تالس اولین هفت خردمند یونان

تالس اولین هفت خردمند یونان

تالس اولین هفت خردمند یونان (البته به عقیدۀ یونانیان آن دوران)، در حدود سال 640 ق.م زاده شد. زادگاه او محتملاً میلتوس بود و بنا به روایت مشهور، تباری فنیقی داشت. تعلیم و تربیت او عمدتاً در مصر و خاور نزدیک صورت گرفت و از این رو، شخص او نمودار تأثیر فرهنگ شرق در غرب است. ظاهراً تالس فقط به قصد تأمین معاش روزانه، به سوداگری پرداخت. داستان اجاره و احتکار دستگاه های روغن کشی به وسیلۀ تالس معروف است. وی بیشتر اوقاتش را صرف مطالعه می کرد و سخت مجذوب کار خود بود، بدان سان که شبی چنان گرم نظارۀ ستارگان شد که به گودالی فرو افتاد. تالس با وجود عزلت گزینی، به کارهای اجتماعی رغبت نمی کرد. او با تراسوبولوس، آشنایی نزدیک داشت و اتحاد دولتهای یونیایی و دفاع مشترک در مقابل لیدیا و ایران را تبلیغ می کرد. [1]

نقاش: یوهان هاینریک رامبرگ (تولد: 1763، مرگ: 1840 میلادی).
مکان خلق: آلمان
رسانه: حکاکی نقطه نگاری (Stipple Engraving).

خانواده و تبار تالس در یونان:

هرودوت می گوید که قدیم ترین نیاکان تالس فنیقی بوده اند، و یافتن اثر خون سامی در همان آغاز فلسفۀ یونانی جالب است. اما دیوگنس با نقل این مطلب از هرودوت به درستی اضافه می کند که بسیاری از نویسندگان او را میلتوسیِ اصیل با خانواده ای برجسته معرفی کرده اند. نام پدر او، اکساموئس «Examyes» که در اصل نامی کاریایی «Carian» است (که برای شهروند میلتوسیِ تبار بعید نیست) و نام مادرش کلئوبولينا «Cleobolina» بود که نامی یونانی است. دیوگنس فنیقی بودن تالس را با عبارت: فرزندان کادموس «Cadmus» و آگنور «Agenor» توضیح می دهد، و تِسلر معتقد است که ابهام از اینجا ناشی می شود که نیاکان تالس، کادمیان اهل بویوتیا بوده اند که، چنانکه هرودوت در جای دیگر می گوید، بر مهاجرنشینان ایونی غالب آمده اند. البته کادموس در اسطوره های یونانی پسر آگنور، پادشاه توره «Tyre» بود که از آنجا به بویوتیا آمد تا شهر تِبِس «Thebes» را پیدا کند. [2]

چرا تالس اولین هفت انسان خردمند بشریت در یونان شد؟

تالس عاشق طبیعت و نجوم بود و در آخر شب آسمان را کشف (کاوش) می کرد. او توانست صورت های فلکی بسیاری را طبقه بندی کند. او می توانست گذشت زمان را بخواند، روزهای بارانی و فصلهای گرم را پیش بینی کند، قادر به تعیین مقدار برداشت محصول پیش از به بار نشستن آنها بود و به ژنرال ها مشاوره می داد تا از افتادن در تله های دشمنان خود جلوگیری کنند و خطرات را برطرف سازند. او سفرهای طولانی مدتی را در زندگی خود تجربه کرد. هنگامی که تالس در جریان یکی از سفرهایش به میلتوس «Miletus» بازگشت، با توجه به اطلاعاتی که آموخته بود، با محاسبات پیچیدۀ بسیاری در مورد تغییر سیارات، توانست گرفتگی خورشید را در 28 مه 585 پیش از میلاد پیش بینی کند اما هیچ کس در شهر میلتوس پیش بینی او را باور نکرد. هنگامی که خورشید در صبح روز 28 ماه مه از دیده ها نهان گشت و تاریکی فرا رسید، مردم با تعجب و بی اعتمادی او را “فیلسوفِ” واقعی، یعنی «دوستدار دانش» نام نهادند و از آن زمان به بعد وی به عنوان یکی از هفت انسان خردمند بشریت و “کشیش” اورانیا «Urania، الهۀ نجوم» در یونان شناخته شده است. تالس اولین هفت خردمند یونان لقبی است که به شایستگی سزاوار اوست. [1]

نقاشی تالس و اورانیا:
تالس اولین هفت خردمند یونان

اطلاعات نقاشی بالا:
نام کامل اثر: اورانیا الهۀ نجوم رازهای آسمان را برای تالس آشکار می کند.
نقاش: آنتونیو کانووا
تاریخ خلق: 1798 تا 1799 میلادی
رسانه: تمپرا (چسب رنگ)
مکان نگهداری: ایتالیا، موزۀ (Museum Gipsoteca Antonio Canova).

نقش تالس در سنجش ارتفاع اهرام مصر:

بنا بر روایات موجود، تالس یونانیان را با علوم ریاضی و نجوم آشنا کرد و در مصر برای سنجش ارتفاع اهرام تدبیری نیکو کرد: هنگامی که سایۀ یک انسان با قامت او درست برابر بود، از اندازه گیری سایه های اهرام، ارتفاع اهرام را دریافت. سپس به یونیا رفت و دربارۀ هندسه، که علم منطقی جذابی است و جنبۀ منطقی دارد، به مطالعه پرداخت و برخی از قضیه هایی را که بعداً به وسیلۀ اقلیدس جمع آوری شد، به اثبات رسانید. این قضایا هندسۀ یونانی را بنیاد نهاد. [1]

قضیه های تالس در ریاضی:

معمولاً عقیده بر این است که تالس طی مسافرت هایش به مصر، با هندسه آشنا شده و آن را برای خود پرورده بود و معرفی کنندۀ آن در میان یونانیان بوده است. به ویژه، قضیه های زیر را به او نسبت داده اند:
1. قطر دایره، آن را نصف می کند.
2. زوایای قاعدۀ مثلث متساوی الساقین مساوی اند.
3. اگر دو خط مستقیم یکدیگر را قطع کنند، زوایای متقابل مساوی اند.
4. زاویه ای که در نیم دایره محاط شود، قائمه است.
5. اگر قاعده و زوایای آن داده شود، می توان مثلث رسم کرد.

قضیه های ۱ تا ۳ و ۵ را پروکلوس به تالس نسبت می دهد و منبع وی یودموس است. قضیۀ ۴ را بنا به این گفته که: «تالس اولین کسی بود که زاویۀ قائمه را در یک دایره محاط کرد» دیوگنس از پامفیلا «Pamphila» نقل کرده است، و پامفیلا، یکی از مؤلفان قرن اول میلادی است. [2]

تقسیم آب رودخانۀ هالیس توسط تالس خردمند:

ماجرای تقسیم آب رودخانۀ هالیس «Halys» توسط تالسِ خردمند بنا به گفتۀ هرودوت اینگونه است که: شاه کرزوس «Croesus» پادشاه لیدیه، در یکی از نبردهایش با رودخانه ای عمیق و خطرناک روبرو شد که امکان عبور سپاهیان از آن وجود نداشت. در نتیجه شاه در پی راه حلی بود تا بتواند سربازان خود را از رودخانه عبور دهد. از بخت خوش کرزوس، تالس نیز در میان افراد وی حضور داشت و چاره ای برای حل این مشکل اندیشید. او با محاسبات دقیق خود، پیشنهاد داد تا کانالی را با عمق مشخصی نسبت به رودخانه حفر کنند و بخشی از آب رودخانه را به آن هدایت کنند. در نتیجه رودخانه به دو جریان آبی کم عمق تبدیل شد که گذر سپاهیان از آن آسان بود و بدینگونه مشکل را مرتفع نمود.

نقاشی تالس و تقسیم آب رودخانه در هر دو طرف ارتش لیدیان:
تالس اولین هفت خردمند یونان

اطلاعات نقاشی بالا:
نقاش: سالواتور روزا
تاریخ خلق: 1663 تا 1664 میلادی
مکان خلق: ایتالیا، رُم
اندازۀ اصلی نقاشی: 97 سانتی متر پهنا و 73.5 سانتی متر ارتفاع.
رسانه: رنگ روغن روی بوم
سبک: باروک
مکان نگهداری: Art Gallery of South Australia

بزرگنمایی نقاشی بالا:
تالس اولین هفت خردمند یونان

مطالعات تالس در نجوم و پیش بینی کسوف:

مطالعاتی که تالس دربارۀ نجوم کرد، این علم را از موهومات شرقی پیراست، از صورت ستاره شماری درآورد و به مغرب زمین رسانید. تالس دست به مطالعات چندی نیز زد. محتملاً به مدد مدارک مصری و محاسبات بابلی، کسوف بیست و هشتم ماه مه سال 585 ق.م را پیش بینی کرد، و چون پیش بینی درست درآمد، همۀ مردم یونیا به هیجان افتادند. اما نظریۀ او دربارۀ جهان، برتر از نظریۀ مصریان و یهودیان آن عهد نبود. به نظر او، جهان نیمکره ای است که بر پهنۀ بیکران آب تکیه زده است، و زمین گردۀ مسطحی است که بر کف مسطح داخل داخل نیمکره قرار دارد. فلسفۀ تالس ما را به یاد سخن گوته می اندازد که «گناهان آدمی از مقتضیات عصر اویند، ولی فضایل او از ذات خودش می تراود». [1]

نقاشی سه فیلسوف؛ تالس، فِرِسید و فیثاغورس:
تالس اولین هفت خردمند یونان

اطلاعات نقاشی بالا:
نقاش: جورجونه (Giorgione).
تاریخ خلق: 1508 تا 1509 میلادی
مکان خلق: ایتالیا
سبک: رنسانس ایتالیایی
رسانه: رنگ روغن روی بوم
مکان نگهداری: موزۀ تاریخ هنر اتریش، شهر وین (Kunsthistorisches Museum).

تالس آب را اصل همه چیز می داند:

همچنانکه موافق برخی از اساطیر یونانی، اقیانوس پدر همۀ مخلوقات است، مطابق نظر تالس نیز، آب اصل ابتدایی همۀ چیزها و نخستین شکل و بازپسین صورت عالم است. ارسطو می گوید که تالس شاید بدان علت بدین نظر کشیده شد که دید رطوبت غذای همه چیز است و تخم هر چیز طبعی مرطوب دارد و آنچه باعث زایش یک چیز می شود، همواره اصل نخستین آن است. شاید هم علت این بود که تالس از میان سه عامل بخار و مایع و جامد، که نظراً همۀ جوهرهای عالم را تشکل می دهند، آب را ابتدایی تر یا اساسی تر یافت. [1]

نقاشی تالس اولین هفت خردمند یونان باستان:
(تاریخ خلق: سال 1901 میلادی)
تالس اولین هفت خردمند یونان

تالس اساس طبیعت را از آب می دانست:

تالس قبل از هر چیز بر این مطلب تأکید داشته است که جهان از جوهری واحد ساخته شده است. این جوهر واحد برای آنکه آرخۀ جهان باشد، باید علت حرکت و تغییر را در خود گنجانده باشد و این مطلبی است که نباید برای اثباتش استدلال کرد، زیرا باید فرض شود و این در نظر یونانیان به این معناست که آرخه باید پسوخه داشته باشد و ماده – روح باشد. به نظر تالس آب، یا در حالت کلی، عنصر مرطوب، این شرط را به خوبی برآورده می سازد. پس این عنصر، آرخه و در ضمن هم زنده و هم پاینده است.

تالس قاطعانه اعلام کرد که، اگر چیزی به عنوان اساس طبیعت وجود داشته باشد، آن باید آب باشد. این فرضیه ای است که از دیدگاه دانشمند، ادعای او دربارۀ جاودانگی را تشکیل می دهد. دانشمند می پذیرد که دیگران نیز، مانند هسيود، همین ایده را مطرح کردند، اما آنها این کار را با توسل به خدایان و ارواحی انجام دادند که نیروهای خاصی داشتند، و بدین وسیله اصل مسئله را نادیده گرفتند، زیرا به وسیلۀ ابزاری که جهان طبیعی را می شناسیم، وجود چنین خدایانی را نه می شود اثبات و نه می شود انکار کرد. در یک کلام، تالس بود که برای نخستین بار کوشید تنوع طبیعت را به عنوان تجلیات گوناگون چیز واحدی در طبیعت تبیین کند.

تالس با اشیاء آن چنانکه هستند سر و کار داشت، نه با اشیایی که توسط شیمیدانان نظم یافته اند. از این رو، اظهار نظر او، هر چند قطعاً به طور کامل درست نبود، اما به جای خود با بی معنایی فاصلۀ بسیار داشت. بخش اعظمی از سطح کرۀ زمین آب است؛ در هر یک از طبقات جَو اطراف زمین آب پخش شده است، حیات، چنانکه ما می شناسیم، بدون آب غیرممکن است؛ آب نزدیک ترین راه رسیدن به رؤیای کیمیاگر دربارۀ یک حلال کلی است؛ آب هنگامی که در معرض باد باشد ناپدید می شود، و دوباره به صورت باران از ابر فرو می ریزد؛ یخ وقتی به صورت برف از آسمان می بارد، به آب تبدیل می شود؛ و سرزمینی که بیابانی لم یزرع (غیر قابل کشت) است، حاصلخیز و غنی و پر به جمعیت می شود، زیرا آب فراوانی هر ساله در آن جریان می یابد. [2]

اهمیت فلسفۀ تالس دربارۀ منشاء حیات:

اهمیت فلسفۀ تالس در این نیست که همۀ چیزها را به آب تحویل می کند، بلکه عظمت او در این است که منشاء همۀ چیزها را به یک چیز منتهی می سازد، و نخستین نظام «یک گرایی» تاریخ مدون فلسفه را بار می آورد. تالس معتقد بود که همۀ ذرات جهان جاندارند و ماده و حیات، یگانه و جدایی ناپذیرند. تالس خوش داشت که میان زنده و مرده فرقی اساسی قایل نشود. شخصی به قصد آزردن او، پرسید که اگر حیات و ممات (زندگی و مرگ) فرقی ندارند پس چرا او زندگی را بر مرگ ترجیح داده است؟ تالس پاسخ گفت: زیرا فرقی بین آنها نیست. [1]

نقاشی تالس و گروهی از فیلسوفان و ریاضی دانان:
تالس اولین هفت خردمند یونان

اطلاعات نقاشی بالا:
نقاش: جیمز بری
تاریخ خلق: سال 1795 میلادی
افراد موجود در نقاشی: فرانسیس بیکن؛ نیکولئوس کپرنیک؛ گالیله؛ اسحاق نیوتن؛ تالس؛ رنه دکارت؛ ارشمیدس؛ رابرت گروستست؛ راجر بیکن؛ جیمز بری.

تالس در پیری به خردمند یونان ملقب شد:

تالس در پیری، ملقب به «خردمند (سوفوس)» شد و بعداً که یونانیان برای خود هفت خردمند شناختند، او را نخستین آنان دانستند و اینگونه تالس اولین هفت خردمند یونان شد. از او پرسیدند که چه کاری بسیار دشوار است؟ پاسخ داد: خود شناختن. پرسیدند که چه کاری سخت آسان است؟ پاسخ گفت: اندرز دادن. پرسیدند که خدا چیست؟ گفت: آنچه نه آغاز دارد و نه انجام. پرسیدند که کمال تقوا و عدالت در چیست؟ گفت: در آن است که هیچ گاه آنچه را که در دیگران عیب می شماریم، خود نکنیم. تالس در دوران زندگی خود در مسیر خردمندی و آگاهی با ثبات قدم پای گذاشت و این راه را تا انتها به خوبی و شایستگی ادامه داد. دیوجانس فیلسوف یونانی کلبی مسلک می گوید: تالس هنگامی که یک مسابقۀ ورزشی را تماشا می کرد و بسیار پیر بود، از گرما تشنگی و ناتوانی درگذشت. [1]

جایگاه و اهمیت تالس در تاریخ فلسفۀ یونانی:

در تاریخ فلسفۀ یونانی دو جریان در کنار یکدیگر امتداد می یابند. یکی جریانی است طبیعت گرای، دیگری جریانی است رازورانه. رازوری از فیثاغورس سرچشمه گرفت و با پارمنیدس هراکلیتوس، افلاطون، و کلئانتس ادامه یافت و به فلوطین (پلوتینوس) و بولس حواری رسید. طبیعت گرایی، که نخستین مظهر آن تالس بود، به وسیلۀ آناکسیماندروس، کسنوفانس، پروتاگوراس، بقراط، و ذیمقراطیس به اپیکور و لوکرتیوس انتقال یافت. گاه گاهی مردانی بزرگ چون سقراط، ارسطو، مارکوس آورلیوس به قصد آنکه دربارۀ مشکل پیچیده و سامان ناپذیر زندگی، قضاوتی ناقص نکنند، دو جریان را با هم آمیختند. اما خصیصۀ فایق اینان نیز همان خصیصه ای است که سراسر فلسفۀ یونانی را درنوردیده است. این خصیصه، خرد دوستی و خرد ورزی است. [1]

منابع متن:
1. کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت، جلد دوم، یونان باستان، مترجمان: امیرحسین آریان پور، فتح الله مجتبائی، هوشنگ پیرنظر، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، 1380.
2. کتاب تاریخ فلسفۀ یونان، آغاز – تالس، اثر: دبلیو. کی. سی. گاتری، ترجمۀ: مهدی قوام صفری، تهران: انتشارات فکر روز، 1375.

دیدگاه خود را بنویسید:

۱۳۹۹ - ۱۳۹۱ © تمام حقوق محفوظ است.