اشعار کشکول شیخ بهایی

عنوان اشعار کشکول شیخ بهایی تنها سرآغازی است مختصر برای بررسی عمیق این شخصیت بزرگ ایران زمین. بی شک شیخ بهایی از تابناک ترین چهره های علم و ادب عصر صفوی است. او را بزرگترین چهرۀ علمی و اسلامی مشرق زمین در قرن یازدهم و فقیه و دانشمند ذو فنون عصر خودش دانسته اند. این امری است که در باب آن باید به تفصیل سخن گفت. باری، به تصدیق و تأیید اکثر محققین و مستشرقین، او نادرۀ روزگار خود بود و یکی از مردان یگانۀ دانش و ادب ایران و پرورش یافتۀ فرهنگ آن عصر و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم و نیز از بزرگترین نویسندگان و دانشمندان این دو قرن است. از دیدگاه ساختار دینی نیز شیخ بهایی اهمیتی ویژه دارد. سید علی خان مدنی در كتاب «سلافه العصر» او را «مجدّد شیعه در آغاز قرن یازدهم» نامیده که ریاست مذهب و ملت به وی منتهی گردید. برای اطلاعات بیشتر دربارۀ این نگاره از مطلب خطاطی شعرهای فارسی زیبا و کوتاه دیدن کنید.

نام خوشنویس اثر: ناشناس
تاریخ خلق: دوران صفوی
موضوع: ادبیات عرفانی
منبع اشعار: شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی)
مکان خلق: به احتمال بسیار قوی، اصفهان.

تصویر دستخط شیخ بهایی:
اشعار کشکول شیخ بهایی و دستخط او

اطلاعات دستخط بالا:
عنوان: دستخط شیخ بهایی
تاریخ سرودن شعر: بیستم ماه صفر سال 992 قمری
موضوع: اجازۀ شیخ بهایی به سید محمد باقر حسینی در تأیید دانش او.
كاغذ: نخودی آهارمهره
خط: تعلیق. این خط نخستین شیوۀ خوشنویسی ایرانیان است.
مکان نگهداری: مرکز اسناد آستان قدس رضوی

کشکول سمبل چیست؟

در پاسخ به این سوال که کشکول چیست؟ می توان گفت: کشکول که از چوبی سبک و گاه از پوست کدو ساخته می شود، با چماقی به نام منتشاد که گاه با تبرزینی که بر دوش داشتند، مُعَرِف درویشان بود. کشکول در دنیای اسلام یک سمبل است، سمبل خروج از یک دنیای یکنواخت. کشکول به گام زنِ دنیای علم و عمل اسلام اجازه می داد تنوعی روی دین و دانش ببارد، به نظام فکر خود تنوع بپاشد و گونه های دیگر را نیز به ترکیب ذهنی یکسان و تکراری خود داخل نماید. از این رو، کشکول ظرفی بود که اجازه می داد حضور چیزهای دیگر به رسمیت شناخته شود.

اشعار کشکول شیخ بهایی

محتوای کتاب کشکول شیخ بهایی:

کتاب کشکول شیخ بهایی شامل محتوای یکسانی از نظر معنا نیست. کشکول حاوی مطالب گوناگون و اشعار فارسی و تازی است و به منزلۀ جُنگی است که آنچه به نظر شیخ جالب آمده در آن نوشته شده است و احمد شهیدی عاملی به فرمان سلطان عبدالله قطب شاه، پادشاه هندوستان، قسمت های عربی آن را ترجمه کرده است. این کتاب شامل اشعار و مطالب نثر مورد علاقۀ شیخ بهایی است که برخی از خود و برخی نیز گردآوری او از دیوان ها و کتب مورد علاقه اش بوده است. این مطالب اغلب بدون نظام خاصی به دنبال هم آمده اند.

کشکول دینی و قدسی یا ادبی و علمی؟

می توان گفت که کشکول شیخ بهایی در اصل خود، کشکولی متعیّن و جهت دار است. تعیّن و جهت داری کشکول را در وهلۀ اول: واقعیات دینی و قدسی و در وهلۀ ثانی: مسائل ادبی و علمی آن رقم زده است و مشکل بتوان ترجیح یکی از قدسیات یا ادبیات را بر یکی دیگر کشف کرد، ولی از آغاز دفتر اول کشکول می توان چنین حدس زد که هویت بارز این کشکول، احتمالاً قدسی و معرفتی بودن آن است و نقش اول را مباحث مربوط به «الاهیات راستین» ایفا می کنند.

اشعار کشکول شیخ بهایی

توجه بهایی در اشعار کشکول به کدام شاعران است؟

اشعار کشکول شیخ بهایی هم از خود اوست و هم از شاعران نامدار ادبیات فارسی. انتخاب او محدودۀ خاصی را شامل نمی شود تا بتوان گفت بیشتر به چه نوع اشعار و چه کسانی از شعرا نظر دارد. قدر مسلّم این است که در میان یلان ادبیات فارسی، اشعار مولوی و گزیده هایی از مثنوی او، بیشترین حجم شعرهای کشکول را تشکیل داده است و بعد از آن، کسانی چون جامی و عطار و نظامی و سعدی در ردیف های بعدی قرار دارند. از میزان بالای اشعاری که از مولوی در اشعار کشکول شیخ بهایی موجود است و تمرکز بالای شیخ بهایی در گفتار و سرودارهای مولانا، فهمیده می شود که مثنوی، تحت مطالعۀ مستمر شیخ بهایی قرار داشته و احتمالاً شیخ با مثنوی و دیدگاه های معرفتی مولوی، دمخور و مأنوس (به تمام معنی کلمه) بوده است.

چرا نامی از فردوسی و اشعار شاهنامه در کشکول نیست؟

جای شگفتی بسیار است که در اشعار کشکول شیخ بهایی هیچ نامی از حکیم ابوالقاسم فردوسی و اشعار شاهنامه به میان نیامده است و شیخ بهایی کمترین اشاره ای به نام او و کتاب عظیمش «شاهنامه» نکرده است و این سوال با قدرت و وسواس مطرح است که: چرا بهایی هیچ اشاره ای به دارندۀ مُلک حماسۀ ایران زمین ننموده است؟ آیا می توان گفت: شیخ با آن حکیم بلند آوازه آشنا نبوده است؟

حکیم بی بدیل حکمت و ادب فارسی، ابوالقاسم فردوسی، خالق شاهنامه که یکی از آثار جهانی ادب و ادبیات شناخته شده است، بزرگترین غایب مدرسۀ کشکول است که با غیبت پر رنگ خود فکر را به تکاپو وا می دارد. به راستی اینکه مولانای صاحب مثنوی به شاهنامه اشاره کند، ولی شیخ بهاییِ مولانا دوست بی هیچ اشارتی از کنار آن بگذرد، امری غریب است. مولانا در پایان دفتر چهارم مثنوی از شاهنامه یاد کرده و می گوید:

در سر و در رو کشیدی چادری
رو نهان کرده ز چشمت دلبری

شاهنامه یا کلیله پیش تو
هم چنان باشد که قرآن از عتو

مباحث فقهی و اصولی در کشکول:

موضوع شایان دقت در اشعار کشکول شیخ بهایی این است در آن اثری از مباحث فقهی و اصولی دیده نمی شود و تنها در یک جا از آن آمده است: «فی الفقه فیما البدن اسراف و انّما الاسراف فیما اتلف المال و اضرار البدن». ترجمۀ متن عربی: «طبق آنچه در فقه آمده، آن چیزی که برای بدن مفید و نافع باشد، اسراف محسوب نمی شود. این است و جز این نیست که اسراف، در آن چیزی است که موجب اتلاف مال و ضرر رساندن به بدن باشد».

اشعار کشکول شیخ بهایی

استفادۀ کم شیخ بهایی از گفتار شخصی در کشکول:

در کشکول به کمتر مطلبی بر می خوریم که گفتار شخصی خود شیخ بهایی باشد. این موضوع دلیلی جز این ندارد که کشکول، ماهیتاً یک «تألیف» نیست، بلکه اساساً «تصنیف» و «تجمیع» است. بنابراین لزومی نداشته که صاحب کشکول، خود نیز به کشکول خویش سکه ای بیندازد و خود نیز در متن آن حاضر باشد، اما همان مقدار از مطالبی هم که از ناحیۀ خود شیخ بر قلم جاری شده، عمدتاً مطالبی با جنبۀ علمی و اخلاقی است و بوی انتقاد و روشنگری در آنها قوی تر از طعن و طنز و امثال آن، بر مشام می رسد.

آیا کشکول کتابی صوفیانه است؟

آغشته بودن کشکول به آموزه های صوفیانه و ذکر و یادکردِ مکرّر در مکرّر صوفیان بزرگ و قدیمی، چون: شبلی، جنید، رابعۀ عدویه، حلاج، ابن عربی، سرّی سقطی، غزّالی، ابوسعید ابوالخیر، و دیگران و دیگران، این کتاب را آشکارا به کتابی صوفیانه و دست کم «شبه صوفیانه» بدل کرده است. شیخ بهایی در کشکول سخنان فراوانی از اکابرِ صوفیه مانند: عبدالقادر گیلانی، جنید بغدادی، حسن بصری، سفیان نوری و غیره نقل کرده و در بعضی از موارد آنها را ستوده است. برای مثال او از ابن عربی با عباراتی مانند: «جمال العارفین»، «شیخ جلیل و کامل»، «عارف واصل صمدانی» تجلیل کرده است.

اشعار کشکول شیخ بهایی

عهد کودکی و تربیت شیخ بهایی:

شیخ بهاءالدین عاملی، فقیه و شاعر و عارف و حکیم و ریاضیدان شهیرِ دربار شاه عباس اول که آثار بسیاری مانند «کشکول» و «حبل المتين» و «جامع عباسی» و خلاصه الحساب» و مثنوی های متعدد مانند «شیر و شکر» و «نان و حلوا» از خود باقی گذاشت که همگی تا امروز مورد مطالعه و استفادۀ خاص و عام بوده و هست. به حسب ظاهر زمان تولد شیخ بهایی 17 ذی حجه سال 953 هجری قمری است. محل ولادت او قریه بعلبک ذکر شده است. از کودکی شیخ بهایی اطلاعی در دست نیست جز اینکه در 13 سالگی رو نویسی کردن نسخه ای از «رسائل» عزالدین حسین (پدر خود) را در ماه شوال سال 966 هجری به پایان برد و در سال 969 به سن شانزده سالگی نسخۀ کتاب «اشكال التأسيس» تألیف قاضی زادۀ رومی را (که از کتاب های معتبر نجوم است) از آغاز تا انجام نوشت. اشعار کشکول شیخ بهایی عمدتاً متعلق به دیگر شاعران می باشند و شیخ در استفاده از معنای آنها به درستی و زیرکی عمل کرده است.

تعلیم و تربیت شیخ بهایی نزد پدر:

با استناد به روایت زیر می توان حدس زد تعلیم و تربیت او توسط پدر صورت گرفته و معارف قرآنی را از پدرش فرا گرفته است:
«فريد دهر و وحید دهر، شيخ بهاء الدين محمّد، خلفِ صدقِ مرحمت پناه، شیخ عبدالصمد است… در صغر سن با والد ماجدش به ولایت عجم آمده به جد و جهد تمام بر حسب وراثة للآبا و الاجداد، به تحصیل علوم و كسب كمالات مشغول گشته و در علم و تفسیر و حدیث و عربیت و فقه و امثال آن، از برکات انفاس پدر بزرگوار مرتبه كمال يافت».

شیخ بهایی عمیقاً تحتِ تأثیر پدری قرار داشت که بسیاری از دانشها و فنونش را از او آموخته بود. اولین و مهمترین استاد بهایی پدرش بود که نزد وی تفسیر و حدیث و ادبیات عرب و مقداری معقول خواند و اجازۀ روایت دریافت کرد:
آیاتی که پدرم مرا به اندیشه و تأمل در مضمون آنها و تدبر و تفکر در مدلول شان توصیه می کرد، اینها هستند: اول آیه «انّ اكرَمَكُم عند الله اتقاكم» (حجرات 13)، دوم آیه «تلك الدار الآخرة تجعلها للذين لا يريدون عَلوّاً في الأرض و لا فساداً و العاقبة للمتقین» (قصص آیه 83)، سوم آیه «او لو تُعمّركم ما يَتَذَكَر فيه من تذكر و جائكم النّذير. (فاطر 38)

پدر شیخ بهایی، مردی شاعر، عالم، ریاضیدان، ادیب، دانا و فرهیخته بوده است. وی در فقه و ادب، از کم نظیرانِ روزگار خویش معرفی شده است. ریاضیدان بودن پدر، از مسأله ای دانسته می شود که فرزندش شیخ بهایی در «کشکول» آن را نقل کرده است.

اشعار کشکول شیخ بهایی

همسر و فرزند شیخ بهایی:

از اینکه شیخ بهایی مدت زیادی از عمر خود را در تنهایی و در سفر گذرانده، می توان حدس زد فرزندی نداشته است. بیشتر منابع نیز فرزندی برای او نشناسانده اند. بعضی او را عقیم دانسته اند. همسر شیخ، دختر شیخ علی منشار عاملی، زنی دانشمند بود که پس از درگذشت پدر، کتابخانۀ نفیس چهار هزار جلدی او را به ارث برد. شیخ بهایی آن را در سال 1030 وقف کرد ولی پس از وفات بهایی این کتابخانه به سبب اهمال در نگهداری از بین رفت. زن شیخ بهایی که دختر محقق کرکی بود، از زنان عالم و دانشمند جهان اسلام به شمار می رفت. باری، شیخ بهایی مطالب بی شماری را که از رهگذر حضور در سفرهای گوناگون و دامنه دار از «افواه الرجال» اندوخت و آنها را همچون فرزندی تنی پرورید و ثبتشان نمود تا به جای این که «نسل» و «نسب» خویش را از راه جانشینی حضوری و بدنی تداوم بخشد، از طریق کتاب هایی ادامه دهد.

شیخ بهایی، دانشمند دانش مدار:

قراینی در دست است که نشان می دهد مقولۀ دانش و علم برای شیخ بهایی و در نزد وی از ارج و ارزشی بی بدیل برخوردار بوده است. کشش او به سمت دانش، از نوع «انجذاب» است. بنابراین، بسیار درست خواهد بود که از او به عنوان یکی از جدی ترین راهپویان و گام زنان وادی دانش در عصر خویش یاد کنیم که بخش وسیعی از حیات و هویت خویش را مصروف دوستی با دانش نموده است. آری، شیخ بهایی دانشمندی دانش مدار بود. می توان ادعا کرد زندگی او در دانش، دانش وری و دانش مداری خلاصه شده است. کمتر صفت از اوصاف و کمتر ویژگی از ویژگی های او را می توان یافت که با دانش و دانش دوستی بی ارتباط باشد. زندگی او آنگونه که هویداست و از تأمل و تفحص فراوان آشکار می شود، شرحی است بر گونه ای دانش. او با تکاپوهای خویش بیش از هر چیزی به دانشِ مورد اعتقاد و باور داشتۀ خویش، بها و اعتبار داده است.

برای جویندۀ دانش، شیخ بهایی در اصل جوینده ای است بی قرار و مشتاق که با روحی بی تاب و شیفته، اساساً رو به سوی دانش و دانش ها دارد و شک ها و یقین های خویش، هر دو را در چارچوب دانش سامان می بخشد.

ارتباط شعر شیخ بهایی با دانش:

شعر شیخ بهایی، با این که به حسب ظاهر دورترین موضوع به دانش است، با این حال، از سر دانش و بر پایۀ روحیه ای دانشی سروده شده است. کم نیست ابیات و سروده های او و استشهادهایی که از دوادین و گنجینه های بزرگ و حکمی ادبیات فارسی و عربی به عمل آورده است ولی منشائی جز «دانش» و «ترویج دانش» و بسط «تفکر دانشوارنه» بر ایشان نمی توان سراغ داد. شعر بهایی ارتباط تنگاتنگی با دانش دارد و در اغلب موارد هدف آن گسترش دانش بوده است. اشعار کشکول شیخ بهایی بهترین نمونه از این ارتباط هستند.

اشعار کشکول شیخ بهایی

شیخ بهایی، مردی که دانش را دوست می دارد:

گویا در وجود شیخ بهایی، علقه ای نمی توان یافت که نشانی از دانش در آن یافت نشود. شخص ها و شخصیت هایی هم که مورد توجه او هستند، هر کدام به سهم خود، در وادی مقدس دانش گام می زنند و متفرّجانه در معبدِ علم به سر می برند. بدین سان، شیخ بهایی در اصل و پیش از هر چیزی دانشمندی دانش مدار است؛ مردی که دانش را دوست می دارد، دانشمندانِ واقعی را پاس می دارد و همواره بر گردِ کعبۀ دانش طواف می کند. هم از این روست که کمتر دانشمندی را می توان یافت که در منظومۀ او چونان ستاره ای ندرخشد: از ابونصر فارابی (مؤسس فلسفۀ اسلامی) تا ابن سینا (به اوج رسانندۀ تفکر مشرقینی) و تا غزّالی که در صدد خشکاندن چشمه های فلسفه برآمده بود و تا امامِ شک پیشگان، فخر رازی، بسیاری از دانشمندان تمدن و تفکر مشرق زمین در ذهن و زبان شیخ بهایی به اجمال و تفصیل حضور دارند و هر کس به میزان بهره مندی خویش از دانش و معرفت، در دنیای شیخ بهایی ثبت و ضبط شده است. چه نمونه ای روشن تر از سنایی و عطار و خاقانی و ناصر خسرو مولانا و محيی الدين ابن عربی که در آثار شیخ بهایی جای دارند؟!

جایگاه علمی شیخ بهایی از اسطوره تا واقعیت:

هنگامی که در یک نیمۀ کره زمین، نور پریده رنگ غروب آفتاب، بر دشت و جنگل می تابد، در نیمۀ دیگر سپیده دم است. فرهنگ نیز در آغاز چنین بود. به هنگامی که فروغ فرهنگ باستانی در ایتالیا و روم شرقی رو به زوال بود، در کی یف و دورتر از آن در عربستان، تمدنی طلوع می کرد. در زمانی که تاریکی سراسر غرب را فرا گرفته بود، در شرق روشنایی اندکی هنوز می تابید، همانگونه که به هنگام غروب، خورشید قله کوهها را روشن می کند و در همین حال، ظلمت، دامنۀ کوه ها و دره ها را فرا می گیرد. اصفهان، به گاه حضور شیخ بهایی در آن، صاحب و پیشرو یک نهضت علمی جدید بود که دامنه های آن، تا عراق و سوریه اثرهای مستقیم بر جای گذاشت.

شخصیت شیخ بهایی از آن نظر مورد توجه خاص و اعجاب است که وی در تمام علوم رسمی زمان خود دست دارد و در شماری از آنها منحصر به فرد است. شیخ بهایی، نه تنها در فقه و حکمت و ریاضی و لغت و حديث، دست داشته، بلکه واجدِ كمالات و حائز جمیع علوم معقول و منقول بوده و حتی در عجائب و طلسمات هم چیره دست و سحر آفرین است. هنوز داستانهای حیرت آوری که از معجزات علمی اوست، در افواه مردم سائر است و حقاً می توان گفت: شیخ بهایی نه تنها عالم کم نظیری است، بلکه در نوع خود شخصی بی مانند است. اطلاعات وسیعی که شیخ بهایی در رشته های مختلف داشته، به شهرت او کمک زیادی کرده است.

نقش شیخ بهایی در شکوفایی علمی اصفهان:

شیخ بهایی در شکوفایی علمی حوزۀ اصفهان نقشی اساسی داشت به طوری که بعضی از منابع وی را مؤسس چندین مدرسه علمی در اصفهان دانسته اند. مرحوم کیوان سمیعی در مقدمۀ خویش بر ترجمۀ «المراجعات» می نویسد: اگر بخواهیم به طور کلی برای دو نفر مكتب خاصی در بین مکاتب علمای سابق اسلام یعنی قبل از قرن دوازدهم هجری بیابیم، باید اسمی از مکتب سید مرتضی علم الهدی و مکتب شیخ بهاءالدین عاملی به میان آوریم.

اشعار کشکول شیخ بهایی

مقایسۀ شیخ بهایی با ابن سینا:

عده ای از نویسندگان شیخ بهایی را حتی از ابن سینا نیز بالاتر دانسته و گفته اند: الحق باید پذیرفت که او از جمیع اسلاف خود از دانشمندان و اندیشمندان بزرگ اسلامی، حتی ابن سینا در تحقق بخشیدن به اندیشۀ وحدت معرفت و در بسط و گسترش آثار وجودی گوی سبقت را ربوده است و به راستی او در جهان اسلام از آغاز تا حال، یگانه دانشمندی است که از جامعیت بی نظیر و از سِعۀ وجودی بی مانندی برخوردار است زیرا که ابن سینا هم در «معماری» و «علوم غریبه» اشتهاری و هم در فقه و علوم دینی اعتباری ندارد و صیتِ شهرتش، هم در میان طبقات مختلف جامعه به پای او نمی رسد!

علت شهرت زیاده از حد شیخ بهایی:

اینجاست که به حسب اغراق های غیر قابل انکاری که بر درخت وجود شیخ بهایی و از درخت وجودی شیخ بهایی بر وجودهایی چند سایه افکن شده است، ناگفته نباید گذاشت؛ بخش مهمی از شهرت زیاده از حد شیخ بهایی، مرهون نوع خاص و سیستم مخصوص تاریخ نگاری های غیر علمی و تا حدودی دور از واقعیت عصر صفوی است. با توجه به اینکه شیخ بهایی در کانون قدرت قرار داشت و با حکومت شاهان صفوی تطبیق و تطابق کامل داشت، بنابراین از سوی حامیان تاریخی حکومت صفوی مورد حمایت شدید و ترویج بوده و بعد از صفویه نیز جای تاریخی خود را باز کرده و ماندگار شده است. البته که آثار شیخ در فنون مختلف منطق، طب، طبیعیات، ریاضیات، نجوم، الاهیات، علم النفس، تفسیر و… تقریباً همگی در دسترس است و جایگاه او از خلال نوشته هایش مشخص است. یک مراجعۀ کوتاه به آنچه در «عالم آرای عباسی» آمده و بعد از شیخ و صفویه نیز مأخذ اصلی شناخت و معرفی شیخ قرار گرفته است، آنچه را که گفتیم به صورت کامل روشن می کند.

شخصیت اسطوره ای شیخ بهایی:

آری، همانگونه که گفته شده است: نام شیخ بهایی در تاریخ علم با اسطوره ها همراه است و هم چون فیثاغورث و هرمس، جامعۀ ایران زندگی او را در حافظۀ خویش حفظ کرده است. شمار مردان بزرگی که در عالم اسلام از اینگونه کارها در میان گفتارهای متضاد کرده اند و این سرحد اندیشه را بدان سرحد دیگر رسانده و نزدیک کرده اند، بسیار کم است! اما با این حال امری که در میان تاریخ نگاران غیر قابل تردید است این است که شیخ بهایی در علومی چون ریاضی، نجوم، جغرافی، علوم غریبه، مهندسی و امثال آنها، دارای ممارست بوده است.

سرآمد بودن شیخ بهایی در علوم مختلف زمانه:

شیخ بهایی، عالم، عارف، ریاضیدان و از سرآمدان روزگار خود بود. در ضمن آن که از علوم طبیعی و ریاضی کاملاً بهره مند بوده است، در حکمت و فلسفه نیز دستی داشته است. نخست در ریاضیات که در این فن آثار بسیار جالب توجه از خویش گذاشته و سپس در حدیث و فقه و حتی در کتاب های دعا که تألیف کرده است، روح تصوف و عرفان را با خویش آورده است. به همین دلیل جنبۀ حکمت و فلسفۀ او بسیار ضعیف تر است و چنان می نماید که مطلقاً پیرامون علم کلام هم نگشته است. علامه حسن حسن زاده آملی، سخن را با یک گفتار تمام کرده است: شیخ بهایی ابوالفضائل بوده است. شیخ بهایی در مجموعۀ علوم زمانۀ خود سرآمد بود و در هر شاخه ای از علوم رسمی آن دوران، حرفی برای گفتن داشت.

در نقلی آمده است: شیخ در هنر داستان نویسی! معماری، شاعری و هنر خوشنویسی و برخی دیگر از هنرها مهارت داشت. برخی از پژوهندگان بر این عقیده اند که بسیاری از بناهای معروف دورۀ صفويه نتيجه تدبير و طراحی او بوده است، از جمله حمام شیخ بهایی.

اشعار کشکول شیخ بهایی

آیا شیخ بهایی ریاضیدان بوده است؟

شیخ بهایی دانشمندی ریاضیدان بوده است: او صاحب «خلاصه الحساب» است و اروپائیان در ابتدا با ترجمۀ آثار علمی وی با دانشمندان و ریاضیدانان مسلمان آشنا شدند. باری، معروف ترین اثر علمی و ریاضی شیخ «خلاصه الحساب» است که یک دوره ریاضی مقدماتی و متوسط را شامل می شود و شروح بسیاری بر آن نوشته شده است. دیدگاه های ریاضی بهایی، تنها به مطالب «خلاصه الحساب» محدود نبوده بلکه وی در حل مسائل فلسفی نیز از دانش ریاضی بهره جسته است. او در حل مسائل فقهی نیز از ریاضی به نحو مطلوبی بهره جسته که نمونۀ آن، «تعیین حجم و وزن آب کُر و تعیین نصاب در زکات» است.

تسلط شیخ بهایی بر علوم هندسه و ریاضی:

شیخ بهایی در «خلاصه الحساب»، طريقة استخراج مجهولات را به خوبی توضیح داده و نام مجهول را، «شیء» نهاده است که دانشمندان اروپایی آن را «شی»، «خی» و یا «ایکس» تصور می کنند و علامت معروف ایکس را برای مجهول عدد در علم ریاضی به کار برده و وضع نموده اند که در حقیقت همان «شیء» شیخ بهایی است. در قدرت و تسلط و تضلع شیخ بهایی بر علوم هندسه و ریاضی، همین بس که علاوه بر تألیف کتاب و کتابهایی در این زمینه، در جای جای آثار دیگرش نیز مسائل مهم و عمدۀ این علوم را مورد اشاره مکرر قرار داده، در واقع بر بسط و توسعه فرهنگ این قبیل علوم در میان مسلمانان پای فشرده است. از این رو، وی یکی از پیشگامان این وادی حساس به شمار می رود. به هر روی، از او به درستی به عنوان یکی از برجسته ترین نوابع علم و فرهنگ ایران و مشهورترین و روشن ترین عالمان و فقیهان یاد می شود.

ایراد ریاضی شیخ بهایی بر خواجه نصیرالدین طوسی:

او در جاهایی از کشکولش، برخی از مسائل فنی ریاضی را به سادگی مطرح و در جایی بر ریاضیدان بزرگی چون خواجه نصیرالدین طوسی در مسئلۀ «تناهی ابعاد» ایراد کرده و اشکال گرفته و از جمیع شارحان و حاشیه نگاران خواجه که بعد از او از آن موضوع غفلت نموده اند اظهار تعجب و شگفتی نموده است که به نوع خود نشانی است از توانایی های علمی فوق العادۀ او در این قلمروها.

مهارت شیخ بهایی در دانش جغرافیا:

از طرح های مهم شیخ بهایی در جغرافیا و معماری، ساخت عمارت مسجد شاه اصفهان است که شاخص تعيين کنندۀ اوقات شبانه روز يا ساعت آفتاب از اوست. در مدرسۀ جنوب غربی مسجد یک قطعه سنگ ساده ای به شکل شاخص در محل معینی تعبیه شده است که ظهر واقعی اصفهان را در چهار فصل نشان می دهد.

گفته می شود: شک نیست که سختِ شاخص تعیین کننده اوقات شبانه روز یا «ساعت آفتاب اصفهان» از اقدامات شیخ بهایی است. در مدرسۀ جنوب غربی مسجد، قطعه سنگ ساده ای به شکل شاخص در محل معینی تعبیه شده است که ظهر حقیقی اصفهان را در چهار فصل مختلف نشان می دهد و محاسبۀ آن را شیخ بهایی دانشمند و فقیه و ریاضیدان معروف عهد شاه عباس انجام داد. سطح فوقانی این شاخص به شکل مثلث قائم الزوایه است که وتر مثلث در جهت طرفی است که ظهر را تعیین می کند و یک ظلع مجاور زاویه قائمه، وصل به دیوار است و ضلع دیگر نماینده قبلۀ مسجد است. از نکات جالب این مسجد، انعکاس صوت در مرکز گنبد بزرگ جنوبی آن است.

اقدامات شیخ بهایی در معماری و مهندسی:

مهمترین حوزۀ فعالیت علمی شیخ بهایی، ریاضی، سپس معماری و مهندسی بوده است. تصريح اهل اطلاع بر این است که شیخ بهایی علاوه بر آگاهی از علوم اسلامی و ریاضی، طبیب و معمار نیز بوده است. نقل است که می گویند: دیوار صحن مرتضوی را طوری ساخته بود که در تمام فصول، وقت ظهر نماز گزاران را مشخص می کرد. تعيين قبلۀ مسجد شاه اصفهان، تقسیم آب زاینده رود، ساختمان گلخن حمامی در اصفهان که با یک شمع آب را گرم می کرد، همگی از اقدامات و کارهای وی می باشد.

شیخ بهایی، طراح بناهای معروف دورۀ صفوی:

محتمل است که شیخ بهایی، خود طراح بسیاری از بناهای معروف دورۀ صفوی بوده، اما فروتنی و تواضع او سبب شده تا در این باره سندی در دست نباشد. تردید نیست که شیخ بهایی که طراحی و اجرای تونل کوهرنگ و تقسیم آب زاینده رود و حمام شيخ بهایی را به عهده داشته و در طراحی و ساخت دیگر بناها، پل ها، خیابان ها و کاروان سراهای اصفهان نیز سهیم بوده است چنانکه ساخت کاروان سراهای عباسی به منظور برقراری امنیت در جاده ها و ساخت خیابان معروف چهارباغ اصفهان را نتيجۀ خلاقیت و نبوغ او می دانند.

تقسیم آب زاینده رود توسط شیخ بهایی:

اصولی که پخش آب زاینده رود بر پایۀ آن استوار است، به «طومار شیخ بهایی» شناخته می شود. از روزگار صفویه با گسترش کشت و توسعه یابی باغ های اصفهان، شیخ بهایی با گونه ای شبکه بندی فنی، تقسیم آب زاینده رود را بر عهده گرفته و آن را به نظم و قاعده ای تازه در آورد که هنوز هم به شیوۀ آن عمل می شود.

جایگاه شیخ بهایی در علوم غریبه:

معروف است که شیخ بهایی، در علوم غریبه (جفر و رمل)، شاگرد علامه محمود دهدار (متوفی 1016) بوده است. هر چند این مطلب در منابع معتبر نیامده، ولی احتمالاً شیخ بهایی، علوم غریبه را از کتاب هایی که پدر زنش، شیخ علی منشار، از هند آورده بود آموخته است. نقل شده است که یکی از شاگردان ارشد شیخ بهایی به نام سید حسین بن سید حیدر کرکی گفته است: استاد ما، افضل اهل زمان بود، بلکه او در شناخت برخی از علوم، یگانۀ عصر بود، علومی که هیچ یک از معاصران و پیشنیان، نه از عامّه و نه از خاصّه بدان دست نیافتند.

مؤلف «مستدرک الوسائل» پس از نقل این مطلب گوید: اشاره کرکی در این جمله اش که: «استاد در بعضی از علوم یگانه و منحصر به فرد بود»، اشاره به کارهای حیرت آوری است که گاه از شیخ دیده می شد و از آثار همان علوم. به خاطر همین کارها بود که مردم کار را به جایی رساندند که هر امر عجیب و غریب را (که بیشترشان نیز دروغ و بی اساس بود) به او نسبت دادند. از همه حیرت آورتر آنکه: یکی از نویسندگان معاصر شیخ، کتاب «اسرار قاسمی» را به او نسبت داد و نوشت: مطالب آن را شیخ بهایی به مردی که نامش قاسم بود آموخت! این نویسندۀ مسکین کتابی را به آن یگانۀ دوران نسبت داد که در آن، بعضی از گناهان کبیره تجویز شده است!

ملاصدرا، یکی از شاگردان اندیشمند شیخ بهایی:

ملاصدرا، از شاگردان شیخ بهایی و میرمحمّدباقر داماد است و این هر دو اندیشمند که گفته می شود: هر دو از استوانه های اسلام و تشیع می باشند، در علم حدیث، صاحب اجازه شناخته می شوند. مشهور است که ملاصدرا سالهای نخست درس آموزی خویش را نزد شیخ بهایی تحصیل کرد و پس از آن که شیخ او را به حد کمال دید، او را به نزد میرداماد روانه کرد. شیخ بهایی شاگردان فراوانی داشته که آگاهی بر نام و اسامی تمام آنها مقداری مشکل است. بیشتر ایام عمر شیخ بهایی در تعلیم و تربیت گذشت و بسیاری از دانشمندان نامی دورۀ صفویه از محضر او بهره بردند. شهرت علمی و موقعیت اجتماعی شیخ بهایی، شاگردان بسیاری را در محضرش گرد آورده بود.

تعداد شاگردان فاضل شیخ بهایی:

برخی از منابع، تعداد شاگردان او را 33 تن فاضل و دانشور دانسته اند که هر یک، خود سرآمد زمان بوده و در رشته ای از دانش شهرت یافته اند. امینی، کاملترین گزارش از اسامی شاگردان شیخ و راویان او را گردآوری کرده و از 97 نفر با ذکر منبع نام می برد. در عین حال، در برخی از کتابهای رجالی، در ردیف شاگردان شیخ بهایی به نام کسانی چون شیخ على بن سليمان بحرینی (متوفی در 1064) اشاره شده است.

رابطۀ شیخ بهایی با شاهان و دربار صفوی:

شیخ بهایی در دورۀ صفویان به ایرانِ عصر صفوی آمد و موقعیت یافت و «شیخ الاسلام» اعلام گردید. همو بود که اولین رسالۀ عملیه فقهی به نام «جامع عباسی» را به افتخار شاه عباس نوشت که گفته می شود روابط خوبی با او داشته و در بعضی از سفرها و جنگ ها او را همراهی می نمود و با او به صورت پیاده به مشهد مسافرت می کرد و سه ماه نیز در آنجا توقف کرده بود. نقل است: شاه عباس به مقام علمی شیخ بهایی اعتقاد ژرفی داشت، تا به آن حد که در امور شرعی خانوادگی خود نیز به او رجوع می کرد.

منصوب گشتن شیخ بهایی به منصب شیخ الاسلامی:

شیخ بهایی، به روزگار جوانی، به منصب شیخ الاسلامی منصوب گشت و رسیدگی به کلیۀ امور شرعی و نیابت حکومت خراسان عمدتاً و دارالسلطنۀ هرات خصوصاً، به او واگذار شد و بعدها منصب شیخ الاسلامی و وکالت «حلاليّات» يافت و رسیدگی به امور شرعی دارالسلطنۀ اصفهان نیز بر عهدۀ او بود و برای مدتی نسبتاً طولانی مستقلاً تمام این وظایف را بر دوش می کشید و اداره می نمود. با در گذشت سید حسین کرکی، موقعیّت شیخ الاسلامی در مرکز سلطنت یعنی اصفهان، تا اندازه ای متزلزل شد. در واقع شاه عباس در سلطنت خود چندان به «صدر» و «شیخ الاسلام» وقعی نمی نهاد. با این حال، ورود شیخ بهایی به صحنه، تا اندازهای موقعیت شیخ الاسلامی را بالا برد. وی پس از درگذشت پدر زنش، شيخ علی منشار، در «عهد خجسته و زمن فرخندۀ نوّاب گیتی ستان فردوس مکان، عباس اول، منصب سامی شیخ الاسلامی و وكالت حلاليات و تصدی امور شرعیه معموره جنّت نشان دارالسطنه اصفهان» را عهده دار شد.

نزدیکی شیخ بهایی به هسته اصلی و مرکزی کانون قدرت در ایران، چنان زیاد و قریب بوده است که مورخان، خواسته و ناخواسته به وی «افادت دستگاه» لقب داده اند.

تقبیح سلاطین و شاهان توسط شیخ بهایی:

حکیمی گوید: مَثَلِ پادشاه، مَثَلِ كوه بلند گردنه ای است که همه میوه های پاک در بلندای آن قرار دارد و درّندگان نیز در طول راه آن پخش هستند. پس بالا رفتن به آن شدید است و ماندن و توقف نمودن در آن، اشد (شديدتر!). حکیمی دیگر گفته است: مثل اصحاب سلطان، مانند مَثَلِ قومی است که بر بالای کوه رفته و سپس از آن پایین افتاده اند، آنکه بالاتر صعود کرده است، به مرگ از دیگران نزدیک تر است.

شیخ بهایی به تقاضا و درخواست شاهان صفوی، عهده دار بالاترین منصب رسمی دینی شد و تا پایان عمر در آن منصب باقی بود، اما موضوع شایان دقت و امر قابل توجه این است که این منصب مورد علاقه و رضایت او نبود و وی به «عزلت»، گرایش بیشتری نشان می داد و ترجیح می داد در زیّ زهد و درویشی خویش به سر برد.

آری، با همه این احوال، شیخ بهایی طی گفتارهایی متعدد و مکرّر که آنها را در جای جای اشعار و گفتارهایش پراکنده ساخته است، همنشینی خود با پادشاهان را به صورتی دامنه دار، زشت و ناروا شمرده و حتی پا را از این فراتر نهاده و به صورتی مطلق، پدیده ای به نام «هم اندیشی با سلاطین» را آشکارا با بیانات و نقل و اقوالی تقبیح کرده است. او در جایی، واجدان محضرهای سلاطین و گرفتار شدگان آن ها را در خور ترحم می داند، آنجا که می گوید: مُصاحب پادشاه، در میان همۀ مردم، از عوام تا خواص مورد حسد است، اما در حقیقت او به خاطر غصه های پنهانی که بر وی وارد می شود و مردم از آن خبری ندارند و چشمانشان آنها را نمی بیند، در خور ترحم است. بی جهت نیست که حكما گفته اند: دوستِ سلطان، مانند شیر سوار است؛ در همان حال که بر آن سوار است، ترس آن را دارد که شاید او را بدرد. پس با نظر به ظاهر، نسبت به کسی که همنشین پادشاه است، احساس غرور و غبطه مكن، بلکه با چشم باطن به پریشانی افکار و ناخالص بودن اموال و دگرگونی اوضاعش بنگر!

آشکارتر و صریح تر از گفته های بالا، سخنی است که شیخ در آن همنشین پادشاه را «دزد» و «نابکار» معرفی می کند و قاطعانه اظهار می دارد: هر گاه عالم و دانشمندی را دیدی که همنشینی با سلطان را اختیار کرده است، بدان که دزدی بیش نیست و مراقب باش با این کلمات که: «ستمی را رد می کند» يا «از مظلومی دفاع می نماید» فریبت ندهد! به درستی که اینها فریب های شیطان است که دانشمندان نابکار آن را نردبان خویش قرار داده و به بالا صعود کرده اند!

بررسی شیوۀ نگارش شیخ بهایی:

از بررسی شیوۀ نگارش شیخ بهایی در اکثر آثارش، این نکته هویداست که او مهارت فراوانی در ایجاز و بیان معمّا آمیز مطالب داشته است. وی حتی در آثار فقهی خود نیز، این هنر را به کار برده که نمونه بارز آن، رسائل پنجگانه «الاثنی عشریه» است. این سبک نویسندگی در «خلاصه الحساب»، «تهذيب البيان» و «وجيزه فی علم الدرايه» آشکارتر است.

مقام ادبی شیخ بهایی در شاعری:

شاعر مسلم عصر صفوی صائب تبریزی بوده و بس! در عین حال، دیگران نیز مقام و منزلتی داشته اند. شیخ بهایی علاوه بر زبان فارسی و بحرهای رایج شعر فارسی، در زبان عربی نیز شاعری چیره دست و زبان دانی صاحب نظر است. آثار نحوی و بدیعی او در ادبیات عرب جایگاه ویژه ای دارد. مهم ترین و دقیق ترین اثر او در نحو «الفواید الصمدیه» معروف به «صمدیّه» است. این کتاب علی رغم ایجاز چشمگیر خود، محتوای قابل توجهی به آرای نحویان معروف و جمهور دارد و از اولین کتب نحو است و در آن از شواهد قرآنی و حدیثی بسیاری استفاده شده است.

شعر و شاعری شیخ بهایی برای دل خودش:

شعر از دیرباز هستۀ اصلی تعلیم و تربیت در ایران بوده است. در بین هیچ قوم و ملت دیگر، نمی توان شاعرانی یافت که این چنین تأثیرهایی مستمر بر روحیات، اخلاق، و طرز زندگی ملت خود گذاشته باشند. شیخ بهایی را بی هیچ تردیدی باید مردی شاعر محسوب داشت. دکتر کزازی قایل است: شیخ بهاییِ عاملی، از سخنوران و دانشمندان نامی در سدۀ یازدهم است. بهایی پیشۀ شاعری نداشت و شعر را برای دل خودش می سرود. از اشعار کشکول شیخ بهایی می توان نمونه های بسیار آورد مانند:

هرکه او را شور معنی گستری است
زیب شعرش دُرّ دریای دری است

زآنکه شعر نغز شیوای دری است
مرده ریگ شاعرانی عبقری است

…يا بهایی! کش بهایی نقد شعر
شور بازار ادب ز افزون خزی است

شیخ بهایی، البته شاعری در ردیف شاعران همعصرش همچون: صائب تبریزی و بیدل و کلیم و امثال آنها نیست، ولی دارای طبعی نیکو و شاعرانه است. توانایی شیخ در سرودن اشعار عربی و فارسی، علی السویه به نظر می آید و از اشعار فارسی اش نیز نوعی شم عربی به مشام می رسد.

نظر مهدی اخوان ثالث دربارۀ اشعار شیخ بهایی:

مهدی اخوان ثالث در مقابل صائب تبریزی از میرداماد و شیخ بهایی به عنوان «کسانی که آدم هایی بودند که فلسفه و حرفی داشتند» یاد کرده و می گوید: شیخ بهایی یا میرداماد با وجودی که دیوان کوچکی دارند، مع ذلک همه اش برای ما تقریباً مفهوم است. او در جایی دیگر یادآوری می کند: شیخ بهایی و اشراق (میرداماد)، هر دو دیوان دارند که خیلی هم کوچک نیست ولی همۀ شعرشان برای همۀ ما به تمامی روشن و مفهوم است، چون هیچ کدامشان همراه جاریِ لجن آلود و یا سطح پر از خس و خاشاک نشده اند، بلکه آن حد زلال میانه را پیدا کرده و در همان زمینه کار کرده اند.

شیخ بهایی مردی ادیب و ظریف بوده است. اشعار فارسی و عربی اش گواهی می دهند که از اسرار و دقایق دنیای عشق و ادب بیگانه نبوده و دریافت های جالب و هوشمندانه ای از حیات دارد:

یا بَدرُ دُجی، خياله في بالي
مذ فارقتني و زاد ببالی

ایام نواک لا تسئل كيف مضت
و الله مضت بأسوء الأحوال
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

معنی ابیات بالا: «ای ماه فروزان شب های تاریک که خیالش در روان من جاری و حاضر است، از آن زمانی که از من جدا شده ای، بر اندوه و فشارم افزوده گشته است. مپرس که یک روز دوری ات، برایم چگونه سپری شده است. به خدا قسم با بدترین وضعیت گذشته است».

عاشقانه سرایی شیخ بهایی:

شیخ بهایی، در سرایش اشعار عاشقانه و تغرّل وار، تردستی خاصی از خود نشان می دهد که در بادی نظر، مشکل می توان آنها را از او باور کرد، ولی موضوع واقعیت دارد و شعر، شعرِ خود شیخ است:

ای بُرده به چین زلف تاب دل من
وی کشته به سحر غمزه خواب من

در خواب مده وهم به خاطر که مباد
بیدار شوی ز اضطراب دل من
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

در واقع، سروده های عاشقانه او متضمن نازک بینی های هنرمندانه ای است که از یک سو، یک توانمندی دامنه دار و فوق العاده را حکایت می کند و از سوی دیگر، مردی پر عشق را نشان می دهد که در کهکشان منظومه هایی فراخ و دل کش دارد:

روی تو گل تازه و خط سبزه نوخیز
نشکفته گلی همچو تو در گلشن تبریز

شد هوش دلم غارت آن غمزۀ خونریز
این بود مرا فایده از دیدن تبریز

چون رفت دل گمشده ام گفت: بهایی
خوش باش که من رفتم و جان گفت که من نیز!

و در شعری دیگر:

جز حلقۀ عشق مکن در گوش
از عشق بگو! در عشق بکوش!

علم رسمی همه خذلانست
در عشق آویز که علم آنست
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

شعر گفتن شیخ بهایی به فارسی و عربی:

شیخ بهایی به هر دو زبان فارسی و عربی شعر گفته و حقایق بس لطیفی را به زبان ساده بیان نموده است. او همچنان که گفتیم در سرودن اشعار عاشقانه و تغزل مایه نیز دستی دارد که علی رغم روان و ساده بودنشان، وی را توانامند نشان می دهند:

دوش از درم آمد آن مه لاله نقاب
سیرش نبدیدم و روان شد به شتاب

گفتم که دگر کی ات بخواهم دیدن؟
گفتا که به وقت سحر اما در خواب

و در شعری دیگر:

هر که نبود مبتلای مه روی
اسم او از لوح انسانی بشوی!

سینۀ خالی ز مهر گلرخان
کهنه انبانی است پر از استخوان

لوح دل از فضلۀ شیطان بشوی
ای مدرس! درس عشقی هم بگوی!
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

کاملاً روشن است که شیخ بهایی وجودی پر عشق داشته است. او در جایی سروده است:

هر که نبود مبتلای ماه روی
نام او از لوح انسانی بشوی!

دل که فارغ باشد از مهر بتان
لتۀ حیضی به خون آغشته دان

سینۀ فارغ ز مهر گلرخان
کهنه انبانیست پر از استخوان

كل من لم يعشق الوجه الحسن
قرّب الرّحل اليه و الرّسن

یعنی:
آن کس را که نبود عشق یار
بهر او پالان و افساری بیار!

و بدین ترتیب در مضامین اشعاری که آنها را به «عاشقانه سرایی» اختصاص داده، بُعد جمال یابی و تشخیص زیبایی های مربوط به عشق را تا آخرین حد ملاحظه نموده و نشان داده است:

دل جور تو ای مهر گسل می خواهد
خود را به غم تو متصل می خواهد

می خواست دلت که بی دل و دین باشم
باز آ! که چنان شدم که دل می خواهد

و در شعری دیگر:

از دست غم تو ای بت حور لقا
نه پای ز سر دانم و نه سر ز پا

گفتم دل و دین ببازم از غم برهم
این هر دو بباختیم و غم مانده به جا

و در شعری دیگر:

زد به تیرم بعد چندین انتظار
گر چه دیر آمد خوش آمد تیر بار

شد دلم آسوده چون تيرم زدی
ای سرت گردم چرا دیرم زدی؟

این شیدایی و غوطه ور بودن در گفتگو با یار در حریم عشق و «باختن دین و دنیا» با این صراحت و صرافت تنها به اشعار فارسی او اختصاص ندارد، بلکه به همین میزان، در سروده های عربی نیز حال و هوایی از این دلدادگی های معنادار به چشم می خورد. او در مضمون یکی از اشعار عربی خود می گوید: «ای قاتل و کشندۀ من! دو چشمانت، حق بزرگ و عظیمی بر گردن من دارد، چرا که از جادوی آن دو، سحری را آموخته و زبان رقیب ملامتگر را با آن بسته ام».

در شعری دیگر اظهار می دارد زیبارویی را دوست دارد که: آیتِ همه روشنگری ها باشد در راه یار او، کسان زیادی ناکام شده و حدیث در ماندگی خود را پنهان می دارند. یار به کلام او نیز از آن رو توجه نشان نمی دهد که می ترسد با شنیدن گفتارهای او دلش به رقت و ترحم آید.

او در یک دو بیتی عربی دیگر اظهار داشته است: ماه رویی که دوستش می دارد، او را به بیچارگی انداخته و او از دستش ناآرام شده است، بارها پیش آمد که برای شکایت پیش او روانه شد ولی همین که با او روبرو گشت، از روی لذت نزدیک شدن به او، شکایتش را از یاد و خاطر برد!

شیخ بهایی، شاعر اخلاق و گفتارهای ساده:

اشعاری که او به مناسبت های گوناگون به تازی و فارسی سروده، زیاد و متنوع است و مایه های عمومی آنها تعلیم، اخلاق، دین و اعتقاد و نیز تغرّل و عاشقانه سرایی است. ولی انصاف باید داد که او در اصل، شاعر اخلاق و گفتارهای ساده و عمدتاً طبیعی است و به گفتۀ دکتر کزازی: ذوق عرفان و آزاد اندیشی درویشانه، شعر او را دلنشینی بخشیده است.

تا منزل آدمی سراسر دنیاست
کارش همه جرم و کارِ حق عطاست

خوش باش! که آن سرا چنین خواهد بود
سالی که نکوست از بهارش پیداست

و بدین سان به نظر می رسد: مضامین بیشتر اشعار او را «گفتمان های اخلاقی» شکل داده است:

از بس که زدم شیشۀ تقوا بر سنگ
وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ

اهل اسلام، از مسلمانی من
صد ننگ کشیدند ز کُفارِ فرنگ!

و در شعری دیگر:

نیست جز تقوی در این ره توشه ای
نان و حلوا را بنه در گوشه ای

نان و حلوا چیست؟ جاه و مال تو
باغ و راغ و حشمت و اقبال تو

نان و حلوا چیست؟ این طول امل
وین غرورِ نفس و علم بی عمل

نان و حلوا چیست؟ گویم با تو فاش
این همه سعی تو از بهرِ معاش

نان و حلوا چیست؟ فرزند و زنت
اوفتاده همچو غُل در گردنت
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

توجه شیخ بهایی به آموزه های روحانی:

شیخ بهایی به حساب حالات روحی و معنوی -که به یقین داشته- در پی همۀ توانمندی های متنوع شعری و هنری، چنین به نظر می آید که در نهایت، اصالت را به آموزه های روحانی و واقعیت های معنوی می دهد. شاهد این موضوع حجم زیادی از اشعاری است که طی آنها همگان را به رعایت تقوا و پیروی از واقعیات روشن عقلی فرا خوانده است:

ان هذا الموت يكرهه
كل من يمشي على الغبراء

و بعين العقل لو نظروا
لرأوه الرّاحه الكبرى

معنای شعر بالا: «این مرگ، چیزی است که هر جنبنده ای که بر روی زمین راه می رود، آن را ناخوش می دارد. اما اگر با چشم عقل بنگرد، خواهند دید راحتی و آسایش بزرگ، در مرگ است».

فلسفه ستیزی شیخ بهایی:

زمان حکومت صفویه اقتضا می کرد اخبار و احادیث تقویت شود و علوم عقلی مانند «فلسفه» و «منطق» و «علم اصول» تحریم شود و مکتب اخباری نیرو بگیرد. در پاره ای از گفتارها و اشعار شیخ بهایی، اشاراتی می توان یافت که حاکی از نوعی ستیز با فلسفه است. در واقع، برخورد شیخ بهایی با فلسفه، عرفانی بوده و از نوع برخورد عارفان است. او مانند سایر عرفا، در «فلسفه» تبرّزی از خود نشان نداده و به علم «کلام» نیز بی اعتنا بوده است.

انکار دانش های فلسفی توسط شیخ بهایی:

شیخ بهایی، آشکارا متاع یونانیان را بی ارزش و فاقد ارج معرفی کرده و در جاهایی دیگر به انکار دانش های فلسفی برخاسته است: کسی که از مطالعۀ علوم دینی روی برگردانده و اوقات و ایام خویش را در افادۀ تحصیلِ فنون فلسفه مصروف نماید، چنین شخصی، به زودی به وقت غروب خورشید عمر، زبان حالش این شعر خواهد بود:

تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم
کنون که می میرم، از من تب زنّار می ماند!
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

تقابل فلسفه با دین نزد نظر شیخ بهایی:

کاملاً روشن است شیخ بهایی نیز مثل اکثر محدثان و فقهای سنتی، فلسفه را در تقابل با «دین» می داند و آن دو را در برابر هم قرار می دهد. او در جایی این شعر را از خاقانی آورده است:

جدلی فلسفی است خاقانی
تا به فلسی نگیری احکامش

فلسفه در جدل کند پنهان
وانگهی فقه بر نهد نامش

مس بدعت به زر بیالاید
پس فروشد به مردم خامش

دام در افكند مشعبد وار
پس بپوشد به خار و خس دامش

مرغ را به طف صید کنند
پس ببرند سر به ناكامش

علم دین پیشت آورد و آن گه
كفر باشد سخن به فرجامش

کار او و تو تا گه تطهیر
کار طفل است و آن حجامش

شکرش در دهان نهد و آن گه
ببرد پاره ای اندامش
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

طعنه و تعریض شیخ بهایی به پور سینا:

شیخ بهایی در جایی دیگر، این دو بیت را از حکیم خاقانی نقل نموده است که خالی از طعنه و تعریض به «پور سینا» نیست:

خواهی طیران به طور سينا
نزدیک مشو به پور سینا

دل در سخن محمدی بند
ای پور علی ز بوعلی چند؟

دلیل ناسازگاری گفتارهای فلاسفه با سخنان پیامبران از زبان شیخ بهایی:

در جایی دیگر، بدون اینکه به نام فیلسوفی خاص اشاره کند، از تلاش دامنه دار یکی از حکمای اسلام یاد می کند که کوشیده است میان سخنان فیلسوفان و گفتارهای انبیاء سازگاری و توافق ایجاد کند. شیخ در این خصوص، در داوری خود اظهار می دارد: حکیم مزبور گرچه در مواردی توفیق یافته است، اما به ناچار و به صورتی ناخواسته به تكلفاتی دور متوسل شده و به تفسیر و تأويل سخنان پیامبران پرداخته تا کار خویش را کامل کند. آنگاه اضافه کرده است: درست آن است که در چنین مسائلی، سخنان پیامبران میزان قرار داده شود، چرا که آن به «وحی» متکی است و باید به این موضوع توجه فراوان داشت که چرا برخی از گفتارهای فلاسفه با آن سازگاری ندارد؟!

تا از ره و رسم عقل بیرن نشوی
یک ذرّه از آن چه هست افزون نشوی

یک لمعه ز روی لیلی ات بنمایم
عاقل باشم اگر تو مجنون نشوی!
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

نزاع شیخ بهایی با علوم رسمی:

موضوع بسیار جالب این است که عامل اهتمام شیخ بهایی به مقولۀ نوشتن «کشکول» نیز به نزاع او با «علوم رسمی» مستند است و او در شعری صراحتاً این موضوع را خاطر نشان می کند، آنجا که می سراید:

از کتان و سمور بیزارم
باز میل قلندری دارم

تکیه بر خوابگاه نقش بس است
بر تنم نقش بوریا هوس است

دلم از قیل و قال گشته ملول
ای خوشا خرقه و خوشا کشکول!

گر نباشد اتاق و فرش حریر
کنج مسجد خوش است و کهنه حصیر

ور مزة عفر مرا رود از یاد
سر نان جوین سلامت باد
(از اشعار کشکول شیخ بهایی)

مرگ شیخ بهایی و انتقال او به مشهد:

شیخ بهایی چند روز قبل از مرگ با جمعی از همراهان و شاگردان خود به زیارت قبر «بابا رکن الدین شیرازی» رفت و مکاشفه ای برایش رخ داد که از آن نزدیک بودن مرگش را استنباط کرد. محمدتقی مجلسی، خود یکی از همراهان شیخ بوده و این مکاشفه را گزارش داده است. نوشته اند: شیخ بعد از آن خلوت گزید و بعد از هفت روز بیماری از دنیا رفت و طبق وصیتش او را به مشهد انتقال دادند و در مدرسۀ سابقش به خاک سپردند.

وفات شیخ بهایی توسط یکی از شاعران معاصرش طی قطعه ای اینگونه بیان شده است:

یک سخن گویم و جان می سوزد
بی بها (شیخ بهاء الدین کو؟)

منبع متن:
کتاب کشکول شیخ بهایی، ترجمه، تبویب و تحقیق: کریم فیضی، تهران: نشر علم، 1387.

دیدگاه خود را بنویسید:

۱۳۹۹ - ۱۳۹۱ © تمام حقوق محفوظ است.