
نقاشی نجات زال توسط سیمرغ در شاهنامه برگرفته شده از داستان زال و تولد شگفت اوست. زال به هنگام تولد دارای موی سپید بود و به همین دلیل پدرش، سام، او را در دامنۀ کوه البرز رها کرد و چون آشیانۀ سیمرغ بر فراز این کوه بود، زال توسط سیمرغ به لانه برده شد و پرورش یافت. روند داستانی شاهنامه به گونهای حرکت میکند که همین فرزند سپیدموی در آینده به پیر خردمند ایرانزمین تبدیل میگردد و از حاصل پیوند او با رودابه، رستم پای به عرصه مینهد که سرآمد پهلوانان دوران خود میگردد.
فهرست عناوین این نوشته:
معنی نام سیمرغ بنا بر روایات کهن
سیمرغ همان «سین مورو» (Sen-Murv) پهلوی است که «مرغ سین» معنی میدهد. «سین» علاوه بر اینکه با نام حکیم معروف، سئنه که فَروَهَر او در بند 97 فروردین یشت ستوده شده، ارتباط لفظی و معنوی دارد؛ بر یک پرندۀ شکاری نیز که مستشرقین، شاهین و عقاب ترجمه کردهاند اطلاق میشود. سیمرغ، بنا بر روایات کهن، بر بالای درخت شگفتآور «هرویسپ تخمک» یا ویسپوبیش (Vispo-Bish)، یعنی درختِ «همه تخم» یا دربردارندۀ همۀ رستنیها که در میان دریای فراخکرت است آشیان دارد. هرگاه که سیمرغ برمیخیزد، هزار شاخه از آن درخت میروید و هر وقت که بر آن فرود میآید، هزار شاخه شکسته میشود و تخمهای آن به اطراف پراکنده میشوند و از آنها گیاهان گوناگون میرویند. این درخت که درمانبخش نیز هست، از پارهای جهات با درخت طوبی در فرهنگ اسلامی شباهت دارد.

چرا سیمرغ در شاهنامه موجودی خارقالعاده و شگفت است؟
سیمرغ در شاهنامه و اوستا و روایات پهلوی، موجودی خارقالعاده و شگفت است. پرهای گستردهاش به ابر فراخی میماند که از آب کوهساران لبریز است و در پرواز خود پهنای کوه را فرو میگیرد. از هر طرف چهار بال دارد با رنگهای نیکو. منقارش چون منقار عقاب، کلفت و صورتش چون صورت آدمیان است. فیل را به آسانی میرباید و از این رو به پادشاه مرغان شهرت یافته است. هزار و هفتصد سال عمر دارد و پس از سیصد سال تخم میگذارد و در بیست و پنج سال بچه از تخم درمیآید. از جانب اهورامزدا به زردشت سفارش میشود که پری از او را بر تن خود بمالد و آن را تعویذ خود گرداند.
سیمرغ چگونه گره از کار فروبستۀ زال میگشاید؟
سیمرغ چنانکه از شاهنامه برمیآید، مرغی است ایزدی که بر کوه البرز آشیان دارد و زال را با بچگان خویش میپرورد. هنگامی هم که زال به آغوش خانواده برمیگردد، پری از سیمرغ با خود میآورد تا هنگام درماندگی، وی را به یاری طلبد. دو بار دیگر در شاهنامه سیمرغ حاضر میشود و هر بار گِرهی از کار فروبستۀ زال میگشاید: یک بار هنگام زادن رستم از مادر و بار دیگر در نبرد رستم با اسفندیار، هنگامی که رستم و رخش زخمهای سهمگین برداشته بودند و زال با چارهجویی سیمرغ بر درخت گز دست یافت و رستم با پیکانِ به زهر آبداده، کار اسفندیار را یکسره کرد.
سیمرغ فرشتۀ نگاهبان خاندان زال و رستم است
سیمرغ از هنگام قدرت یافتن زال و رستم تا روزگار ناپدید شدن آنان، عامل بهروزی و کامروایی آن دو به شمار میرود و از این رو، برخی نظر دادهاند که این مرغ، فرشتۀ نگاهبان یا «توتم» قوم سکا (خاندان رستم) محسوب میشده است. دلیل دیگری که بر این ارتباط ارائه شده، این است که برخی جایگاه سیمرغ را کوه اپارسن «aparsan» در سکستان (سیستان) دانستهاند. سیمرغ در بُندهِشن نگهبان دروازۀ بین ماه و خورشید پنداشته میشود. در اوستا جایگاه مهر نیز در میانۀ خورشید و ماه دانسته شده است. در شاهنامه از پرندهای اژدهاسان و اهریمنی به نام «سیمرغ» نیز یاد شده که اسفندیار در خان پنجم از هفتخان او را میکشد. این پرنده قطعاً با سیمرغی که با خاندان زال در ارتباط است تفاوت دارد.

سیمرغ در منطقالطیر عطار نیشابوری
سیمرغ، این پرندۀ شگرف و افسانهای، بدون شک از مهمترین مایههای اساطیری در فضای فرهنگ ایران است. عطار نیشابوری در اثر جاویدان خود، منطقالطیر، از سیمرغ، ذات باری تعالی را اراده کرده و اینکه سرانجام «سی مرغ» به «سیمرغ» میرسند، وحدت در کثرت، و کثرت در وحدت را نشان داده است.
تصویر سیمرغ از منظر شهابالدین سهروردی
تصویری که شهابالدین سهروردی از سیمرغ به دست داده: «پرواز کند بی جنبش، و بپرد بی پَر، و نزدیک شود بی قطع اماکن، و همۀ نقشها از اوست و او خود بیرنگ، همه بدو مشغولاند و او از همه فارغ…» مبیّن این است که سیمرغ را چیزی در حد «جلوۀ حق» دانسته است.
جایگاه سیمرغ در آثار مولانا و شمس تبریزی
مولانا سیمرغ را نمایندۀ «عالم بالا» و «مرغ خدا» و مظهر عالیترین پروازهای روح و «انسان کامل» شناخته است که به دلیل ناپیدا بودن آن، مثال «تجرّد» و «آیینۀ کمال» نیز تواند بود. مرشد مولوی، شمس تبریزی نیز او را نقطۀ کمالی یافته است که دیگر مرغان به سوی او میروند و به دیدار «قاف» خرسند میشوند. پهنۀ شعر فارسی نیز سرشار است از خیالهای نازکی که پیرامون سیمرغ (عنقا) در ذهن شاعران جوشیده است.
سیمرغ نماد خرد و اسطوره در شاهنامه است
آشکارترین نماد خرد و اسطوره در موجودات غیرانسانی در شاهنامه، سیمرغ است. سیمرغ با کارکردی معنوی و روحانی در اسطوره، عرفان، و حماسه جایگاه ویژه ای دارد. مرغ و سرنمون آن، سیمرغ (سئن مرو) در اساطیر و ادب ما نماد اندیشهها، پنداشتها و دریافتهای بسیار گونه است. سیمرغ در شاهنامه نماد دانایی و خرد است. در ادامه به نشانههایی که پیوند دانایی و اسطوره را در وجود او روشن می کنند پرداخته میشود.

نشانههای پیوند دانایی و اسطوره در وجود سیمرغ
از اولین نشانههای پیوند دانایی و اسطوره در وجود سیمرغ، نشانۀ «پرنده» بودن است. پرندگان در مقابل خزندگان و دوزیستان که اغلب در اسطوره نماد اهریمن دانسته شدهاند، قدرت پرواز در آسمان مینوی را دارند، و محدودیتهای انسان و سایر موجودات زمینی، آبی و زیرزمینی را ندارند و میتوانند از ناشناختههای دور و غیرقابل دسترس آگاه شوند. یونگ پرنده را یکی از مناسبترین نمادهای تعالی و بیانگر مکاشفۀ ویژه و نماد رهایی و نجات میداند، و معتقد است قدرت کامل تعالی او در گذار از خودآگاه زیرزمینی و دستیابی به واقعیت فوق بشری یا تعالی فوق شخصی است. قدرت گذار پرنده در انسان بالدار، اسب بالدار و اژدهای پرنده نیز در نگارههای باستانی دیده میشود. سیمرغ شاهنامه هم پرندهای فراخ بال است که پرنده بودن به او توفیق و شایستگی آن را میدهد که در البرزکوه مقدس، آشیان گیرد و به آسمان نزدیک باشد. او به علت پرنده بودن آگاهیهایی دارد که سایر موجودات از آن محرومند.
پیوند زال و سیمرغ در شاهنامه
نشانۀ دیگر پیوند دانایی و اسطوره در وجود سیمرغ، پیوند او با زال، پیر خردمند شاهنامه است. او همراه زال به حماسه گام مینهد، در تنگناها و درماندگیها به یاری او میشتابد، در نبرد اسفندیار او نیز به تبع خاندان زال، درمانده میشود و همراه با زال از حماسه کنار میرود. «زال» نماد خرد و تفکر است و خرد سیمرغ آن قدر برتر است که بر خرد زال برتری دارد، و در بیچارگیها چارهساز او میگردد. تنها کسی که میتواند سیمرغ را فراخواند، زال است. بیخردان و کمخردان را یارای آن نیست که سیمرغ دانا را فراخوانند. او فقط به ندای پیر دانا پاسخ میگوید و پیر دانا یعنی تفکر، شناسایی، بصیرت و دانایی. در حقیقت دانایی، تفکر و خرد قادر به شناخت سیمرغ (خرد برتر) است. زال و سیمرغ هر دو آمیختهای از خرد و اسطوره محسوب میشوند.

توصیف کنام سیمرغ در شاهنامه
نشانۀ دیگر پیوند دانایی و اسطوره در وجود سیمرغ، البرزکوه است. کنام آن در بلندای کوهی مقدس و سپند که جایگاه خرد و خردمندان است قرار دارد. البرزکوه، جغرافیای پیوند خرد و اسطوره است. در شاهنامه کنام سیمرغ به کاخ مانند شده است. کاخی که از دسترنج و از آب و خاک ساخته نشده است و هیچ دد و دام و آلودگی و پلیدی را بدان راه نیست. آن جا، جایگاه پاکی و نیکی است.
یکی کاخ بُد تارک اندر سماک
نه از دسترنج و نه از آب و خاک
ره بر شدن جست و کی بود راه
دد و دام را بر چنان جایگاه
این نشیم، رخشندهگاه زال قبل از فرود آمدن بر زمین است و با وابستگیها و تعلقات دنیایی سازگاری ندارد، همانگونه که از دام و دد نیز فارغ است. سیمرغ نشیم خود را با تاج و گاه و کیانیکلاه بیگانه میداند.
به سیمرغ بنگر که دستان چه گفت
که سیر آمدستی همانا ز جفت
نشیم تو رخشنده گاه منست
دو پرّ تو فرّ کلاه منست
چنین داد پاسخ که گر تاج و گاه
ببینی و رسم کیانی کلاه
مگر کاین نشیمت نیاید به کار
یکی آزمایش کن از روزگار
سام با همۀ خردمندی شایستۀ حضور در این کنام روحانی و اسطورهای نیست، و سیمرغ خود زال را نزد او فرود میآورد. این کنام فراتر از دنیای انسان و انسانی است. عظمت، تقدس و بزرگی سیمرغ، سام را به سر فرود آورن، نیایش و آفرین وادار میکند.
فرو برد سر پیش سیمرغ زود
نیایش همی بآفرین برفزود
سام پس از بیداری خرد توفیق مییابد او را لحظهای درک کند که قبل از آن چنین شایستگی را نداشت.
آیا سوزاندن پر سیمرغ نشانهای اسطورهای است؟
نشانۀ دیگر پیوند دانایی و اسطوره در وجود سیمرغ، آتش است. سیمرغ راز برقراری پیوند با زال را به هنگام درماندگی و ناچاری در این میداند که زال آتشی برافروزد و پری از سیمرغ را بر آن بسوزاند. آتش نیز اسطورهای در پیوند با اندیشه است. نشانۀ دیگر «پر» است. در این داستان یکی از نشانههایی که سیمرغ به زال میدهد تا با آن وی را فراخواند پر است.
بر آتش برافکن یکی پر من
ببینی هم اندر زمان فرّ من
پر، از یک سو نشانۀ مهر سیمرغ به زال است، از سوی دیگر نشانهای اسطورهای است. در یشتها زرتشت از اهورامزدا در مقابل جادوی مردمانی که بسیار بدخواهند و او را میآزارند، چاره میطلبد و اهورامزدا در پاسخ چاره را در همراه داشتن پری از مرغ «وارغن»ی بزرگ شهپر میداند تا هیچ مردی را توانایی شکست دادن او نباشد، و آن پر به او فرّ بسیار بخشید. پر سیمرغ در بخشیدن فرّ و در تدبیر و چارهاندیشی در اوستا و شاهنامه کارکردی مشابه دارد. همچنین هر دو در هنگام درماندگی به کار میآیند. پر که ویژگی پرنده (نماد تعالی) است، میتواند در نهان خود بخشی از خرد و اندیشۀ ناب و برتری باشد که از عالم مینو سرچشمه میگیرد و یاریگر نیروهای بسیار خردمند میشود. پر پروازی که به پرنده قدرت پرواز میدهد همان دانایی است که به انسان توان مقابله با مشکلات، چارهیابی و درمانگری میبخشد. اگر سیمرغ با پر پرواز میکند، آدمی با اندیشه پیش میرود و از ناشناختهها آگاه میشود. این نشان اسطورهای را نیز میتوان با اندیشه مرتبط دانست، به ویژه که در شاهنامه درمانگر و شفابخش نیز هست.
سیمرغ پزشکی دانا و فرزانه است
نشان دیگر خردمندی سیمرغ این است که پزشکی دانا و فرزانه است، به تعبیر شاهنامه «پزشک تو پند است و دارو خرد». دانایی او در این مورد هم در داستان تولد رستم و هم در نبرد رستم و اسفندیار روشن است. «پرندهای پزشک» اسطورهای خردمند است، یعنی ایزدی که به صورت انسان خودنمایی میکند و این امر در خاصیت پزشکی و درمانگری از سیمرغ از قدیم مورد نظر بوده است. همچنین سیمرغ با زال سخن میگوید و زال نیز سخن او را درک میکند. سخن گفتن با اندیشیدن رابطهای متقابل و دوسویه دارد. سخن گفتن سیمرغ او را به دنیای انسانها نزدیک میکند با این تفاوت که همگان شایستگی سخن گفتن با او را ندارند.
غیبدانی، همهآگاهی و پیشگویی سیمرغ
نشانۀ دیگر خردمندی سیمرغ غیب دانی، همهآگاهی و پیشآگاهی اوست. راز مرگ اسفندیار و نتیجۀ آن را پیشگویی میکند. این نوع آگاهی که با «مینو» پیوند دارد، خردی مقدس و اسطورهای است. او آسیبپذیری اسفندیار را در چشم و راز مرگ اسطوره را نابینایی و تیرهچشمی، یعنی دور شدن از خرد میداند. از اینرو شخصیتهای اسطورهای همچون اسفندیار تا زمانی به حیات مقدس خود ادامه میدهند که بینا و دانا باشند. پیشگویی او هنگام تولد رستم نیز نشان پیشآگاهی و دانایی اوست.
کزین سرو سیمین بر ماه روی
یکی نرّه شیر آید و نامجوی
همچنین او هنگام بازگشت زال به جامعه از درماندگیهای زال در آینده آگاه است. در پایان این قسمت لازم است یادآوری شود که این تحلیل از سیمرغ در پیوند با زال و خانواده اوست.
برخی از منابع متن:
1. رستگار فسایی، منصور(1373)، حماسۀ رستم و سهراب، تهران: نشر جامی.
2. رستگار فسایی، منصور(1369)، فرهنگ نامهای شاهنامه، تهران: نشر پژوهشگاه علوم انسانی.
3. کزازی، میر جلالالدین(1380)، مازهای راز، تهران: انتشارات سمت، چاپ دوم.
4. مسکوب، شاهرخ(1374)، تن پهلوان و روان خردمند، تهران: انشارات طرح نو.
5. یاحقی، محمدجعفر(1386)، فرهنگ اساطیر و داستان وارهها در ادبیات فارسی، تهران: نشر فرهنگ معاصر.
ارتنگ | زیباترین تابلو نقاشیهای جهان