
نقاشی و شعر طهمورث در شاهنامه فردوسی عنوانی است که ما برای چند مینیاتور زیبا با موضوع نبرد طهمورث با دیوان و شکست آنها در نظر گرفتهایم. طهمورث از پادشاهان نیککردار دوران اساطیری شاهنامه است. دورۀ اساطیری شاهنامه فردوسی از ظهور کیومرث آغاز میشود و عصر جمشید و ضحاک تا پایان اقتدار فریدون را در بر میگیرد (بخوانید: نقاشی ضحاک و جمشید پادشاهان افسانهای شاهنامه). این دوره، عصر پیدایی حکومت و پی بردن آدمی به خوراک و پوشاک و کشف آتش توسط هوشنگ و فراگیری زراعت و دست یافتن به پیشهها است. اساس واقعی داستان این دوره بر نزاع بین آدمیان و دیوان استوار است که سرانجام، این نزاع به سود آدمیان پایان مییابد و بر اثر قدرت و استیلای طهمورث و جمشید، دیوان مطیع آدمیان میشوند و خط و معماری و بنای مسکن که از اسرار تمدن است را به آدمیان میآموزند.
فهرست عناوین این نوشته:
نام طهمورث در شاهنامه به چه معناست؟
جزء اول نام طهمورث (تهم) که به معنای قوی و زورمند است و لقب اوستایی او (زیناوند) که به معنای مسلّح است، با دهمین تجلی بهرام مطابقت دارد؛ بر این اساس، طهمورث تجسّم زمینی ایزد بهرام است که از طرف اورمزد به نبرد با اهریمن که به پیکر اسبی درآمده است و نماد دیو خشکی است میرود و او را مغلوب میکند. طهمورث در شاهنامه نیز شکست دهندۀ دیوان است. طهمورث در اسطوره شکست دهندۀ دیوان و جادوان است. نبرد طهمورث با دیوان را میتوان با نبرد اساطیری دیو خشکی و ایزد بهرام نمونه سازی کرد.

مهمترین کارهای طهمورث دیوبند در شاهنامه فردوسی
در شاهنامه فردوسی از طهمورث با لقب دیوبند یاد میشود و او پسر هوشنگ است. لقب دیوبند یادآور چیرگی او بر دیوان و جادوان است. چیدن پشم و رشتن آن از آموزههای طهمورث برای مردمان بود و همچنین او مردم را به پرستش جهانآفرین فرامیخواند. طهمورث پس از هوشنگ به پادشاهی میرسد. از مهمترین کارهای او آموزش نخریسی، تهیۀ لباس و گستردنی به انسان بود. او برخی از حیوانات را اهلی کرد، پرورش پرندگان را به مردم آموخت و کارهای بسیار دیگر. این کاردانی و کارآموزی نتیجۀ خردمندی این پادشاه اسطورهای است.

بر تخت نشستن طهمورث پس از هوشنگ
هوشنگ را پسری هوشمند بود به نام طهمورث دیوبند که پس از پدر، بر تخت بنشست و کمر شاهی ببست. پس موبدان را از میان لشکر بخواند و ایشان را گفت: امروز که من به شاهی رسیدهام، برآنم تا گیتی را از بدیها بشویم و دست دیوان را از هر جا کوتاه سازم و خود بر سراسر گیتی، شاه باشم و هرچه که در گیتی سودمند است، بر مردم آشکار گردانم.
پسر بُد مر او را یکی هوشمند
گرانمایه طهمورث دیوبند
بیامد به تخت پدر برنشست
به شاهی کمر بر میان برببست
همه موبدان را ز لشکر بخواند
به خوبی چه مایه سخنها براند
چنین گفت کامروز تخت و کلاه
مرا زیبد این تاج و گنج و سپاه
جهان از بدیها بشویم به رای
پس آنگه کنم درگهی گرد پای
ز هر جای کوته کنم دست دیو
که من بود خواهم جهان را خدیو
(شعر شاهنامه فردوسی)

اقدامات طهمورث پس از رسیدن به پادشاهی
طهمورث پس از رسیدن به پادشاهی، اقدامات زیادی را آغاز کرد از جمله: از پشت میش و بره، پشم و مو برید و بفرمود تا مردم آن را بریسند. آنگاه از آن، جامه و زیرانداز فراهم آورد. سپس خوراک جانوران تیزرو را سبزه و کاه و جو بکرد.
پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید و به رشتن نهادند روی
به کوشش ازو کرد پوشش به رای
به گستردنی بُد هم او رهنمای
ز پویندگان هرچه بُد تیزرو
خورش کردنشان سبزه و کاه و جو
(شعر شاهنامه فردوسی)

طهمورث حیوانات را دستآموز کرد
طهمورث از آن پس از میان ددان، سیاهگوش و یوز را برگزید و به چاره، آنها را از دشت و کوه به میان مردم آورد و بند کرد. از میان مرغان تیز پرواز، آنانکه چون باز و شاهین، سازشپذیر و دمساز بودند بیآورد و آنها را دستآموز بکرد و بفرمود تا مردم نیز آنها را به گرمی بنوازند. چون اینها همه کرده شده، مرغ و خروس را نیز به میان مردم آورد. دستآموز و اهلی کردن حیوانات از اقدامات مهم طهمورث بود.
رمنده ددان را همه بنگرید
سیه گوش و یوز از میان برگزید
به چاره بیاوردش از دشت و کوه
به بند آمدند آنکه بُد زان گروه
ز مرغان مر آن را که بُد نیک تاز
چو باز و چو شاهین گردن فراز
بیاورد و آموختنشان گرفت
جهانی بدو مانده اندر شگفت
چو این کرده شد ماکیان و خروس
کجا برخروشد گه زخم کوس
بیاورد و یکسر به مردم کشید
نهفته همه سودمندش گزید
بفرمودشان تا نوازند گرم
نخوانندشان جز به آواز نرم
(شعر شاهنامه فردوسی)

طهمورث مردمان را به پرستش پروردگار فراخواند
آنگاه طهمورث مردمان را گفت: پروردگار آفرینندۀ گیهان را نیایش و ستایش کنید، زیرا او بود که ما را بر ددان چیره ساخت و ما را راه بنمود.
چنین گفت کاین را ستایش کنید
جهان آفرین را نیایش کنید
که او دادمان بر ددان دستگاه
ستایش مر او را که بنمود راه
(شعر شاهنامه فردوسی)

زین نهادن طهمورث بر اهریمن
طهمورث را دستوری نیک اندیش به نام شیداسپ (شهرسپ) بود که همیشه روز را به روزه و شب را به نیایش پروردگار میگذرانید و نماز شب و روزه، آیین او بود و همواره در پیش شاه، کمر به فرمان او بسته و پیوسته او را به راه راست رهنمون بود. و بدینسان، چنان طهمورث از بدی پالوده گشت که فرّه ایزدی از او تابیدن گرفت. پس برفت و به افسون، اهریمن را گرفتار کرد و زین بر او نهاد و بنشست و گرد گیتی تاختن گرفت.
مر او را یکی پاک دستور بود
که رایش ز کردار بد دور بود
خنیده به هر جای شهرسپ نام
نزد جز به نیکی به هر جای گام
همه روز بسته ز خوردن دو لب
به پیش جهاندار برپای شب
چنان بر دل هر کسی بود دوست
نماز شب و روزه آیین اوست
سر مایه بُد اختر شاه را
در بسته بُد جان بدخواه را
همه راه نیکی نمودی به شاه
همه راستی خواستی پایگاه
چنان شاه پالوده گشت از بدی
که تابید ازو فرّه ایزدی
برفت اهرمن را به افسون ببست
چو بر تیزرو بارگی برنشست
زمان تا زمان زینش برساختی
همی گرد گیتیش برتاختی
(شعر شاهنامه فردوسی)

نبرد طهمورث با دیوان و نابود ساختن آنها
چون دیوان، کردار طهمورث بدیدند، سر از گفتار او برتافتند و بسیاری از ایشان انجمن بکردند تا او را از میان بردارند. چون طهمورث از کار ایشان آگه شد، برآشفت و به فرّ پروردگار گیهاندار، کمر را ببست و گرز گران برداشت. از آنسوی نیز نرّه دیوان و افسونگران و جادوگران سپاهی با دیو سیاه که پیشاپیش ایشان روان بود، به جنگ طهمورث شدند و فریاد ایشان به هوا خاست. جنگ در گرفت و طهمورث بزودی توانست دو گروه از ایشان را به افسون در بند کند و دیگران را نیز به گرز گران نابود بساخت. و بدینسان طهمورث بر گروه دیوان پیروز گشت و دیوان را در بند، به خواری و زاری بکشیدند. دیوان که چنین دیدند، به جان خود زینهار خواستند.
چو دیوان بدیدند کردار او
کشیدند گردن ز گفتار او
شدند انجمن دیو بسیار مر
که پردخته مانند ازو تاج و فر
چو طهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت و بشکست بازارشان
به فرّ جهاندار بستش میان
به گردن برآورد گرز گران
همه نره دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران
دمنده سیه دیوشان پیشرو
همی بآسمان برکشیدند غو
جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمربستۀ جنگ و کین
یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشان را فراوان درنگ
ازیشان دو بهره به افسون ببست
دگرشان به گرز گران کرد پست
کشیدندشان خسته و بسته خوار
به جان خواستند آن زمان زینهار
(شعر شاهنامه فردوسی)

هنر آموختن دیوان به طهمورث
دیوان که در نبرد شکست خورده بودند، طهمورث را گفتند: ما را مکُش تا تو را هنری نو بیاموزیم که به کارت آید. طهمورث ایشان را آزاد ساخت و آن دیوان، نوشتن نزدیک به سی زبان چون رومی و پارسی و سغدی و چینی و پهلوی و… را به طهمورث بیآموختند و دلش را به فروغ دانش روشن ساختند. سی سال پس از آنکه طهمورث آنهمه هنرها پدید آورد، روزگارش بسر آمد.

که ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کت آید به بر
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
چو آزاد گشتند از بند او
بجُستند ناچار پیوند او
نبشتن به خسرو بیاموختند
دلش را به دانش برافروختند
چه سغدی چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونه ای کان همی بشنوی
جهاندار سی سال ازین بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
برفت و سرآمد برو روزگار
همه رنج او ماند ازو یادگار
(شعر شاهنامه فردوسی)
برخی از منابع متن:
1. شاهنامۀ فردوسی، چاپ مسکو.
2. شاهنامۀ فردوسی به نثر، بازنویسی میترا مهرآبادی، تهران: نشر روزگار، 1379.
ارتنگ | زیباترین تابلو نقاشیهای جهان