سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

نقاشی سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا به طور مختصر نشان دهندۀ رنج ها و مشکلات صلیبیونی است که به تحریک پاپ اوربان دوم، پای در جنگی ابلهانه نهادند و پس از کشتار و جنایات فراوان، سرانجام به دست مسلمانان شکستی سخت متحمل شدند. جنگهای صلیبی در ابتدا به مثابۀ تلاشی برای رها کردن انرژی های شدید حاصل از فئودالیسم آغاز شد، انرژی ای که به شدیدترین شکل در جنگهای شخصی نمود می یافت. جنگهای صلیبی دست کم از این لحاظ موفقیت آمیز بودند. دورۀ جنگهای صلیبی در اروپا موجی از فعالیت و موفقیتهای تجاری را در پی داشت. به سهولت می توان با بهره گرفتن از تخیل، روح صلیبی را در فتوحات و استعمارگری جهان جدید در قرنهای پس از جنگهای صلیبی مشاهده کرد. مسلماً نخستین جنگ صلیبی برای آدم های گوناگون معانی گوناگونی داشت. از نظر بعضی ها، صرفاً مأموریتی بود برای بازگرداندن شهر مقدس به مسیحیان، و بازگرداندن شأن و جایگاه اصلی به کلیسای رم. از نظر اکثر آنها، این مأموریت قدسی با فرصت های مادی متعددی توأم بود. و از نظر عده ای قلیل، مشارکت در این جنگ صلیبی صرفاً فرصت طلبانه بود. [2]

نام نقاش: کارول فریدریک لسینگ
تاریخ خلق: سال 1863 میلادی
مکان خلق تابلو: کشور آلمان
رسانه: رنگ روغن روی بوم
ابعاد تابلو: 290 سانتی متر پهنا و 192 سانتی متر ارتفاع.
مکان نگهداری: موزۀ Staatliche Kunsthalle Karlsruhe واقع در شهر کارلسروهه، آلمان.

بهانه و دلیل جنگهای صلیبی چه بود:

بهانۀ جنگهای صلیبی، که تا دو قرن، در چند نوبت، دامنه یافت، اختلاف میان مسلمانان و مسیحیان بر سر تصرف اورشلیم (بیت المقدس) بود. دروازه های بیت المقدس، که در قرن اول هجری به تصرف مسلمانان درآمد، تا اوایل قرن پنجم هجری، برای زیارت، به روی مسیحیان باز بود. در این زمان، مشکلاتی برای زائران مسیحی پدید آمد و سرانجام، سلاجقه، پس از استیلا بر اورشلیم، راه زیارت را بر مسیحیان بستند. در همان سالها امپراتوری بیزانس نیز در معرض تهدید مسلمانان قرار گرفت و مسیحیان از مغرب زمین یاری خواستند و پاپ اوربانوس دوم پیروان خود را به جهاد و تصرف اورشلیم فراخواند.

نقاشی گِنت آلتارپیس (Ghent Altarpiece)، شوالیۀ مسیح:
(شوالیه های مسیح از رهبران و فرماندهان صلیبیون بودند)
(اثر: یان وان آیک، 1432 میلادی)
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

هر چند جنگهای صلیبی دلیل دینی داشت، انگیزه های دنیوی قوی نیز در کار بود: آوازۀ شهرهای پر شکوه و پر نعمت مشرق زمین شوالیه های اروپایی را، که خواهان قدرت و ثروت بودند، وسوسه می کرد؛ و در عین حال، فرصتی برای رعایای ستمدیده پیش آمد که برای نجات خود از یوغ ظلم و بردگی با ستمگران همدست شوند و به مشرق و ثروت های آن طمع بندند.

جنگهای صلیبی در شرایطی درگرفت که نه در جهان اسلام وحدت و یکپارچگی وجود داشت، نه در جهان مسیحی. در دنیای اسلام تعدّد مراکز قدرت به حدّ اعلا رسیده بود: بغداد که خود در حقیقت زیر سلطۀ سلاجقه قرار داشت؛ در دمشق و حلب، سلاجقۀ شام، ارتقیان، بوریان، خاندان زنگی، و ایوبیان حکومت می کردند؛ آسیای صغیر را سلجوقیان در تصرف داشتند. مصر از چنگ خلفای فاطمی به درآمده و به دست ایوبیان افتاده بود؛ در قلمرو فرمانروایان خراسان و عراق فداییان اسماعیلی بذر رُعب می افشاندند. در سوی مخالف نیز، اختلاف کلیسای لاتینی و کلیسای ارتدوکس دنیای مسیحیّت را دچار تفرقه و تزلزل کرده بود. غزالی، در نامۀ معروف خود به سنجر، ضعف جهان اسلامی را در برابر تجاوز دشمنان گوشزد ساخته و تفرقه و پراکندگی مسلمانان را از یک سو، و ظلم و ستم حکام را بر امت مسلمان از سوی دیگر، منشأ خطری بزرگ می شمرد. [1]

نقاشی حملۀ ارتش صلیبیون به قسطنطنیه:
(اثر: پالما ایل جیووانی، 1587 میلادی)
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

انگیزه های دینی، سیاسی و اقتصادی در شروع جنگهای صلیبی:

جنگ های صلیبی احتمالاً پُرشورترین، چشمگیرترین و فوق العاده ترین حادثه قرون وسطاست. در سال ۱۰۹۶، بزرگ ترین سپاه هایی که اروپا تا آن زمان به چشم دیده بود، به رهبری شوالیه های جوشن پوش، با بیرق های در اهتزازی که تقریباً نشان تمامی خانواده های اصیل اروپای غربی را بر خود داشتند، تقریبا سه هزار مایل راه را تا فلسطین از پاشنه در کردند تا به نام کلیسای کاتولیک رُمی، سرزمین مقدس را فتح کنند. این سربازان مسیحی با صلیب های سرخ و درخشانی که بر لباس ها و پرچم هایشان می دوختند، در برابر کولاک های کوهستان و بادهای سوزان بیابان پایداری کردند و در برابر بلایای طبیعی، تشنگی و گرسنگی، خطر مرگ را به جان خریدند تا شهر مقدس اورشلیم را «آزاد» کنند. نقاشی سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا نیز به خوبی نمایانگر این رنج هاست. در این اثر عده ای از صلیبیون را می بینید که در راه رسیدن به سوادای بیهودۀ خود، یعنی آزاد کردن سرزمین مقدس، در صحرایی پُر از گرد و خاک و خستگی گیر افتاده اند و ناامیدی را می توان در تک تک آنها مشاهده کرد.

نقاشی جنگجویان صلیبی قبل از رسیدن به اورشلیم:
(اثر: ویلهلم فون کالباخ)
فرماندهان جنگهای صلیبی

براستی چرا این جنگ روی داد؟ آیا این اقدامات به ترغیب کشیش ها و موعظه هایشان و سرکردگان کلیسای کاتولیک انجام شدند؟ مسلماً قرون وسطی عصری بود تحت الشعاع کلیسا و روح ایمان مذهبی. اما انگیزۀ جنگ های صلیبی علاوه بر زنجیره ای از پدیده های دینی، حوادث سیاسی و اقتصادی نیز بود. در واقع، داستان پرشور و چشمگیر جنگ های صلیبی، از نخستین روزهای پرشکوه و خوش بینانه اش در سال ۱۰۹۶ تا افول طولانی مدت و غم انگیزش، که یک قرن بعد آغاز شد، تنها در چارچوب عوامل دینی، سیاسی و اقتصادی قابل درک است، عواملی که جنگ های صلیبی را نه تنها به حادثه ای چشمگیر، بلکه به نقطۀ اوج قرون وسطی بدل کرده اند. [2]

عبث بودن نهضت صلیب:

از نظر تاریخی، نهضت صلیب از آغاز تا انجام کار بی حاصلی بود. کامیابی تقریباً معجزه آسای نخستین مجاهدان، بنای دولت های فرنگی را در شام و فلسطین پی افکند، و یک قرن بعد، آنگاه که همه چیز از دست رفته می نمود، تلاش مردانۀ سومین مجاهدان، بقای آنها را تا یکصد سال دیگر تضمین کرد. ليكن استقرار دولت ناپایدار اورشلیم و قلمروهای همانند آن، بعد از آن همه غیرت و جانفشانی، حاصلی ارزنده نبود. طی سه قرن، کمتر اتفاق افتاد که شاهی از تاجداران باختر دست کم یک بار غيورانه سوگند صلیب بر لب نیاورد، و قرنی نگذشت که مجاهدان جان بر کف راه خاور پیش نگرفتند. یاد اورشلیم در دل هر زن و مرد زنده بود، با وجود این، تمام کوشش های عیسویان به قصد باز پس گرفتن یا حفظ این شهر، همه به طرزی خاص ناپایدار و عبث بود. وانگهی، از این همه تلاش، آن اثری که انتظار می رفت بر تاریخ عمومی اروپا نماند. دوران جنگ های صلیبی یکی از پراهمیت ترین اعصار تاریخ تمدن مغرب زمین است، آنگاه که جنگ در گرفت، غرب تازه داشت از دوران ترک تازی های بیگانگان که نزد ما به نام قرون تاریک معروف است سر برون می کرد؛ و آنگاه که دفتر جهاد بسته شد، سرآغاز عصری شکوفا بود که ما آن را عصر رنسانس نام نهاده ایم. لیکن نمی توان هیچ گوشه از این ترقی را مستقیماً زاییدۀ جنبش صلیب شمرد. صلیبیان در امنیت جدید اروپا که هر بازرگان یا ارباب علم (صاحبان دانش) را اجازه می داد تا به میل خویش راه سفر پیش گیرد، دستی نداشتند. [1]

نقاشی جنگجویان صلیبی:
(منبع: LIFE Photo Collection)
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

رفتار بی رحمانۀ مسیحیان و سرانجام جنگهای صلیبی:

مسیحیان در نخستین جنگ صلیبی، در سال ۴۹۲ هـ ق، بیت المقدس را به تصرّف درآوردند و مملکت لاتینی اورشلیم را در قلب دنیای اسلام، در شام و فلسطین، بنیاد نهادند؛ و تا سال ۵۸۳ هـ ق، که صلاح الدین ایوبی بیت المقدس را باز پس گرفت، بر شماری از بلاد اسلامی فرمان راندند؛ از آن پس نیز، حکومت آنان تا قریب صد سال دیگر، هر چند با دامنه ای بس محدودتر، ادامه یافت.

در مدت جنگهای صلیبی، بسیاری از مسلمانان و مسیحیان هلاک گردیدند و شمار بسیاری به اسارت درآمدند یا بی خانمان شدند. شهرهای آباد ویران شد و ساکنان آن قربانی انتقامجویی های وحشیانه شدند. رفتار مسیحیان فاتح بس بی رحمانه بود: آنان هنگام تسخیر اورشلیم از دریای خون گذشتند. حدود نود سال بعد، آنگاه که دروازه های شهر به روی سپاهیان صلاح الدین ایوبی گشوده شد، «حتی یک خانه به یغما نرفت و به یک جاندار آسیب ترسید.»

نقاشی خونریزی صلیبیون در انطاکیه:
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

جنگهای صلیبی سرانجام با پیروزی مسلمانان پایان گرفت. در این پیروزی عمادالدین زنگی، فرمانروای موصل، پسرش نورالدین صاحب مصر و شام، و به ویژه صلاح الدین ایوبی، هر یک به نوبۀ خود، نقش بزرگی داشتند. اینان موفق شدند که با تدبیر و کاردانی و شجاعت و ایمان، مسلمانان را زیر لوای خود متحد سازند. مورخان غربی، در گزارش این جنگها، بارها ایمان و تقوای سپاهیان اسلام و فرماندهان آنان، به ویژه نورالدین و صلاح الدين، را ستوده اند. جنگهای صلیبی در حقیقت نقطۀ عطفی در زندگی اروپاییان و به طور کلی در تاریخ تمدن به شمار می آید. شهرهای اروپایی در آن دوران نسبت به شهرها و مراکز تمدن پر شكوه اسلامی بس بی رونق بود. اروپاییان طی جنگهای صلیبی با تمدن درخشان اسلامی آشنا شدند و علاوه بر غنایم مادی، گنجینۀ معنوی گرانبهایی از فرهنگ اسلامی به دست آوردند. بر اثر جنگها، بنادر مهم اروپایی دریای مدیترانه پر رونق گردید و برای رنسانس زمینۀ مساعدی فراهم آمد.

نقاشی مرگ سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا بر اثر توفان شن:
(اثر: گوستاو دوره)
مرگ سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی

ليكن در پی این جنگها، دوران شوم هجوم و تسلط مغول بر بخشهایی از جهان اسلام فرا رسید که بسیاری از ذخایر فرهنگی و مادی آنها را بر باد داد و شمار فراوانی از دانشمندان و متفکران اسلامی را از میان برداشت. و بدین سان، مراکز تمدن و فرهنگ از شرق به غرب منتقل گردید و دوران طولانی عقب ماندگی بیشتر ممالک اسلامی آغاز گشت. [1]

جایگاه دینی اورشلیم در شکل گیری نهضت صلیب:

در قرون وسطی تصّور بر این بود که کُل دانش و دانسته های طبیعی و معنوی یکجا در کتاب مقدس جمع آمده و هیچ کشف علمی ای نمی تواند صحّت کتاب مقدس را زیر سؤال ببرد. بر اساس علم نجوم آن زمان، خورشید و ستاره ها با الگویی بدون تغییر و ابدی بر گرد زمین می چرخیدند. وقتی در مورد پدیده ای توضیحی وجود نداشت، آن را معجزه می خواندند. به این ترتیب، شهابی که بر زمین می افتاد، نشانه ای از جانب خداوند بود، توهمات ناشی از تَب، انگاره های فرا طبیعی شمرده، و دیگر اتفاقات غیر معمول فیزیکی نیز تجلی مستقیم قدرت های فرا طبیعی تلقی می شدند. مردمی که پیشینیانشان ارواح خبیثه و ایزدان را می پرستیدند، حال معتقد بودند که جهان مسخر قدیسان، شیاطین و فرشته هاست که همگی بر نیروهای طبیعت تأثیر گذارند.

نقاشی: بالدوین فلاندرز (Baldwin of Flanders):
(او نخستین امپراتور لاتینی قسطنطنیه و از رهبران مهم در جنگ صلیبی چهارم بود)
(اثر: آندریا ویچنتینو، اوایل قرن 17 میلادی)
رهبران مهم در جنگ صلیبی

آنچه در سرتاسر اروپای غربی موجد وحدت عمیق اعتقادات و رسوم اجتماعی بود نه ملیت، که دین بود. مردم پیش و بیش از همه خود را مسیحی و عضو جامعه مؤمنین می انگاشتند. بنابراین، رعایا همان قدر که به کار و زحمات روزمره شان می پرداختند، به مراسم مذهبی نیز می پرداختند. مناسک و جشن های مذهبی، نمایش زندگی قدیسان، جن گیری، توبه و زیارت برای بخشش گناهان کبیره، همه و همه، در هاله ای جدی از رمز و راز انجام می شدند. پرستش نمایشگر ارتباط و اتصال تنگاتنگ مردم با اشیای فیزیکی و پدیده های طبیعی بود. بسیاری از مناسک جمعی و مذهبی به نحوی لاینفک با رسوم خاص کیش های کفرآمیزی که مسیحیت جایشان را گرفته بود، درآمیخته و ترکیب شده بودند.

یکی از نتایج این درآمیزش، رایج شدن کیش پرستش قدیس ها و بقایای مقدس بود. در قرون وسطی مسیحیان معابدی ساختند و در آن با شوری زایدالوصف به پرستش بقایای قدیسان پرداختند، اشیایی که با زندگی قدیسان پیوندی تنگاتنگ داشتند. استخوان های توماس قدیس، دسته ای از موی پطرس قدیس، پوست نوشته ای متعلق به آگوستین قدیس ، تصّور می شد که این نمادهای فیزیکی و طبیعی الوهیت دارای قدرت های معنوی و روحانی خود قدیسان هستند. آنها که به این معابد می رفتند و عبادت می کردند، از صمیم قلب معتقد بودند که قدیسان معجزه می کنند: شفای بیماران، حفاظت از سربازان در جنگ، و بخشودن گناهکاران. بنابراین، بسیاری از اروپایی ها به زیارت این معابد قدیسان می رفتند و برای بخشایش یا پیروزی در نبرد دعا می کردند. این امر خود دلیل به وجود آمدن جریان کوچک، اما همیشگی زواری است که با قبول زحمات بسیار، مدت ها پیش از نخستین جنگ صلیبی به اورشلیم و خاورمیانه سفر می کردند. تنها ذکر نام اورشلیم، شهر قبر مقدس (مقبرۀ مسیح) در میان مردمان اروپای غربی القا کنندۀ احترام و شکوه بود. در حالی که اکثر مردمان اروپای غربی فقیر و رعایایی بی سواد تحت فرمان اقلیتی کوچک از نجبا بودند، شرق به طبقۀ متوسط و عظيم خود که متشکل از صنعتگران، تاجران، دریانوردان، منشی ها، وکلا، طبیبان و آموزگاران بودند می بالید. بسیاری از آنان حتی از ثروتمندترین نجبای غرب مرفه تر زندگی می کردند، در خانه هایی از آجر و گچ با کف کاشی پوش، پنجره های شیشه ای و آب لوله کشی. آنها با ظروف غذاخوری نقره و در بشقاب های چینی شخصی و مجزا غذا می خوردند. آنها دستان و صورت هایشان را با دستمال های پارچه ای تمیز می کردند، و اغلب عصرها، پیش از رفتن به بسترهای پرشان، در حمام های عمومی تمدد اعصاب می کردند. در حالی که تقریباً تمامی تلاش های اقتصادی و آموزشی در غرب به تولید مواد غذایی یا جنگ افروزی محدود بود، شرق تمدنی جهانی و بهروز پدید آورده بود که بر تجارت مستحکم بین المللی استوار بود. [2]

روزگار فرمانروایی مسلمانان بر بیزانس:

در سال ۷۰۰ میلادی سراسر قلمرو آفریقایی بیزنطیان (امپراتوری بیزانس) در چنگ اعراب بود و یازده سال بعد، اسپانیا را نیز در نگین خود کشیدند. در سال ۷۱۷ پهنۀ امپراتوریشان از کوهستان پیرینه تا مرکز هندوستان گسترش یافته بود و جنگاورانشان دیوارهای قسطنطنیه را می کوبیدند.

عیسویان خاور فرمانروایی اربابان مسلمان خود را با خوشرویی گردن نهادند، چون جز این چاره ای نداشتند. گمانی نمی رفت که همچون روزگار ایرانیان، روم شرقی از نو به پا خواسته و اماکن مقدس را از چنگ غیر عیسویان به در آورند. اعراب، با بینشی خردمندانه تر از ایرانیان، بی درنگ در پایگاه اسکندریه، به ایجاد نیروی دریایی همت گماشته و بزرگترین سرمایۀ بیزنطیان را که سیادت دریایی بود، از چنگشان به در بردند. سه قرن پیاپی مسلمانان در خشکی همچنان پیش می تاختند و به هیچ يك از سران جهان مسیحی امید کوششی برای نجات جهان عیسوی نمی رفت. نه چنین نجاتی هم می توانست مورد پسند بدعت گذاران قرار گیرد، زیرا تغییر حکومت برای آنان رفاه و آسایش به بار آورده بود. [1]

نقاشی ارمیایا:
(اثر: Guillaume Guillon-Lethiere، سال 1795 میلادی)
نقاشی ارمیایا دختر عاشق مسلمان در جنگهای صلیبی

شرح نقاشی بالا: این نقاشی از اشعار حماسی کتاب «اورشلیم آزادشده: Jerusalem Delivered» اثر «تورکواتو تاسو: Torquato Tasso» شاعر ایتالیایی قرن شانزدهم برگرفته شده است. او در این کتاب به صورت کاملاً شاعرانه ای به حوادث و نبردهای جنگ صلیبی اول پرداخته است و در محتوای آن، تخیّل بیشتر از واقعیت خودنمایی می کند. طبق اشعار این کتاب، شاهزاده خانم جوان و زیبایی به نام ارمیایا (Erminia) عاشق یکی از شوالیه های تانکرد مسیحی می شود. در این نقاشی، ارمیایا نقاب از چهره به کنار می زند و شاهدان از زیبایی او در تعجب می مانند.

وضعیت مسیحیان تحت سلطۀ مسلمانان:

مسیحیان تحت سلطۀ مسلمانان، چندان مورد ستم آنها نبوده و ناخرسند نیز نبودند. قبطیان مصر بدین صراحت از حکومت اعراب اظهار خرسندی نمی کردند، لیکن ناخشنودی آنان بیشتر ناشی از ستمگری ها، نیرنگ بازی ها و سختگیری های خود عمروعاص بود وگرنه از اعراب و دین آنان چندان کینه ای به دل نگرفته بودند. حتى ارتودکسان که می دیدند از آزار و جفایی که انتظارش را می کشیدند، خبری نیست و گذشته از آن با وجود پرداخت جزیه، مقدار مالیات پرداختنی خویش را بسی سبک تر از روزگار سلطۀ رومیان می یافتند، از سرنوشت خود گله ای نداشتند، تنها یکی دو قبیله کوهستانی مانند مردائیان لبنان و تاروس، هنوز سر به فرمان اعراب فرو نمی آوردند، اما گردن کشی آنان هم، بیش از آنچه از پای بندی و ایمانشان به عیسویت سرچشمه بگیرد، ناشی از غرور ذاتی و روح یاغی گریشان بود.

یکی از پدیده های استیلای اعراب تثبیت دائم وضع کلیساها بود، به همان کیفیتی که در ابتدای حکومت مسلمین داشتند. برخلاف امپراتوری عیسویان که پیوسته بیهوده تلاش می کرد، تا مگر همۀ رعایای خود را به قبول دین واحدی وا دارد، مسلمانان آزادانه به انجام فرایض و تشریفات دینی خویش مشغول بودند. جزیه به زودی به مالیاتی مبدل گشت که به جای خدمت سربازی از ذمیان گرفته می شد و چندی بعد مالیات ارضی دیگری به نام خراج بر آن افزوده شد. هر فرقه یا به قول اعراب هر «ملت» زیر نظر پیشوای خود که در برابر خلیفه و دولت مسئول مستقیم رفتار و کردار پیروان خویش بود، از آزادی های ویژه ای بهره هند بود. هر فرقه تنها به داشتن عبادتگاه هایی مجاز بود، که در آغاز استیلای اعراب در دست داشت. این قرار بیش از همه به سود ارتودکسان بود، زیرا هراکلیوس اخيراً بسیاری از کلیساها را در اختیار آنان نهاده بود، با این همه قرار اخیر چندان ارزش و اعتباری نداشت، زیرا مسلمانان چندین کلیسا از جمله کلیسای جامع ژان مقدس را در دمشق، متصرف شدند و چندین کلیسای دیگر را هم رفته رفته منهدم کردند. با وجود این در همین دوره پیوسته کلیساها و کنیسه های تازه ای ساخته می شد. قضات مسلمانان دوران بعد، ذمیان را حق ساختن ابنیه اعطا کردند مشروط بر آنکه دیوارهای آنها بلندتر از دیوار مسلمین نبوده و طنین ناقوس و بانگ اجرای مراسم دینیشان به گوش مسلمانان نرسد. [1]

دوری شرق و غرب به دلیل پیشرفت:

با پیش افتادن شرق از غرب در خلال عصر تاریکی، حلقه های ارتباط میان شرق و غرب نیز سست شد. مستحکم ترین حلقه باقیمانده ارتباط مسیحیت بود، اما این ارتباط نیز به تدریج رو به زوال نهاد. ریشه تاریخی کلیسای ارتدوکس شرق و کلیسای کهن تر کاتولیک رُمی در اورشلیم، مهد مسیحیت، بود. در سال ۸۰۷ شارلمانی با تأسیس یک بیمارستان و کتابخانه در اورشلیم، رابطۀ کلیسای رُم را با اورشلیم احیا کرد. فرمانروای عرب فلسطین در آن زمان شارلمانی را مدافع اورشلیم و صاحب کلیسای قبر مقدس توصیف کرد. روابط صلیبیون با اورشلیم در خلال قرن دهم پابرجا بود. اما در سال ۱۰۱۰، حاکم، خليفۀ متعصب فاطمی مصر، کلیسای قبر را تخریب کرد و به تحت الحمایگی اورشلیم و وابستگی اش به صلیبیون خاتمه داد. [2]

وضعیت مسیحیان در دوران امویان و عباسیان:

امویان از تشویق و فراهم ساختن وسایل پیشرفت و ترقی تمدن و فرهنگی دیرین قلمرو خود، که دنبالۀ تمدن عیسوی یونانی با پیرایۀ اندیشه ها و آثار ذوقی بیزنطی بود، به هیچ عنوان روگردان نبودند. امویان، عیسویان یونانی زبان را به کارهای غیر نظامی می گماشتند و تا چندین ده سال همۀ گزارش ها و اسناد دولتی، به زبان یونانی نوشته و نگاهداری می شد. گروهی از هنرمندان و صنعتگران عیسوی مذهب در خدمت خلیفه به سر می بردند. چنین بود که عیسویان مؤمن زیر سلطۀ مسلمین روز کاری بس خوشایندتر می گذرانیدند. ولی این عهد نیك روزی دوامی نکرد، زوال دولت امویان و بروز جنگهای داخلی که سرانجام، در سال ۷۵۰، به برقراری حکومت بنی عباس در بغداد انجامید، شام و فلسطین را دستخوش آشوب و نا امنی ساخت، حکمرانان خودسر و بی اعتنای محلی به قصد انباشتن کیسه های خویش، کلیساها را ضبط می کردند و سپس در قبال دریافت پول، به صاحبان اصلیشان پس می دادند. موج کوته بینی و تعصب همه جا را فرا گرفته بود و ذمیان را با فشار و تعقیب ناگزیر به قبول اسلام می گردانیدند. پیروزی عباسیان مجدداً آرامشی پدید آورد، لیکن تفاوتی در میان بود. بغداد از شام دور بود و حکومت مرکزی نمی توانست بر امور این ناحیه نظارت دقیق و نزديك داشته باشد.

توجه و گرایش عباسیان به امور عقلی و حکمتی بیش از امویان بود و دست دانشمندان نسطوری را در ترجمۀ آثار فنی و فلسفی یونان کاملاً آزاد گذاشته بودند و ارباب حکمت و دانش را از همه جا، حتی روم، به تدریس در مدارس بغداد دعوت و تشویق می نمودند، ولی این علاقه سطحی بود و می توان گفت که تمدن عباسیان از تأثیر افکار یونانیان برکنار ماند و بیشتر دنبالۀ همان سنتی را گرفت که از بین النهرین و ایران دریافت کرده بود. تنها در آندلس (اسپانیا)، که امویان بدان پناه بردند بود که اثری از تمدن و فرهنگ یونان، در جهان مسلمان باقی ماند. با تمام این احوال، عیسویان در فرمانروایی عباسیان روزگار نامیمونی نداشتند.

در سدۀ دهم ، مسلمانان اسپانیا برای جهان عیسوی نمایندۀ خطری محسوس و هراس انگیز بودند. سرزمین هایی که تا کنون به دست عیسویان افتاده بود، از نو از چنگشان به در رفت. [1]

بسیج شوالیه ها توسط پاپ و شروع جنگهای صلیبی:

همان گونه که جهان مسیحی میان شرق و غرب تقسیم شده بود، جهان اسلام نیز میان جنوب و شمال تجزیه شده بود. مسلمانان جنوب یا شیعیان تحت رهبری خلفای فاطمی مصر بودند. مسلمانان شمال یا سنی ها از دیرباز تحت فرمان خلیفه عباسی در بغداد بودند. حدوداً در زمان شکاف بزرگ، ترک های جنگجوی سلجوقی در میان سنی ها قدرت می گرفتند. سلطان های سلجوقی پس از به دست گرفتن قدرت در بغداد، مرزهای جنوبیشان را تا مصر و قلمرو شمالیشان را تا مرز امپراتوری بیزانس گسترش دادند. در سال ۱۰۷۱، سلجوقیان حاکمیت مصری ها را در اورشلیم سرنگون کردند و در همان سال در نبرد معروف ملازگرد در شرق آناطولی سپاه بیزانس را در هم شکستند. در نتیجه، امپراتوری بیزانس تقریباً تمامی آسیای صغیر، من جمله سلطان نشین های ارمنستان، ادسا و انطاکیه را از دست داد.

شکست های سنگین میخاییل هفتم امپراتور بیزانس را مجبور کرد تا از غرب درخواست کمک نظامی بکند. در مقابل این تهدید جدید از جانب ترک های مسلمان، تمامی اختلافات فلسفی ای که باعث جدایی قسطنطنیه از رم شده بود ناگهان بی اهمیت جلوه کرد. در سال ۱۰۷۳، میخاییل از پاپ گرگوریوس هفتم خواست تا برای بازپس گیری سرزمین های از دست رفته برای او ارتش کمکی ارسال کند. پاپ اوربان زیرک، بی درنگ متوجه فرصت طلایی پیش آمده شد. او بسیج شوالیه ها را آغاز کرد تا آنها را راهی قسطنطنیه کند. [2]

نقاشی سنت برونو در کنار پاپ اوربان دوم:
(اثر: فرانسیسکو دی زورباران، 1655 میلادی)
(Francisco de Zurbaran: Spanish Painter)
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

تشویق صلیبیون به جهاد مقدس و دریافت پاداش:

تا پایان سدۀ یازدهم ایدۀ جهاد مقدس بدین نحو از مرحلۀ حرف گذشته، و به میدان عمل درآمده بود. اولیای کلیسا سلحشوران و سربازان عیسوی را تشویق می کردند که دست از کشاکشهای بی ارزش خود بردارند و برای نبرد با کافران روانۀ مرزهای جهان عیسوی گردند. پاداش ایشان تصاحب سرزمینهای گشوده شده و پاداش آسمانی بود. از چگونگی این پاداشهای آسمانی آگاهی درستی در دست نداریم، به نظر می رسد که الکساندر دوم، گناهان همۀ جنگجویان سال 1064 میلادی را آمرزیده خواند، ولی گریگوری هفتم تنها گناهان کسانی را بخشوده می پنداشت که در راه صلیب جان باخته بودند. وی همین آمرزش را دربارۀ سربازان ردلف آوسوابیا که علیه هانری چهارم، شاه مرتّد آلمان، می جنگید نیز روا می دانست. اینچنین بود که دسته های فراوانی از سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا و بیابانها آواره شدند تا به خیال خام خود بتوانند آمرزیده شوند. [1]

موعظه معروف پاپ اوربانوس دوم در شورای کلرمون:

در نوامبر ۱۰۹۵، پاپ در شهر کلرمون – فران (واقع در جنوب فرانسه) شورایی متشکل از رهبران محلی کلیسا تشکیل داد. او در آن شهر یکی از هیجان برانگیزترین وعظ های تاریخ را برای شنواترین مخاطبان دنیا ایراد کرد. او با اغراق در مورد خشونت و موفقیت های ترک های مسلمان، تصویر هولناکی ارائه کرد که در آن اورشلیم پاکوب کافران خونخوار قرار گرفته بود.

نقاشی موعظه پاپ اوبان دوم در کلرمون و برانگیختن مسیحیان برای جنگ:
(اثر: فرانچسکو هایز، 1835 میلادی)
نقاشی موعظه پاپ اوبان دوم در کلرمون و برانگیختن مسیحیان برای جنگ

وقتی نخستین جنگ صلیبی آغاز شد، کلیسای رم به اوج قدرت خویش رسیده بود. در این زمان کلیسا تقریباً به یک دولت فدرال اروپایی بدل شده و جنگ صلیبی حربۀ تحقق سیاست خارجی اش بود. جنگ صلیبی «عليه كفار» نتیجۀ تفسیر فئودالی از مأموریت مسیحایی بود. کلیسا در خلال قرن یازدهم سعی کرده بود با آتش بس الهی جنگ های شخصی میان فئودال ها را کنترل کند و ناکام مانده بود. فراخوان برای جنگ صلیبی نمایانگر راه حلی ظاهرالصلاح تر بود. پذیرش غریزه جنگ طلبانه و یافتن راهی مناسب برای تحقق آن به مراتب آسان تر از سرکوب کردن این غریزه بود.جنگ صلیبی را می شد نقطۀ اوج سلحشوری محسوب کرد: دفاع از حق و حمله به ناحق. همان گونه که ارنست بارکر مورخ، شرح داده است، شوالیه ای که وارد جنگ صلیبی می شد، می توانست با مجوز کلیسا به ندای طبیعت جنگجویش لبیک گوید. و از این طریق می توانست به خواسته و آرزوی عمیق روحی اش جامه عمل بپوشاند، یعنی رستگاری کامل و مغفرت گناهان. او می توانست تمام روز به کشتار ادامه دهد و در نهایت تا زانو در خون فرو رود، و بعد شب هنگام زانو بزند و در برابر قبر اشک شادی بریزد: چون مگر نه این که سر تا پایش در چرخست الهی سرخ رنگ و گلگون شده بود؟ (چرخست، نام دستگاهی کهن برای گرفتن آب انگور و نیشکر است)

نقاشی موعظۀ «انریکو داندولو» برای جهاد صلیبیون:
جهاد صلیبیون

از این رو، نخستین جنگ صلیبی نتیجۀ منطقی حوادث سیاسی، دینی و اقتصادی اروپا در قرن یازدهم بود، اتفاقاتی که کانون اصلی همه شان کلیسا بود. مردم با جنگ صلیبی خیر دنیا و عقبی را شامل حال خود کردند. در عین حال که با جنگ به غنيمت های حاصل از پیروزی دست می یافتند، از نتایج ایمان و اعتقاد مسیحایی نیز بهره می بردند. در عین حال، کلیسا نیز می توانست هم سیاست خویش را دنبال کند و هم به غرایز جنگی جامعه فئودال سمت و سو ببخشد. این سیاست حیاتی از نظر کلیسا جهانگیر کردن مسیحیت بود. [2]

نقاشی نمادین از جنگ صلیبی اول:
نقاشی نمادین از جنگ صلیبی اول

زیرکی پاپ در برانگیختن احساسات سربازان صلیبی:

همانطور که در بالا اشاره شد، پاپ اوربان در سال 1095 میلادی، روز سه شنبه بیست و هفتم نوامبر، اجتماعی گسترده از مردم را گرد آورد و برای همۀ آنها خطابۀ مهمی ایراد کرد. کلیسایی که تا کنون محل تشکیل شورا بود، گنجایش جمعیت انبوه مردمی را که از طبقات مختلف روحانی و غیر روحانی، برای شنیدن سخنان پاپ گرد آمده بودند، نداشت. به ناچار تخت پاپ را بر سکویی در فضای باز، بیرون دروازۀ شرقی شهر قرار دادند و او بعد از گرد آمدن مردم به پا خاست و خطابه ای ایراد کرد.
او با اشاره به نیاز مبرم برادران دینی خود در خاور به یاری باختریان، آغاز سخن کرد. عیسویان مشرق دست مدد خواهی به سویش دراز کرده بودند، زیرا ترکان در قلب جهان مسیحی همچنان پیش می تاختند و عیسویان را آزار و به زیارتگاه هایشان بی حرمتی روا می داشتند، ولی پاپ در آن گردهمایی عظیم فقط از رمانیا (Romania) سخن نگفت، بلکه تقدس ویژۀ اورشلیم و مصائب بی شمار زیارت کنندگان آن را نیز خاطرنشان ساخت و سرانجام پس از بیان حال رقت انگیز عیسویان خاور، صلای مدد خواهی در داد و گفت بگذارید جهان مسیحی باختر، به نجات برادران خاوری خود به جنبش درآید. به همین آسانی پاپ از احساسات مردم استفاده کرد و طبل جنگی بیهوده را به صدا درآورد. جنگی که سربازان صلیبی باید تاوان آن را می دادند. این سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا و دشتهای سوزان و راه های پُر فراز و نشیب قدم نهادند تا مگر به سرزمین خیالی موعود دست یابند. [1]

نقاشی ورود صلیبیون به قسطنطنیه:
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

انتخاب علامت صلیب سرخ رنگ برای نهضت:

اوربان با حرارت و چرب زبانی کاملِ يك ناطقِ چیره دست، سخن گفت و پاسخی بی درنگ، عظیم، و موافق دریافت کرد. فریادهای «خواست خداست، خواست خداست»، رشتۀ کلامش را می برید. او هنوز سخنان خود را کاملاً به پایان نبرده بود، که اسقف لوپوی به پا خاست و پس از آنکه در برابر تختش زانو زد، درخواست نمود او را اجازه شرکت در این جهاد دهد و پس از وی صدها تن دیگر بر پا خاسته از او سرمشق گرفتند. تکرار شور و هیجان مردم بیش از حدی بود که پاپ پیش بینی کرده بود. برای رهبری مجاهدان هنوز تصمیم مسلمی گرفته نشده بود. از مردان سرشناس قوم کسی در کلرمون حضور نداشت و همه از تودۀ عوام بودند، لازم بود نظر مساعد سران نظامی نیز جلب شود. در این میان پاپ اسقفها را برای مشاورۀ بیشتر مجدداً گرد هم آورد، این شورا احتمالاً بنا به پیشنهاد شخص پاپ قبلاً طی بیانیه ای تمام کسانی را که عزم جهاد داشتند از پرداخت جریمۀ خطاهای خود معاف نموده بود و اینك بر آن علاوه کرد که مايملك (دارایی) این جنگجویان، بایستی در غیابشان زیر نظر و به مسئولیت کلیسا نگاهبانی شود. بر اسقفان بود که مسئولیت محافظت دارایی مجاهدان قلمرو خویش را بر گردن گرفته و پس از بازگشتشان همچنان دست نخورده بدیشان باز دهند. بر جنگجویان بود که به نشانۀ از جان گذشتگی خویش، علامت صلیبی به رنگ سرخ برشانه های خود بدوزند. همانطور که در نقاشی سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا نیز می بینید، سربازان بر شانه های خود صلیبی را دوخته اند و این نشان از توجه نقاش به جزئیات است.

تصویر صلیب بر شانه های سربازان مسیحی:
تصویر صلیب بر شانه های سربازان مسیحی

از میان نیروهای صلیبی، هرآنکه صلیب می گرفت بایستی سوگند یاد کند که تا اورشلیم از پا ننشیند و چنانچه از نیمۀ راه باز می گشت، یا اینکه از عزیمت چشم می پوشید، از جامعۀ عیسویان رانده می شد. کلیسا به شیوه و ترفند توانست جنگی بزرگ را به راه اندازد، البته پایان این نبرد به سود آنها نبود. [1]

نقاشی شوالیۀ صلیبی اثر رامبراند، 1659 میلادی:
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

جنگ صلیبی مساکین و جنگ صلیبی بارون ها:

بذر جنگ های صلیبی نخست در خاک فرانسه پاشیده شد. تا دو قرن نیز ماجرای جنگ های مقدس اساساً تحت الشعاع فرانسوی ها قرار داشت که رسومشان مشتق از امپراتوری فرانک ها به رهبری شارلمانی بود. بنابراین، اغلب از صلیبیون با عنوان فرانک ها (فرانسوی ها) و از قلمرو آنها در فلسطین با عنوان قلمرو فرانک ها یا لاتین یاد می کنند، همان گونه که قسطنطنیه و امپراتوری بیزانس نیز، که بخش اعظم میراث فرهنگیشان را مدیون یونان بودند، با عنوان یونانی یاد می کنند. نخستین جنگ صلیبی، در واقع، دو مأموریت در دل یک مأموریت بود: جنگ صلیبی مساکین و جنگ صلیبی بارون ها. عمده ترین، و البته نامؤثرترین آن دو، جنگ صلیبی مساکین بود. احتمالاً حتى نیمی از رعایایی که به این ماجرا پیوستند نیز سرباز مسلح نبودند. بسیاری از آنان آموزش نظامی ندیده بودند و هیچ سلاحی نداشتند. حدوداً یک سومشان زن و کودک بودند. از میان مردان مسلح تنها بخش کوچکی به عنوان سرباز پیاده یا کماندار آموزش دیده بودند و تعداد شوالیه ها حتی از این نیز کم تر بود. رایج ترین اسلحه تبر دو دم بود.

نقاشی جنگ افزارهای صلیبیون:
(اثر: گوستاو دوره، Gustave dore)
نقاشی جنگ افزارهای صلیبیون

گرچه این رعایای صلیبی تحت تأثیر پیام پاپ و دیگر سخنگویان قرار گرفته بودند، اکثر آنها فقط به یک دلیل به جنگ صلیبی پیوستند: بهبود شرایط زندگیشان. رشد فزایندۀ جمعیت اروپا در قرن یازدهم به افزایش و ازدیاد دو دشمن فراگیر رعایا انجامیده بود: قحطی و بیماری. در حالی که بسیاری از صلیبیون از این دو خصم می گریختند، بسیاری دیگر سعی داشتند از زندگی یکنواخت و کشندۀ شان بگریزند، آنها با شنیدن فراخوان به اورشلیم تحریک شده بودند، اما نه فقط برای آزادسازی قبر مقدس. پاپ همچنین فلسطین را سرزمین «شیر و عسل» نیز توصیف کرده بود، حاصلخیز، با آب و هوایی معتدل و کاملاً مُرفه. صليبيون به امید زندگی ای خوشتر از آنچه پشت سر نهاده بودند از شهر زمینی اورشلیم و شهر آسمانی اورشلیم، که در کتاب مکاشفه توصیف شده بود، طوری حرف می زدند که پنداری هر دو آنها را یکی تلقی می کردند.

نقاشی زمین گیر شدن صلیبیون در دشت گرانادا:
نقاشی زمین گیر شدن صلیبیون در دشت گرانادا

این دورنما نه بدبینانه بود، نه احمقانه. اکثر رعایای آن روزگار مؤمنانه به آموزه های کلیسا گوش سپرده بودند. آنها با رنج و محنت به دنیا آمده و سختی های زیادی را تاب آورده بودند، به این امید که خداوند به خاطر صبوری و ایمانشان به آنها جزای خیر دهد. حال ظاهراً خداوند قصد داشت به وعده اش عمل کند: روز رستاخیز فرا می رسید، در اورشلیم، درست همان گونه که در انجیل وعده داده شده بود. بنابراین، فریاد معروف «چنین است اراده خداوند» فقط جمله ای فریبنده نبود. اکثر صلیبیون می پنداشتند که واقعا تحت فرمان خداوند راهی اورشلیم می شوند. رهبر آنها همان گونه که از صلیب های سرخ دوخته شده بر بالاپوش هاشان برمی آمد، خود خداوند بود. صلیبیون می پنداشتند که خود عیسی مسیح هدایت ایشان را به عهده دارد. [2]

نقاشی صلیبیون در کنار صلیب راستین:
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

جنگهای صلیبی تنها به سود مسلمین بود:

جنگهای صلیبی آغاز شد تا عالم مسیحی خاور، از چنگ مسلمین نجات یابد. ولی آنگاه که به پایان رسید، این عالم یکسره در فرمان مسلمین قرار گرفته بود. آنگاه که پاپ اوربان دوم در کلرمونت خطابۀ خویش را ایراد کرد، تركان در حوالی «خلیج بسفر» بودند؛ و هنگامی که پاپ پیوس دوم برای آخرین بار صلای جهاد در انداخت، ترکان داشتند از دانوب می گذشتند. از آخرین نتایج جهاد، سقوط رودس بود که در سال ۱۰۲۲ به دست ترکان افتاد و قبرس که به علت نبرد با مصر و ژنوا به ويرانه ای مبدل شده بود، فراچنگ ونیزیان رفت و سرانجام در سال ۱۰۷۰ نصیب ترکان شد. یگانه چیزی که برای فاتحان غربی ماند، چند جزیرۀ یونانی بود که ونیز در آنها کمابیش کرّ و فرّی داشت. کوشش همگانی جهان عیسوی، راه ترکان را فرو نبست، بلکه این مهم بر دست سرزمین هایی به انجام رسید مانند ونیز و امپراتوری هاپسبورگ که بیشتر از دیگران بدانها مواجه بودند و حال آنکه دولت فرانسه که سرحلقۀ دیرین جهادهای مقدس بود درحمایت از کفار پا می فشرد. [1]

نقاشی جنگ صلیبی دوم:
سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا

فاطمیان مصر اورشلیم را از دست ترک ها در می آورند:

نمی توان حتم داشت که صلیبیون به راستی چگونگی تغییر شرایط سیاسی را در خاورمیانه درک کرده بوده باشند. وقتی صلیبیون با فراخوان پاپ اوربانوس دوم بسیج شدند، ترک های سلجوقی بخش اعظم فلسطین، از جمله اورشلیم را در اختیار داشتند. و پاپ می گفت که آنها زوار مسیحی ای را که برای عبادت به آن دیار می روند، وحشیانه آزار می دهند. اما تعارضات درونی ترک ها باعث شده بود که نتوانند از تمام قلمروهای اشغالی خود به خوبی دفاع کنند. در واقع، فاطمیان مصر در اوت ۱۰۹۷ آنها را از اورشلیم بیرون راندند. این فرمانروایان مصری بسیار بیش از ترک ها با بیگانگان مدارا می کردند. آنها مسیحیان را برای پرستش و عبادت و حتی زندگی به اورشلیم راه دادند. اگر صلیبیون تحقیق می کردند، متوجه می شدند که وقتی اورشلیم تحت فرمان فاطمیان قرار گرفت، دیگر از آن خشونت ها نشانی بر جا نماند. اما از نظر صلیبیون، مسلمان همیشه مسلمان بود، کافر و دشمن مسيح. به علاوه، بسیاری از صلیبیون برای فتح اورشلیم دلایلی داشتند که به مرقد مسیح هیچ ارتباطی نداشت. آنها پس از تحمل سه سال سختی و از دست دادن تقريبا تمامی دارایی های مادی شان، به چیزی کمتر از پیروزی مطلق در اورشلیم رضایت نمی دادند.

نقاشی تصرف شهر اورشلیم به دست صلیبیون:
(اثر: اِنییِلو فالکون، 1635 میلادی)
نقاشی تصرف شهر اورشلیم به دست صلیبیون

ورود صلیبیون به شهر اورشلیم و کشتار وحشیانه:

صلیبیون به محض ورود به داخل شهر، دستخوش حالی جنون آمیز شدند. احساسات ناشی از گرسنگی، تشنگی، جراحت و مرگ رفقایشان در سه سال گذشته به شهوتی عظیم برای انتقام جویی بدل شد. صليبيون هر مسلمان و یهودی ای را که دیدند، اعم از مرد و زن و کودک، کشتند. خیابان های اورشلیم غرق خون شدند. رمون دو آگویلر وضعیت را چنین توصیف می کند: «قتل عام هولناک بود؛ خون مغلوبان خیابان ها را رنگین کرد و پای فاتحان در خون فرو رفت.» [2]

بيرق تانکرد هنوز بر فراز الاقصی بود. اما در داخل مسجد، محوطه چنان پوشیده از اجساد مثله شده بود که رمون دو آگویلر می گوید پاهایش تا زانو در خون فرو رفته بودند. در قبة الصخره و معبد سليمان، فولک دو شارتر نیز صحنۀ مشابهی را توصیف می کند: سپس عده ای عرب و حبشی به داخل برج داوود قلعه گریختند؛ دیگران خود را در معبد مسیح و معبد سلیمان محبوس کردند و در صحن این معابد شدیداً مورد حمله قرار گرفتند. ساراسن ها هیچ راه گریزی از شمشیرزنها نداشتند. بر فراز معبد سلیمان، که آنها به سویش گریخته بودند، بسیاری با فرونشستن پیکان بر بدن هاشان مردند و به زیر افتادند. در داخل این معبد حدوداً سر ده هزار تن از بدن جدا شد. پای انسان تا قوزک در دل خون فرو می رفت. دیگر چه بگویم؟ حتی یک تن جان به در نبرد. حتی از جان زنان و کودکان هم نگذشتند.

نقاشی به صلیب کشیده شدن یکی از سربازان:
نقاشی به صلیب کشیده شدن یکی از سربازان

وقتی دیگر کسی برای کشتن باقی نماند، فاتحان با تشریفات در خیابان های پر از جسد رژه رفتند و رو به کلیسای قبر مقدس کردند، جایی که خداوند را به خاطر الطاف عظیمش و به دلیل پیروزی صلیب شکر گزاردند. این بار نیز رمون شرح جالب توجهی دارد: «شب هنگام، صلیبیون که از فرط شادی می گریستند، به کلیسای قبر رفتند و در آن جا دستان خونین همدیگر را گرفتند و فشردند.» به این ترتیب، در پانزدهم ژوئیه سال ۱۰۹۹، نخستین جنگ صلیبی پس از سه سال به پایان رسید. سربازان رنج بسیار کشیده و سختی های بسیار تحمل کرده بودند، با وجود این شرایط نخستین جنگ صلیبی به نفع آنها رقم خورده بود. اما پیروزیشان از بسیاری جهات نقض غرض بود. دشمنان اصلی، یعنی ترک های سلجوقی پیش از رسیدن صلیبیون شکست خورده و رانده شده بودند. گرچه نیاز به آزادسازی شهر مقدس رفع شده بود و گرچه تعداد بسیار زیادی از مسلمین و یهودیان قتل عام شده بودند، خبر اشغال اورشلیم در اروپا موجی از جشن و شادی خیزاند. گویا دعای هزاران هزار نفر اروپایی اجابت شده بوده، و بیش از همه دعاهای پاپ اوربانوس دوم، که دو هفته پس از نبرد و پیروزی در اورشلیم، پیش از رسیدن خبر پیروزی، مرد. [2]

نقاشی بوهموند به تنهایی از دژ انطاکیه بالا می رود:
سربازان و فرماندهان جنگ

سایۀ شرق بر سر صلیبیون:

بسیاری از اروپاییان، به خصوص آنان که در خاورمیانه متولد شده بودند، از راه و روال زندگی شرقی تبعیت می کردند. حتى دون پایه ترین شهسواران شوالیه ها در فلسطین از تجملات تمدن پیشرفتۀ شرقی، که در اروپا از آن محروم بودند، برخوردار شدند. آنها در خانه هایی با پنجره های شیشه ای و دیوارهای موزاییک و تزیین شده با دیوارنگاره ها زندگی می کردند. قالیچه های ایرانی کف اتاق ها را تزیین می کرد و تخت های نرم پرشان را ملحفه های ابریشم دوزی شده می پوشاند. آنها رداهای ابریشم می پوشیدند و زن ها شال های پولک دوزی شده بر سر می انداختند. غذایشان را با فلفل و شکر و دارچین و دیگر ادویه جات لذیذ طبخ می کردند، و شراب های قوی منطقۀ مدیترانه را می نوشیدند، و از هنرنمایی نوازنده ها و رقاصان عرب لذت می بردند. فولک دو شارترِ گاهشمارنویس که پس از نخستین جنگ صلیبی در سرزمین مقدس ماند، با حیرت می نویسد: چرا باید شرق را با این همه زیبایی و امکانات رها کرد؟… بنابراین، می بینید که این معجزه بزرگی است، که تمام جهان را حیرت زده می کند. چه کسی تاکنون چنین چیزی شنیده؟ چون پروردگار همه ما را ثروتمند و نزدیک به خویش می خواهد. چون این خواستۀ اوست، آرزوی ما نیز هست. [2]

عمادالدین زنگی و احیای رهبری در میان مسلمین:

با تعديل روحیۀ مبارز فرانک ها در گرمای تابستان، عزم آنها برای فرمانروایی به شیوه غربی در این سرزمین بیگانۀ عجیب نیز رو به کاستی نهاد. همزمان، جهان اسلام که دستخوش تفرقه شدید شده بود، تحت فرمان فرمانروایی جدید و قدرتمند به نام عمادالدین زنگی مجدداً متحد شد. در سال ۱۱۳۱ عمادالدین زنگی از مرگ بودوئن دوم، پادشاه اورشلیم، و انتقال قدرت به پادشاه جدید، فولک دو آنژو، استفاده کرد. فولک که تازه به فلسطین آمده بود، درگیر بحث و مشاجره با واسال ها در سرتاسر پادشاهی های لاتین شد. برای مثال، شاهزاده بوهموند سوم در انطاکیه بدون وارث جان سپرد، و بعد از او، میان دختر بوهموند، کنستانس، و بیوه اش، آلیس، بر سر حکومت بر انطاکيه خصومت درگرفت. در حالی که این تعارض در یکی از مهم ترین متحدان اورشلیم باعث آشفتگی پادشاه لاتینی منطقه شد، عمادالدین زنگی چند دژ استراتژیک مسیحیان را تسخیر کرد. در خلال ده سال آتی، مسیحیان به سختی توانستند چهار مقر اصلی خود را حفظ کنند: اورشلیم، انطاکیه، ادسا و طرابلس. قدرتمندترین ستون های مملکت لاتینی، تاجران ونیزی و جنوایی ونیز، دو فرقۀ شهسواران (شوالیه ها) بودند. مسلمانان وحشی گری فرانک ها را در چهل سال پیش فراموش نکرده بودند. فرانک های بالغ تا به آخر اعدام شدند و زنان و کودکان به بردگی گرفته شدند. [2]

صلاح الدین ایوبی و اتحاد ملت مسلمان:

وقتی نورالدین درگذشت و صلاح الدین در سال ۱۱۷۴ به جایش نشست، کنترل بر جهان مسلمین میان فاطمیان مصر و سنی های سوریه، که صلاح الدین رهبرشان شده بود، تقسیم شد. صلاح الدین چند سالی مزاحم مسیحیان نشد، عمدتاً به این دلیل که می خواست جهان اسلام را یکپارچه کند، و عاقبت در سال ۱1۸۳ با شکست دادن فاطمیان در قاهره و به دست گرفتن کنترل مصر همین کار را هم کرد. ممالک لاتینی برای نخستین بار از زمان تأسیسشان در اواخر قرن یازدهم از شمال و جنوب توسط یک ملت واحد مسلمان محاصره شد و این ملت یکسره تحت فرمان صلاح الدین بود، کسی که در انتظار انتقام ستاندن از رنو بود. [2]

رنو صلح موقت با صلاح الدین را نقض می کند:

پیش از پایان سال، صلاح الدين و بودوئن چهارم، که به عنوان منجی مردمش در اورشلیم مورد استقبال قرار گرفت، در خصوص صلحی چهار ساله به توافق رسیدند. برای مدتی کوتاه، اما با شکوه صلح و بهروزی به منطقه روآورد. مسلمین و مسیحیان هر دو از زمین گذاشتن سلاح و تجارت با یکدیگر خشنود بودند. در سال ۱1۸۵، درست هنگامی که مملکت لاتینی اورشلیم به نظر در آستانه ثبات بود، بودوئن چهارم درگذشت.

اما صلح صلاح الدین تا سال ۱۱۸۷ پا برجا بود، تا وقتی که یک بار دیگر رنوی رذل مداخله کرد. در اوایل سال ۱۱۸۷ رنو که به شبیخون زدن به تاجران مسلمان و زوار علاقه مند بود، به کاروانی که خواهر صلاح الدین نیز در آن بود حمله کرد. رنو امر کرد تا تمام سربازان محافظ کاروان را کشتند و زنان و کودکان و تجار را برای دریافت غرامت به قلعه بردند. صلاح الدین از بی توجهی رنو به صلح چنان به خشم آمد که سفرایش را به قلعه فرستاد و از رنو خواست که بی درنگ زندانیان را آزاد کند و دیه سربازانی را که کشته است نیز بپردازد. عدم پذیرش سفرا از جانب رنو آخرین گام بود. [2]

صلاح الدين و جهاد برای پس گرفتن اورشلیم از مسیحیان:

به این ترتیب، صلاح الدین جهاد برای پس گرفتن اورشلیم از مسیحیان را آغاز کرد. سپاه صلاح الدین در سال ۱۱۸۷ با روحیه ای چون نخستین صلیبیون جنگیدند. نمی توان جایگاه آنها را انکار کرد. در اول ژوئیه، آنها شهر طبریه در کنار دریاچۀ جلیل را تسخیر و قصر مسیحیان را در آنجا محاصره کردند.

شاه گی دو لوزینیان که پس از مرگ بودوئن پنجم در سال ۱1۸۶ به سلطنت رسیده بود، تمام بارون ها را در عکا گرد آورد تا برای متوقف کردن صلاح الدين تدبیری بیندیشند. طبق معمول به توافق نرسیدند. رمون دو تریپولی، که پیرترین و قدرتمندترین بارون بود، پیشنهاد کرد که مسیحیان تمام نیروهایشان را برای دفاع از اورشلیم گرد هم آورند. رمون به رغم علاقۀ بسیارش به آزادسازی قصر متوجه شد که در گرمای شدید تابستان، سپاهیان مسیحی در صورت رهسپار شدن با مشکلی بزرگ روبرو می شوند. اما اگر در دژ محصور اورشلیم می ماندند، صلاح الدين وادار به پیشروی می شد. اگر آنها مقاومت می کردند، رهبر مسلمانان مجبور می شد ذخیره آب و غذایش را تمام کند و در نهایت عقب نشینی کند. [2]

تیره ترین روز صليبيون، نبرد حطين:

روز بعد مسیحیان پیش از سپیده دمان راهی شدند. در اواسط روز مردها و اسب ها در دامنۀ تپه های جلیل با گرما و تشنگی روبرو شدند. سنگ ها آن قدر داغ بودند که نمی شد به آنها دست زد. گرد و غبار ناشی از اسب ها و سربازها همه را خفه می کرد. در اواخر عصر صلیبیون به دره ای صخره ای در میان دو قله، موسوم به شاخ های حطین، رسیدند. گی تصمیم گرفت در همان دره اردو بزنند. آن دره بسیار آسیب پذیر بود و هنگامی که رمون از تصمیم پادشاه با خبر شد، فریاد برآورد: «آه، خدای من! ما از هم اکنون نبرد را باخته ایم. ما مرده ایم.»

همان طور که می توان حدس زد، صبح روز بعد مسیحیان چشم باز کردند و دیدند که در محاصره سپاه صلاح الدین هستند. مسلمانان در هر سو آتش روشن کردند و هنگامی که کمانداران صلاح الدین باران تیر و پیکان بر سر صلیبیون باریدند، بارون های مسیحی و سربازانشان از فرط دود هیچ نمی دیدند. تا ظهر اکثر سربازان پیاده فرانک اسیر یا کشته شدند. وقتی خورشید ماه ژوئیه به بالادست آسمان خزید، بر زره شوالیه ها تابید و آنها را تفته کرد. بسیاری از شوالیه ها روی زمین خشک دراز شدند، با زبان های متورم و لبان سیاه از تشنگی، و دعا می کردند که بمیرند.

سپس شاه گی به رمون فرمان داد که برای آخرین بار اقدام به خط شکنی کنند. پادشاه در میان لردها و شوالیه های خط شکن بود، و آنها چنان حمله ور شدند که مسلمانان عقب نشستند. اما تا سواره های نجیب زاده از خط محاصره گذشتند، مسلمانان صف را بستند و اکثر سربازان مسیحی همچنان در محاصره ماندند، اما حال دیگر پادشاهشان با آنها نبود. دیگر راهی جز تسلیم شدن نبود.

پس از نبرد حطین در چهارم ژوئیه سال ۱۱۸۷، مردان صلاح الدین شاه گی را در نوک یکی از شاخ های حطین و در میان شوالیه های بی اعتنایش یافتند. شاه و رهبران نجیب زاده اش، از جمله رمون و رنو، به خیمۀ صلاح الدين هدایت شدند و او به نحوی رسمی آنها را پذیرفت. او به تک تک بارون ها آب تعارف کرد تا نوبت به رنو رسید، سپس او را به خاطر تمام جنایاتش کیفر کرد. رنو که تا انتهای کار گستاخ و متکبر بود، گفت که صلاح الدین غیر مسیحی حق ندارد یک مسیحی را به جنایتی متهم کند. این بر صلاح الدین گران آمد، شمشیر برکشید و سر او را قطع کرد. شاه گی هراسید که مبادا بعدی او باشد، اما صلاح الدین به او اطمینان داد و گفت: «پادشاهان، پادشاهان را نمی کشند، اما این مرد زیاده افراط کرده بود.» [2]

در هم کوبیده شدن سربازان صلیبی در حطین:

نبرد حطین برای مسیحیان تمام سرزمین مقدس فاجعه آمیز بود. سپاهیان آنها در هم کوبیده شده بودند، جز چند شوالیه که در این قصر و آن قصر که توسط صلیبیون در اوایل قرن بنا شده بود، پراکنده بودند. این قصرها در عکا، نابلس، حیفا و بیروت یک به یک به دست صلاح الدین افتادند، و صلاح الدین بسیاری از فرانک ها را به بردگی فروخت، چنان که بازار اشباع و قیمت برده شکسته شد. در دوم اکتبر ۱۱۸۷ پس از محاصره ای کمتر از دو هفته، شهر اورشلیم تسلیم شد، و از پادشاهی لاتین اورشلیم جز صور و چند دژ هیچ نشانی باقی نماند. وقتی خاورمیانه زیر باران پاییزی خیس شد، اکثر اراضی آن به صاحبان مسلمانش پس داده شده بود. تقریباً یک قرن پس از فتح اورشلیم، حکومت مسیحیان در خاورمیانه جز در سه شهر صور و انطاکیه و طرابلس و نیز پنج قصر بوفور، قصر سفید، مرق، تورتوسا و قلعه شوالیه ها به پایان رسید. [2]

نبرد ریچارد شیردل و صلاح الدین در جنگ صلیبی سوم:

جنگ صلیبی سوم به لحاظ شجاعت و تهور و رویارویی ریچارد شیردل و صلاح الدین، سردار مسلمانی که عشق و احترام صلیبیون را جلب کرده بود، در میان تمامی جنگ های صلیبی بی همتاست. گاهشمارهای مکتوب توسط مریدان خود ریچارد نیز مضمون ثانوی جالبی به دست می دهند: تفوق بی چند و چون ریچارد بر رقیبش، فیلیپ اوگوست پادشاه فرانسه. برای مثال، ریچارد دویزز دعای سیف الدین، یکی از برادران صلاح الدين، را پس از شنیدن خبر بیماری شدید شاه ریچارد مکتوب کرده است.

نقاشی نبرد ریچارد شیردل و صلاح الدین ایوبی در جنگهای صلیبی:
(این نبرد در شهر اشکلون، Ascalon روی داد)
نقاشی نبرد ریچارد اول با صلاح الدین ایوبی

آه، ای خدای مسیحیان، اگر تو به راستی خدایی، چنین مردی را به رنج مبتلا مکن، مردی که چنین به حال مردمش ضروری است، مگذار که ناگهان کمرش خم شود! زینهار که اگر پادشاه در این شرایط بمیرد، تمام شما مسیحیان نابود خواهید شد، و تمام اراضی این منطقه از آن ما خواهد شد. مگر آن پادشاه فربه فرانسه (فیلیپ اوگوست) که پیش از درآمدن به نبرد هم شکست خورده بود و تمام توان سه ساله اش با سه ماه تلاش ریچارد نیز برابر نیست، موجب ترس و هراس ماست؟ ما حتم داریم که آنان که در آغاز ترسو بنمایند، بعدها ترسوتر هم خواهند نمود. اما آن پادشاه (ریچارد) از میان تمامی شاهزادگان مسیحی در سرتاسر جهان تنها کسی است که درخور نام سرداری و پادشاهی است، چون خوب آغاز کرد و در ادامه بهتر هم شد و اگر تنها مدتی اندک با شما بماند، به بهترین نتایج دست خواهد یافت.

ریچارد شیردل در ۹ اکتبر ۱1۹۲ خاورمیانه را ترک کرد و دیگر هرگز بازنگشت. او در سر راهش به سوی فرانسه هنگامی که به اتریش رسید در کمین دشمنش دوک لئوپولد افتاد و دوک او را یک سال و نیم زندانی کرد. ریچارد پس از پرداخت غرامتی سنگین برای رهایی از زندان لئوپولد، متوجه شد که بسیاری از واسال هایش در فرانسه در برابر فیلیپ اوگوست سوگند وفاداری یاد کرده اند. ریچارد به انگلستان بازگشت و ظرف مدتی کوتاه برای آغاز نبردی جدید پول جمع کرد، این بار در فرانسه. ریچارد در خلال یکی از نبردهایش با واسال های شورشی در مارس ۱۱۹۹ زخمی شد و یک ماه بعد درگذشت. صلاح الدین شش سال پیش از این در دمشق مرده بود. درگذشت این دو خصم بزرگ همزمان شد با سپری شدن عهد ایدئالیسم رمانتیک در جنگ های صلیبی. [2]

مکافات مسیحیان به دلیل آغاز جنگهای صلیبی:

لطمه ای که از جنگهای صلیبی به دین اسلام رسید، در قیاس با زیانی که به مسیحیان مشرق زد، ناچیز بود. پاپ اوربان صلیبیان را فرمان داده بود تا مسیحیان شرق را دستیاری کنند و وا رهانند. نجات غریبی بود. زیرا در پایان کار، عالم عیسوی شرق یکسره در قلمرو ترکان قرار داشت و صلیبیان خود همه کار کرده بودند تا مانع جبران آن شوند. صليبيان چون در مشرق قرار گرفتند، با رعایای عیسوی خویش رفتاری کردند که خوشتر از کردار خلفا در حق آنان نبود، بلکه هم سخت تر بود، زیرا در مراسم مذهبی کلیساهای محلی، شروع به مداخله کردند، و آنگاه که بیرون انداخته شدند، مسیحیان خاور را در کام خشم سوزان مسلمين فاتح، بی یار و تنها گذاشتند و رفتند. این نکته راست است که عیسویان بومی، از فرط نومیدی، با دست زدن در دامان مغولان به امید کسب آن آزادی پایدار که در سایۀ فرنگان بدان نرسیده بودند، خود آتش غضب مسلمین را تیزتر نمودند. مکافاتی که بومیان دیدند شدید و کامل بود؛ چندان که در زیر بار تحقیرها و محدودیت ها رفته رفته پشت خم کردند و از یاد رفتند. حتی سرزمین ایشان از مکافات بی نصیب نماند. سواحل دل انگیز شام منهدم گشت و به ويرانه بدل شد و شهر مقدس کم کم به فراموشی سپرده شد و آبادانی از آن رخت بر بست. اینچنین بود که تلاشهای سربازان و فرماندهان جنگهای صلیبی در صحرا و بیابان، دشتهای بی آب، شبها و روزهای سرد و گرم، و آن همه خون و خون ریزی بی ثمر ماند و تنها عبرتی بر جای گذاشتند برای آیندگان. [1]

منابع متن:
1. کتاب تاریخ جنگهای صلیبی، تألیف استیون رانسیمان (Steven Runciman)، ترجمۀ منوچهر کاشف، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1371.
2. کتاب جنگهای صلیبی، تألیف لِوی بیئل (L. Biel)، ترجمۀ سهیل سمی، تهران: انتشارات ققنوس، 1385.

دیدگاه خود را بنویسید:

۱۳۹۸ - ۱۳۹۱ © تمام حقوق محفوظ است.