چون انسان را خداوند خلق کرده پس فرضیۀ داروین غلط است.» کشیش بی خرد ضمن بحث در این موضوع، رو به هاکسلی کرده و سؤال می کند: «پدربزرگ یا مادربزرگ شما کدام یک میمون بوده اند؟» هاکسلی پاسخ می دهد که من ترجیح می دهم از میمون شجاعی زاده شده باشم نه از آدمی ماجراجو و ناپایدار مزاج که خود را به مغالطه در مسائلی که کلمه ای از آن را نمی فهمد دلخوش می دارد». تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین به ما یادآور می شود که پشت هر اندیشۀ نوآورانه ای، شمار فراوانی از بدخواهی ها دیده می شود که بر آنند تا آن آندیشه را با جملات بی پایۀ خود نابود سازند.
اینگونه حملات مغرضانه اگرچه بر داروین گران می آیند و رنج بسیار بدو می دهند، اما باعث می شوند تا داروین مدتی از اوقات خود را صرف مطالعه دربارۀ اصل انسان کند و نتیجۀ تحقیقاتش را در سال 1871 در کتابی به نام «اصل انسان» منتشر کند. او در این کتاب روشن می سازد که فرضیۀ دگرگونی و تکامل گونه ها دربارۀ نوع انسان نیز درست است. انسان نیز بر اثر انتخاب طبیعی، تکامل پیدا کرده و از پیشینیان دارای شکل حیوانی اشتقاق یافته است. داروین به نگرش اصل انسان بسنده نمی کند بلکه سال بعد کتاب «بیان عواطف در انسان و حیوان» را نیز به چاپ می رساند. این کتاب از نظر اهل کلیسا از بی باکانه ترین اظهار نظرهای داروین به شمار می رود.

به سخره گرفتن نظریات داروین:

کسانی که مخالف نظریۀ تکامل داروین بودند، به خاطر این گفتۀ او که آدمان و میمونهای شبیه انسان در چند میلیون سال پیش اجداد مشترک داشته اند، ایراد می گرفتند و بارها اعلام کردند که داروین انسان را زادۀ میمون می داند. بدیهی است که این ادعا برای منحرف کردن افکار مطرح شد. زیرا هیچ بوزینۀ زنده و اساساً هیچ نوع حیوان زنده ای نمی تواند جدّ انسان به حساب آید. نه داروین و نه هیچ دانشمند مشهور دیگر که به تکامل باور داشت، چنین ادعایی نکرده است. جامعۀ آن روز نسبت به باورهای داروین سخت تاخت و افکار و حاصل تحقیقاتش را به سخره گرفت، از جملۀ این تمسخرها می توان به تصویر زیر اشاره کرد که در یکی از مجله های هم عصر داروین چاپ شد:

تصویر کاریکاتور:
کاریکاتور ساده داروین در باغ وحش

تصویر بالا گوریلی را نشان می دهد که با گریه از دست داروین به مأمور سازمان حمایت از حیوانات شکایت می کند و می گوید: «این آقا مدعی است که یکی از اعقاب من است!» واضح است که چنین تصاویر و اقداماتی فقط به قصد ضربه زدن به داروین و بی اهمیت جلوه دادن نظریۀ تکامل منتشر می شد. البته جای تعجب نیست که دانشمندان و افراد سرشناس تاریخ همیشه با مخالفتهای زیاد روبرو می شدند اما نکتۀ قابل توجه در این مخالفت ها این است که مخالفان به جای بحث و جدل علمی و مستدل، رو به تمسخر و بیان سخنان عامه پسند می آوردند. طرفداران اینگونه افراد همیشه از قشر نادان، کم سواد، کوته فکر، و فریب خورده بودند که به هر بادی تغییر موضع می دادند و از آگاهی بهره ای نداشتند. اگرچه ما در تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین تصویری شایسته و مملو از احترام را از داروین می بینیم اما کم نیستند طرح هایی که به تمسخر وی پرداختند.
علاوه بر تصویر تمسخر آمیز بالا که به آن اشاره شد، تصاویر و کاریکاتورهای فراوانی در زمان زندگی و حتی بعد از مرگش منتشر شده که در جهت مخالفت با اندیشه های او سعی داشتند تا به تخریب شخصیت وی بپردازند. از جملۀ این تصاویر می توان به کاریکاتور «یک اورانگوتان محترم» که در تاریخ ۲۲ مارس ۱۸۷۱ در مجلۀ هورنت منتشر شد، اشاره کرد:

کاریکاتور «یک اورانگوتان محترم» ۱۸۷۱ میلادی:
تصویر ساده کاریکاتور چارلز داروین

خرسندی داروین از خدمتش به دانش تا هنگام مرگ:

همانگونه که همۀ انسانها ناگزیرند در برابر قانون قطعی طبیعت سر فرود آرند، داروین، این انسان بزرگ نیز سرانجام به آخرین ایستگاه راه زندگی خود رسید. داروین در 19 آوریل 1882 بدرود زندگی گفت. آرامگاه این زیست شناس همیشه جاوید، با آرامگاه دانشمند بزرگ انگلیسی «نیوتن» در یک ردیف قرار دارد. داروین سرتاسر زندگی خود را برای دانش و تکامل آن صرف کرد. هنگامی که او زندگی خود را مانند پردۀ سینما از برابر چشم می گذرانده و به ایام سپری شدۀ گذشتۀ عمرش می اندیشیده، چنین گفته است: «به عقیدۀ خودم، از اینکه سراسر زندگی ام را با سرسختی و لجاجت برای خدمت به دانش مصروف داشته ام، روش درستی را پیروی کرده ام». به راستی که تابلو نقاشی آبرنگی ساده از چهره چارلز داروین بهانه ای ارزنده بود تا بیشتر با این دانشمند نامی آشنا شویم.
نظریۀ تکامل و نظریۀ تاریخی داروین دربارۀ موجودات زنده، او را در جرگۀ دانشمندان ماتریالیست وارد می سازد. داروین در علوم طبیعی تحول کاملاً نوینی ایجاد و ثابت کرد که تمامی موجودات زنده تنها با قانون طبیعی اداره می شوند. داروین ثابت کرد که سراسر جهان آلی (حیوانات و نباتات) امروزی، روئیدنی ها و جانوران، و انسان، محصول جریان تکامل میلیونها سال است. او با این استدلال خود، نیرومندترین ضربه را به نظریۀ متافیزیکی دربارۀ طبیعت وارد آورده است.

منابع متن:
1. کتاب داروینیسم و تکامل، اثر دکتر محمود بهزاد.
2. کتاب پیدایش انسان و عقاید داروین، اثر آ.ای. قارایون، ترجمۀ عزیز محسنی.

دیدگاه خود را بنویسید: